یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین پارامترهای صور پنهان، عقل است. عقلی که در شهر وجودی انسان در جایگاه فرمانروایی عادل و بزرگ قرار دارد و به تعبیر دیگر دارای فرّ ایزدی است. ما در مسیر تکامل باید به نقطهای برسیم که فرمان عقل را بشنویم و آن را اجرا کنیم. بخشی از نبرد درونی انسان میان این فرمانروای عادل و نفس امّاره است.
نفسی زیرک و قدرتمند که تلاش میکند انسان را از شنیدن و اجرای فرمان عقل دور کند. خداوند قوه عقل را به ما عطا کرده تا به قدرت تشخیص برسیم، تا بدانیم چه کاری را باید انجام دهیم و از چه کاری باید پرهیز کنیم. هر خواستهای برای به انجام رسیدن و هر عملی برای اجرا شدن نیازمند صدور فرمان از سوی عقل است.
در پرههای بینی شتر، طنابی به نام «عقال» قرار میدهند تا شترسوار بتواند شتر را هدایت کند. هرگاه شتر بخواهد سرکشی کند با کشیدن عقال میتوان او را متوقف کرد. واژه «عقل» نیز از همین مفهوم عقال گرفته شده است. عقل در انسان حکم پیامبر درون را دارد و بهخودیخود اشتباه نمیکند، مگر آنکه اطلاعات نادرست به آن برسد یا نفس بر آن غلبه کند.
حس نیز یکی از نخستین عواملی است که قوه عقل را به حرکت درمیآورد. عقل کل مانند خورشیدی است که بر تمامی هستی و نیستی میتابد. ما و تمام موجودات مانند خانههایی هستیم که تنها از یک روزنه، نور دریافت میکنیم. هرچه در مسیر ارزشها حرکت کنیم، این روزنه بزرگتر میشود و نور بیشتری وارد وجودمان خواهد شد.
هرجا نور نباشد، تاریکی و به دنبال آن ناآگاهی و جهل پدیدار میشود و هرجا گرما و انرژی نباشد، سرما شکل میگیرد. اعتیاد و شرایط انسان مصرفکننده به «سرمای ۶۰ درجه زیر صفر» تشبیه شده است، انسانی یخزده و گرفتار در سرما. همانگونه که سرما حرکت و حس را از انسان میگیرد، مواد مخدر نیز حس و توان حرکت صحیح را از انسان سلب میکند.
انسانی که وارد تاریکیها شده و احساسش آلوده گردیده مانند فردی است که سوار چرخ و فلک شده است. در اثر چرخش، نیروها و احساساتی را تجربه میکند که یک انسان معمولی قادر به درک آنها نیست و نگاهش به محیط اطراف با فردی که در سکون نشسته تفاوت دارد؛ بنابراین برای رسیدن به تعادل ابتدا باید از این وضعیت خارج شد و برای این خروج راهی صحیح، اصولی و تدریجی لازم است.
مهمترین نشانه راه مستقیم، رسیدن به مقصد همراه با سلامتی و آرامش است. در درمان اعتیاد به مواد مخدر و انواع دخانیات روش DST با ایجاد یک مسیر تدریجی و اصولی به فرد کمک میکند تا با گذراندن دوره سازگاری و کاهش پلهای و منظم به سمت تعادل جسم حرکت کند. با به تعادل رسیدن جسم، روان نیز فرصت پیدا میکند به تعادل نزدیک شود و آموزشهای جهانبینی در کنار این دو ضلع مسیر درمان را کاملتر میکنند.
گفته میشد اسم اعظم مانند رمزی است که با دانستن آن خواستهها تحقق پیدا میکنند؛ اما «اکبر» صفتی است که مختص خداوند است و نمیتوان آن را به انسان نسبت داد. در داستان ابلیس نیز زمانی که خداوند فرمان سجده داد، ابلیس از روی کبر سرپیچی کرد و همین سرپیچی موجب رانده شدن او شد. رانده شدن را میتوان به قطع شدن سهم نور تعبیر کرد.
در این نگاه اسم اعظم یک واژه یا کلمه خاص نیست؛ بلکه میتواند یک فرآیند درونی باشد. رسیدن به نقطهای که انسان بتواند فرمان عقل را بشناسد و آن را اجرا کند؛ یعنی کنار گذاشتن کبر، پذیرش فرمان عقل و حرکت در مسیر کسب صفات نیک. انسانی که به این مرحله نزدیک میشود در حقیقت در مسیر شناخت اسم اعظم درون خویش قرار گرفته است.
شاید سختترین قسمت سفر ویلیاموایت برای من شروع آن بود چون ترس زیادی داشتم؛ اما وادی ششم به من آموخت که برای بازپسگیری فرمانروایی شهر وجودی راهی جز فرمانبرداری وجود ندارد. این اتفاق با حرکتهای انقلابی و تصمیمهای یکشبه به وجود نمیآید؛ بلکه باید در گذر زمان با قدمهایی کوتاه، آرام و پیوسته آغاز شود و از اجرای فرمانهای ساده شروع کرد.
پایبندی به فرمان راهنما برای انجام مسئولیتها بهتدریج روزنه نور را در وجود من گشود. با کاهش هر پله، اجرای آموزشهای جهانبینی برای من امکانپذیرتر شد و کمکم متوجه شدم که فرمانبرداری به معنای از دست دادن اختیار نیست؛ بلکه راهی برای بازپسگیری فرمانروایی از دست نفس و سپردن دوباره آن به عقل است.
وادی ششم زاویه دید مرا تغییر داد از خودفرمانی به فرمانبرداری. در طول زندگی نسبت به بُعد مادی مسائل و بهخصوص جسم بیتوجه بودم و حتی تصور نمیکردم که کلید حل بسیاری از مشکلات من در سلامت جسم قرار داشته باشد. با عبور از این گذرگاه، مثلث درمان برای من معنای تازهای پیدا کرد. فهمیدم اگر میخواهم حال خوش را تجربه کنم باید سه ضلع جسم، روان و جهانبینی در کنار یکدیگر و بهصورت همزمان رشد کنند تا درمان و در ادامه تعادل و حال خوش شکل بگیرد.
خشم و استرس زیادی داشتم و نسبت به بسیاری از مسائل دریافت درستی نداشتم. حتی غذا خوردن یا قرار گرفتن در طبیعت برای من لذتی نداشت. احساسات خوبی که زمانی تجربه میکردم، کمرنگ شده بودند؛ اما در طول سفر ویلیاموایت با باز شدن دوباره حسها، لذتهای بسیاری را دوباره تجربه کردم.
سیستم ایمنی و توان جسمیام ضعیف شده بود. در طول سفر بهآرامی و با کم شدن پلهها، ساعات خواب من منظمتر شد و افزایش توان جسمی فرصت تجربههای تازهای را برای من فراهم کرد. صبح زود بیدار شدن، دیدن طلوع خورشید، ورزش در سرمای زمستان و روزه گرفتن. تجربه این تغییرات برای من نشان داد که وقتی جسم بهتدریج از سرمای خود خارج میشود، حس و توان تجربه کردن زندگی نیز دوباره بازمیگردد.
وادی ششم به من یاد داد که برای دریافت آموزشها و استفاده از تجربیات الگوها بهموقع در لژیون حاضر بشوم، فرمان راهنما را اجرا کنم، سیدیها را بنویسم، روزهای جمعه در پارک حاضر باشم و پلهها را طبق فرمان راهنما کاهش دهم. شاید هرکدام از این کارها در ظاهر ساده باشند؛ اما مجموعه همین قدمهای کوچک و مستمر است که در طول زمان، نگرش و دیدگاه انسان را تغییر میدهد.
امروز بهتر میفهمم که بازپسگیری فرمانروایی شهر وجودی با یک تصمیم بزرگ و ناگهانی اتفاق نمیافتد؛ بلکه حاصل مجموعهای از فرمانبرداریهای کوچک و درست است. وقتی هر پله را با صبر و آرامش پشت سر میگذارم روزنه نور بزرگتر میشود و امکان دریافت آموزشها نیز بیشتر میگردد.
وادی ششم برای من فقط درباره عقل نیست، درباره پیدا کردن جایگاه واقعی عقل در زندگی است. اینکه بدانم فرمانروای شهر وجودی من چه کسی باید باشد و برای بازگرداندن این فرمانروایی باید از نفس امّاره عبور کنم، کبر را کنار بگذارم و با حرکت تدریجی، منظم و پیوسته، فرمان عقل را به اجرا درآورم.
شاید معنای واقعی این سفر برای من همین باشد، اینکه از سرمای ۶۰ درجه زیر صفر قدمبهقدم به سمت نور حرکت کنم و دوباره یاد بگیرم چگونه زندگی کنم، چگونه حس کنم و چگونه فرمانروایی شهر وجودی خود را به عقل بازگردانم.
نویسنده: مسافر نیکوتین نرگس رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر نصیبه (نمایندگی شيخ بهایی)
رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر نصیبه (نمایندگی شيخ بهایی)
ویرایش و ارسال مطلب: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
0