مطلبی که کنگره با آن شروع میشود صورتمسئله اعتیاد است که بعد از کشف متد TDS تحولات زیادی بهوجود آمد که صورتمسئله اعتیاد داستان سرزمین ظلمات و چشمه حیات یا چشمه جاودانگی است که در خیلی از داستانها مطرح شدهاست در واقع اینها تمثیل هستند. اعتیاد، همان سرزمین ظلمات است و چشمه حیات همان صورتمسئله اعتیاد است که آقای مهندس کشف کردند.
وقتی ما در مورد انسان صحبت میکنیم در واقع راجع به حس صحبت میکنیم اعتیاد از ترکیب موادمخدر و انسان به دنیا میآید که ما باید انسان را بشناسیم که انسان از دو بخش صورآشکار و صورپنهان تشکیل شده است، صورآشکار تا حدودی شناخته شده است مثل: کلیه، کبد که قابل روئت است، صورپنهان غیرقابل روئت است که مسئله اعتیاد همینگونه است؛ چون وقتی مسئله نامرئی باشد حلکردن آن خیلی سخت است؛ چون آقای مهندس خودشان بیمار اعتیاد بود و اعتیاد را با تمام وجودش حس کرده بودند توانستند به کمک خداوند و الهاماتی که شده صورتمسئله اعتیاد را کشف کنند.
تفاوت بین انسانها در ساکنین شهرهای درون است؛ یعنی اگر یک انسانی ساکنین درونش از انسانهای متعادل و معقول باشند در آرامش و تعادل قرار میگیرد و اگر ساکنین درونش انسانهای بیتعادل و غمگین باشد آرامش نخواهد داشت. شخصیت هر انسان چیزی است که از آن دفاع میکند، شخصیت؛ یعنی هر انسانی یکسری مهارت و توانایی و موجودیتی دارد هر موجودیتی چه باور و چه برداشتی دارد شخصیت را به وجود میآورد اگر انسانی در یک اتفاقی باور خودش را از دست بدهد شخصیتش آسیب میبیند و از تعادل خارج میشود چیزی که باور انسان را میسازد مثلث شخصیت است که از شایستگی، احساس معصومیت و احساس امنیت تشکیل شده است.
کار مثلث شخصیت این است که از کشور یا شهر وجودی که همان نفس است محافظت میکند که جایگاه آن مثل قلب در انسان است؛ چون قلب است که انسان به وسیله آن احساس را درک میکند و با هستی تبادل دارد؛ بنابراین در قلب انسان خود را نشان میدهند و آن چیزی که حس انسان را پاکیزه و پالایش میکند مثلث شخصیت یا قلب ما است که خود را به صورت معصومیت، لیاقت و امنیت نشان میدهد اگر مثلث شخصیت یا قلب ما آسیب ببیند انگار شهر وجودی ما بی دَر و پیکر است و هر چیزی میتواند وارد شهر وجودی شود اینجا است که انسانهای دیگر میتوانند حال ما را خوب یا بَد کنند درست است که ما عقل و دانایی داریم؛ ولی وقتی درون ما حس آلوده داشته باشد عقل چگونه میتواند فرمان درست صادر کند؟ وقتی قلب آلوده شود یا حسها آلوده شود به مراتب عملکرد پایین میآید.
در قرآن هم در مورد قلب صحبت میکند و میفرماید: فی القُلوبِهِم مَرَضِِ؛ یعنی به کسانی اشاره میکند که در تاریکی و سختی و جهنم هستند؛ بنابراین اگر انسان بخواهد از تاریکی خارج شود؛ باید قلبش شفا پیدا کند انسانی که قلب پُر از کینه و حسادت داشته باشد؛ ولی مهارتها و تواناییهای زیادی داشته باشد باز هم در آتش تاریکی و دوزخ است. نیروهای تاریکی چون از خودشان تولید و زایش ندارند برای اینکه انرژی خودشان را به دست بیاورند مجبور هستند خودشان را با انسان پیوند بزنند، شرط پیوند زدن و پیوندخوردن در انسان این است که اول باید زخمی شده یا ضربه بخورد؛ یعنی قلب و احساساتش اول ضربه بخورد قلب شکاف بردارد بعد پیوند نیروی منفی بهوجود میآید؛ یعنی تا ضربه زده نشود انسان اخلاق و رفتار و خُلق و خوی او عوض نمیشود.
بعضی وقتها پیوندهایی که به انسان زده میشود با ضربههای تاریکی است بعضی وقتها انسان پیوند را بهصورت توافقی خودش انجام میدهد؛ یعنی از نیروی تاریکی کمک میگیرد نیروی تاریکی میگوید: مثلاً من از نظر مالی تو را تأمین میکنم؛ ولی از این به بعد هرکاری که من گفتم؛ باید انجام بدهی، یعنی همان نقض فرمان. اگر قلب انسان به هر دلیلی وارد تاریکی شود به مرور زمان رفتار و کردار انسان عوض میشود و به نقطهای میرسد که همه ویژگیهای مثبت را که قبلاً داشته از دست میدهد؛ بنابراین تزکیه و پالایش را باید از قلب و دِل شروع کند تا اون پیوند منفی ازش جدا شود. پیوندهای منفی مثل تیغ یا شمشیر در قلب انسان فرو میرود؛ برای اینکه صفات انسان تغییر کند باید رودخانه به مسیر خودش برگردد؛ یعنی بایستی آن تیغ از قلب خارج شود تا به مرور زمان زخم التیام پیدا کند خارج شدن این تیغ درد زیادی دارد کسانی که درد وارد شدن تیغ به قلبشان و خارج شدن را تحمل میکنند شفا در آنها صورت میگیرد؛ یعنی نقطه تحمل بالا میرود و تزکیه و پالایش میشوند.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر صغری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج
- تعداد بازدید از این مطلب :
26