English Version
This Site Is Available In English

عدالت، هرکس در جایگاه خودش، به اندازه‌ خدمتش

عدالت، هرکس در جایگاه خودش، به اندازه‌ خدمتش

جلسه پنجم از دوره ششم جلسات سردار نمایندگی عطار نیشابوری با استادی راهنما همسفر نرگس، نگهبانی همسفر عصمت و دبیری همسفر اکرم با دستورجلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند؟» روز دوشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

امیدوارم که تعطیلات به همه شما خوش گذشته باشد. البته در سفر اول، سفر دوم و حتی زمانی که راهنما هستی، وقتی دو هفته از کنگره دور می‌شوی، متوجه می‌شوی که هنوز از کنگره چیزی یاد نگرفته‌ای؛ چون زمانی که قرار است به آن آموزش‌ها عمل کنی، انجام آن عمل خیلی سخت می‌شود. تا این‌که واقعاً چندین سال در کنگره باشی که برای خودم به شخصه این بود. حتی در زمان لژیون‌داری دیدم که هنگام عید یا در این دو هفته تعطیلات، چالش‌های زیادی دارم و این به من نشان می‌داد که هنوز نرگس کامل نشده است و هنوز نیاز به آموزش دارم تا درست رفتار کنم و بتوانم با مشکلات زندگی مانند یک موج‌سوار باشم و موج‌سواری کنم تا به زیر آب نروم.

امروز دستور جلسه در مورد عدالت است؛ این‌که آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟ اگر از کسی که بیرون از کنگره است این سؤال را بپرسید، شاید بگوید: این چه معنایی دارد این چه سؤالی است؟ معلوم است که همه با هم برابرند. من فکر می‌کنم در معنای عام، بله. اما اگر بخواهیم واقعاً به این سؤال پاسخ بدهیم که آیا همه انسان‌ها با هم برابرند، باید به این پرسش‌ها جواب بدهیم: آیا دانایان با نادانان برابرند، آیا خدمتگزاران با کسانی که خیانت می‌کنند، برابرند؟ آیا کسانی که به انسان‌ها کمک می‌کنند، با انسان‌هایی که خوبی و بدی حال دیگران برایشان مهم نیست، برابرند؟ اگر پاسخ این سؤال‌ها نه باشد؛ پس انسان‌ها با هم برابر نیستند.

اصلاً معنی عدالت چیست؟ معنی عدالت در کنگره این‌گونه عنوان می‌شود که هر چیزی سر جای خودش باشد. یعنی هر کسی، چه در کنگره و چه در بیرون از کنگره، نسبت به خدمتی که انجام می‌دهد، جایگاه دارد؛ اگر به بیرون از کنگره نگاه کنیم، می‌بینیم به کسی که به دیگران کمک می‌کند و با محبت گره‌ای از کار کسی باز می‌کند، احترام بیشتری گذاشته می‌شود. شاید سن او از بقیه کمتر باشد؛ اما احترام بیشتری دارد؛ چون توانسته گره‌ای از کار شخصی باز کند؛ ولی کسی که نه به فکر خودش و خانواده‌اش بوده و درد دیگران برایش مهم نبوده است، از احترام برخوردار نیست. در کنگره هم دقیقاً همین‌گونه است. به کسی که تازه‌وارد است و به کسی که ده یا بیست سال در کنگره حضور دارد یا دیده‌بان است، یک صندلی و یک چای داده می‌شود؛ اما باید به کسی که بیست سال در کنگره بوده و خدمت‌هایی انجام داده است، احترام بیشتری می‌گذاریم. این احترام ناخودآگاه در ما شکل می‌گیرد. چرا؟ چون جهان هستی و کائنات بر مبنای خدمت انسان‌ها به آن‌ها احترام می‌گذارد و ما هم به همین شکل هستیم.

حالا اگر بخواهیم لژیون سردار را به این دستور جلسه ارتباط بدهیم، دقیقاً همین است. من خودم همیشه، زمانی که نگهبان لژیون سردار، ایجنت یا راهنما بودم، ناخواسته به کسی که پهلوان یا دنور بود، احترام بیشتری می‌گذاشتم. نه به این دلیل که او پولدارتر است؛ چون ممکن است یک نفر از سفر اول، از یک پهلوان هم پولدارتر باشد؛ بلکه به این دلیل که وقتی شخصی در ادامه مسیر، برای باز کردن گره‌ای از زندگی انسان‌های دردمند تلاش می‌کند، احترام ناخواسته‌ای نسبت به او در ما شکل می‌گیرد. من خودم به شخصه این‌گونه بودم. شاید نمی‌دانستم آن شخص اصلاً وضعیت مالی خوبی دارد؛ کسی که دنور یا پهلوان است یا در لژیون سردار خدمت می‌کند؛ اما وقتی می‌بینم که از پول خودش در جهت کمک به دیگران استفاده می‌کند و در هر شرایطی از بخشی از دارایی خودش می‌گذرد، خب، او شایسته احترام است. برای همین آقای مهندس می‌فرمایند: حتی خداوند هم در قرآن می‌فرمایند، کسانی که باتقواتر و پرهیزکارتر هستند، به من نزدیک‌ترند.

پس اگر این‌گونه باشد که همه انسان‌ها برای خداوند یکسان باشند، پس خوب و بدی کجا می‌رود؟ یک‌سری انسان‌ها هستند که خداوند عاشق آن‌ها می‌شود. خب، پس این‌جا جایگاه انسان‌ها با هم متفاوت است. یک‌سری انسان‌ها را هم ما داشته‌ایم؛ وادی عشق، عشق مخلوق به مخلوق، عشق مخلوق به خالق و عشق خالق به مخلوق که در انسان‌ها اتفاق می‌افتد. عشق خالق به مخلوق را می‌توان در انسان‌هایی که خدمتگزار هستند، مانند عرفا، بزرگان و پیامبران، مشاهده کرد.

در هر صورت، پیامی که من از این دستور جلسه می‌گیرم این است که زمانی که خدمتگزار هستم، مخصوصاً در کنگره که این دستور جلسه مربوط به کنگره است؛ اگر کاری را شروع کردم، بتوانم سال‌ها آن را، چه با کلام، چه با عمل و حتی با یک لبخند انجام بدهم. چه بیرون از کنگره و چه در کنگره، هدف ما باید همین باشد. قرار نیست از تمام پول خودمان بگذریم یا تمام گره‌های تمام انسان‌هایی را که در بیرون از کنگره یا در کنگره هستند باز کنیم. بعضی وقت‌ها آقای مهندس می‌فرمایند: با یک لبخند زدن می‌توانیم کاری انجام دهیم. گاهی هم یک نفر حرف حقی می‌زند و ما باید بگوییم: بله، این حرف حق است؛ حتی اگر به ضرر ما باشد. مهم این است که بتوانیم حق را تشخیص بدهیم و بگوییم این حرف، حرف حقی است.

در کنگره هم دقیقاً همین‌گونه است. من بعضی وقت‌ها می‌توانم با یک صندلی چیدن خدمت کنم. شاید در اوایل که خودم وارد کنگره شدم، صندلی می‌چیدم و نمی‌دانستم برای چه دارم این کار را انجام می‌دهم؛ خدمت می‌کردم؛ اما نمی‌دانستم برای چه خدمت می‌کنم؛ اما شاید در گذشته هدف از آن خدمت را نمی‌دانستم و شاید حتی الان هم به همان نقطه برگشته باشم. با خودم می‌گویم من که نه شالی دارم و نه خدمتی، پس چه فرقی دارم؟ اما وقتی به کنگره می‌آیم، این موضوع را حس می‌کنم و لمس می‌کنم که حتی صندلی چیدن من چه جایگاهی در هستی دارد و چه کمکی می‌تواند بکند. حتی اگر صندلی خودم را نگذارم و اجازه بدهم یک نفر دیگر بعد از جلسه آن را بردارد، یا این‌که یک لیوان چای را از کسی نخواهم و خودم برای خودم لیوان بیاورم و اجازه ندهم کسی این کار را برای من انجام دهد، همه این‌ها خودش یک آموزش است.

این‌که از دیگران توقع نداشته باشم؛ حتی در کنگره هم خیلی مهم است. فکر می‌کنم؛ اگر جایگاهی در کنگره داشته باشی، نباید از کسی توقع داشته باشی که برای تو کاری انجام بدهد. اگر توقع داشته باشی، مثلاً اگر برایت صندلی نیاورند، می‌گویی چرا صندلی ندارم؟ اگر صندلی بیاورند ولی چای نیاورند، می‌گویی؛ پس چرا چای ندارم؟ یا چون شال نداری، انتظار داشته باشی کسی برایت چای بیاورد؛ اگر از انسان‌های کنگره توقع داشته باشی، همین‌جا ممکن است ضربه بخوری؛ ولی اگر توقع نداشته باشی، به قول استاد امین، همان لیوان چای برایت مزه دیگری دارد.

اگر این را درک کنی که خدمتی که در کنگره انجام می‌دهی، در واقع ارتباط تو با کائنات و هستی است و تو با آن‌ها طرف هستی، دیگر خدمتت را برای انسان‌ها انجام نمی‌دهی. چه شال نارنجی داشته باشی، چه شال زرد و چه شال دیگری، مهم این است که در نهایت به خلوص نیت خودت برسی و ببینی در ظاهر چه کاری انجام می‌دهی و در باطن چه احساسی داری. همین است که باعث می‌شود من خدمتگزارتر باشم. انسان‌ها این موضوع را حس می‌کنند. این‌طور نیست که من بخواهم به شکلی عمل کنم و انسان‌ها چیز دیگری را احساس کنند. انسان‌ها متوجه می‌شوند که ما چه‌قدر خدمتگزار هستیم؛ اگر خدمتگزار نباشیم، اولین ضربه را هم به خودمان و بعد به دیگران می‌زنیم؛ چون دیگران ما را می‌بینند، مخصوصاً وقتی جایگاهی داشته باشیم.

پس در این دستور جلسه، چیزی که من یاد گرفتم این است که فقط داشتن یک جایگاه کافی نیست؛ اگر می‌توانی در جایگاه دنور باشی، باید تلاش کنیم و وظیفه‌ات را انجام بدهی؛ باید تلاش کنی جایگاه خودت را در کائنات بالاتر ببری، نه این‌که فقط بخواهی بین اعضاء کنگره جایگاه بالاتری داشته باشی. اعضاء کنگره ممکن است امسال تو را در یک جایگاه ببینند و سال دیگر آن جایگاه را نداشته باشی، امسال پهلوان باشی و سال دیگر نباشی، امسال سردار باشی و سال دیگر نباشی، امسال راهنما باشی و چند سال بعد این جایگاه از تو گرفته شود؛ اما چیزی که می‌کارید، بعداً خودت برداشت می‌کنی.

چه‌قدر مهم است که پیوند خودت را با انسان‌ها قوی کرده باشی. ان‌شاءالله بتوانیم در کنگره برای جایگاه‌ها تلاش کنیم؛ اما هدفمان این باشد که بدانیم جایگاهی که به دست می‌آوریم، برای ارتباط با کائنات و هستی است. هدفمان این باشد که یک خدمت و به قول خودمان یک کار خوب برای انسان‌ها انجام بدهیم و جواب را از خود انسان‌ها نخواهیم؛ بلکه از کائنات بخواهیم.

تایپ: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .