راهنما همسفر اکرم✍✍
آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.لژیون سردار متشکل از مسافران و همسفرانی است که همه با یک حس عمیق، دور هم جمع شدهاند؛ برای یک هدف بزرگ، هدف ساختن، آباد کردن و کمک به انسانهایی که هنوز در ابتدای مسیر ایستادهاند. لژیون سردار یعنی کاشتن دانهای که شاید امروز فقط یک دانه باشد، اما فردا میتواند سایبان آرامش انسانهای بسیاری باشد که در عمق ظلمات به سر میبرند. یعنی ساختن آیندهای بهتر برای انسانهای دیگر. ما هر روز زندگیمان را با کلمه بسمالله الرحمن الرحیم شروع میکنیم؛ به نام خداوند بخشنده و مهربان؛ خدایی که خود عشق است، خود محبت است و خود حیات است.
پس من هم که ذرهای از وجود باریتعالی در من دمیده شده، باید بخشنده باشم. اگر من به آن درجه برسم که بدانم داشتههایم فقط برای خودم نیست و بدانم اینها امانتی الهی در دست من هستند، آن موقع بهتر میتوانم از چیزی که به امانت در دست من سپرده شده، ببخشم. همیشه فکر میکردم بخشیدن فقط به معنای از دست دادن مال است، اما در لژیون سردار یاد گرفتم که بخشیدن، یک نوع ساختن است. ثروت آن چیزی نیست که فقط در حسابم دارم؛ گاهی ثروت واقعی این است که توانایی بخشیدن داشته باشم. و چقدر زیباست که بتوانم از این مرحله عبور کنم.
زمانی که من وارد کنگره شدم، سال ۸۹ بود و چیزی به نام لژیون سردار وجود نداشت. سال ۹۱ بود که لژیون مالی در کنگره شکل گرفت. آن زمان انسانهایی بودند که پنج میلیون تومان به لژیون مالی کمک میکردند و همیشه برای من جالب بود که آیا روزی میرسد که من هم بتوانم به کنگره پنج میلیون تومان کمک کنم؟ چون آن زمان کمک من فقط ۱۰۰ هزار تومان بود. برای هر کاری باید زمانش برسد. خدا را شکر که این اتفاق در طول زمان برای من هم افتاد. تا اینکه جشن گلریزان سال ۸۹ برگزار شد و مرزبانها پیام دادند. راهنمای خوبم دائماً در لژیون از برکات لژیون سردار میگفتند و میگفتند: من سالی پنج میلیون تومان به کنگره کمک میکنم، ولی همیشه چندین برابر آن به زندگی من برمیگردد.
آنجا من خیلی دلم شکست و گریه کردم و گفتم: خدایا، اگر برادر من را شفا بدهی، من عضو لژیون سردار میشوم. برادر من در سال ۸۹ دچار بیماری سرطان لنف شده بود. جشن گلریزان برگزار شد و من خیلی بیقرار بودم. به خودم گفتم: داری با خدا معامله میکنی. اگر تو ببخشی، حتماً اتفاق بهتری خواهد افتاد. من آن سال عضو لژیون سردار شدم، ولی برادرم همچنان تحت شیمیدرمانی بود. با این حال، چون به سردار و معجزات کنگره ایمان داشتم، امیدوار ماندم. سال ۱۴۰۰ بود که برادر من، بعد از ۱۳ سال سقوط آزاد، وارد کنگره شد. او ۱۶ ماه سفر کرد و خدا را شکر که از آن سال، بیماریاش در کنگره برای همیشه از بین رفت. با روش DST. من همه اینها را مدیون لژیون سردار و معجزات آن میدانم. ما انسانها گاهی در زندگی گذشت میکنیم و گاهی گذر. ای کاش زودتر فرق این دو را بفهمیم؛ گذشتن از مال، گذشتن از وقت و در نهایت گذشتن از خود.
در آخر، از خداوند مهربان عاجزانه میخواهم که این توان را به من بدهد تا بتوانم جایگاه دنوری و پهلوانی را تجربه کنم. و در پایان، از جناب مهندس و خانواده محترمشان تشکر و قدردانی میکنم و انشاءالله که برکت این کار عظیم به زندگی ایشان بازگردد. از همسفر زینت، نگهبان سایت، نیز کمال تشکر و قدردانی را دارم.
نویسنده: راهنما همسفر اکرم
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران شهباز
- تعداد بازدید از این مطلب :
6