با صبر و توکل، راه روشن میشود. زندگی به من آموخت که با صبر و توکل به خداوند، راه برایم باز میشود؛ باید شروع به ساختن خودم کنم. تازه در حال درک این هستم که زندگی چگونه است، چطور؛ باید زندگی کنم و چگونه موجسواری را بیاموزم تا بتوانم از پس مشکلات و سختیهای زندگی بربیایم و آنها را حل کنم. هنگامی که وارد کنگره شدم، حس بسیار آشنایی داشتم؛ گویی پیش از این آنجا را دیدهام. با خودم گفتم: «فاطمه، اینجا همان جایی است که مسافرم به درمان میرسد و هم خودت از آن تاریکیها نجات پیدا میظکنی.»
در آن زمان هنوز هیچچیزی از کنگره نمیدانستم و هیچ شناختی نداشتم؛ اما زمانی که در مسیر آموزش و آگاهی کنگره قرار گرفتم، تازه دریافتم کنگره۶۰، چیست و مطمئن شدم که حسم به من اشتباه نگفته و مصممتر شدم که ادامه دهم. هنگامی که نوشتن سیدی را آغاز کردم، آنچنان حس خوبی گرفتم که گویی دقیقاً مسائل زندگی من را بازگو میکردند و راهحل ارائه میدادند. تا آنجا که جدا از سیدی هفته، تمایل داشتم سیدیهای دیگری نیز گوش کنم. از راهنمای خوبم جویا شدم. ایشان فرمودند: «هر زمان خواستی سیدی گوش کنی، چشمانت را ببند و با انگشت سیدیها را بالا و پایین ببر؛ هر سیدی که انگشتت بر آن قرار گرفت، قطعاً همان سیدی برای آن حالت مناسب است.»
یکی از مهمترین آموزههایی که از سیدیها فرا گرفتم این بود که مسئولیت زندگیم را بر عهده خداوند نیندازم. اگر مسافرم به اعتیاد مبتلا است، مقصر خود اوست و باید برای درمان نیز خودش تلاش کند تا به درمان دست یابد. آموختم که برای رسیدن به هر هدفی؛ باید برخیزم، آغاز کنم و تلاش کنم، نه اینکه در گوشهای بنشینم و زانوی غم بغل بگیرم و بگویم: «خدایا، باید آنچه میخواهم را به من عطا کنی.» هر دستاوردی نیازمند تلاش و پشتکار است. نقش خود را در زندگی و درمان اعتیاد شناختم و دریافتم که نقش همسفر بودن چقدر مهم و در درمان اعتیاد و ساختن زندگی چقدر یاریگر است. پیشتر بر این باور بودم که هر انسان باید بهتنهایی مسائل و مشکلاتش را حل کند؛ اما در بسیاری از موارد نقش همسفر بسیار مهم و پررنگ است. حضور من در کنار مسافرم، روند درمان او را بهتر به پایان میرساند.
در ترک اعتیاد پیشین؛ چون تنها تلاش کرده بودم که اعتیادش را ترک کند و فقط مسافرم برای ترک رفته بود و من آموزش ندیده بودم، مسافرم خیلی زود به اعتیاد بازگشت؛ باید در کنارش میبودم و آموزش میگرفتم. آموختم که با مسافرم چگونه رفتار کنم؛ زمانی که در پله است چگونه او را آرام کنم و صبور باشم. آموختم که با فرزندم چگونه رفتار کنم؛ مسائل را با داد و فریاد و عصبانیت خلاصه نکنم؛ بلکه با آرامش و صبوری حل کنم. بسیار خوشحال و سپاسگزارم از خداوند که راهمان را باز کرد تا به کنگره بیاییم، آموزش بگیریم و خدمت کنیم.
آرامش امروز را نخست مدیون خداوند و سپس آقای مهندس دژاکام و آقای دکتر امین و تمام کسانی هستیم که برای کنگره۶۰ زحمت کشیدند تا در آن باز بماند و هر روز افراد بیشتری بیایند و درمان شوند. از صمیم قلب دعا میکنم که راه همهٔ کسانی که در تاریکی به سر میبرند باز شود تا بتوانند بیایند و درمان شوند. در پایان، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان و راهنمای عزیزم سپاسگزاری میکنم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه زهرا رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بیرجند
- تعداد بازدید از این مطلب :
9