English Version
This Site Is Available In English

اولین قدم برای ساختن رفتن در دل ترس است

اولین قدم برای ساختن رفتن در دل ترس است

این مصاحبه با موضوع وادی پنجم: «در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه با رفتن و توام با رسیدن آن را کامل می‌نماید» از شما دعوت می‌کنم مصاحبه‌ای کوتاه درباره وادی پنجم کنگره ۶۰ را مطالعه فرمایید.

همسفر ساغر به همراه مسافرشان با آنتی ایکس مصرفی شیشه به مدت ۱۸ ماه به روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی خانم آذر و مسافر کوروش سفر کردند. اکنون ۱۴ سال و ۱۰ ماه است که با دستان پرتوان جناب مهندس آزاد و رها هستند. همسفر ساغر در جایگاه‌های خدمتی: چندین دوره راهنمای DST و ایجنت شعبه البرز بوده‌اند.

۱- وادی پنجم می‌گوید تفکر به تنهایی مشکل را حل نمی‌کند. وقتی خواستید اولین قدم را برای ساختن ساختار جدید زندگی‌تان بردارید، بزرگ‌ترین ترسی که مانع حرکت شما می‌شد چه بود و چطور از آن عبور کردید؟

من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین قدم‌هایی که یک همسفر برمی‌دارد درواقع از سفر دوم شروع می‌شود چون در سفر اول بیشتر درمان مسافر است و قدم‌هایی که برداشته می‌شود برای بزرگ‌ترین ترس راهنما شدن بود و البته مثل هر جای دیگر بر طبق آموزش های کنگره اولین قدم رفتن در دل ترس است؛ با خواندن و توکل در مسیر قدم گذاشتم و خدا را شاکر هستم برای این اتفاق شیرین و پر از آموزش که در زندگی من رقم خورد.

 

۲- وقتی صحبت از "برگشت از ضدارزش‌ها" می‌شود، معمولاً ذهن سمت کارهای خیلی بزرگ می‌رود. در زندگی روزمره شما، کدام رفتار یا عادت به‌ظاهر کوچکی بود که اصلاحش مسیر حرکت شما را کاملاً عوض کرد؟

بله شاید ذهن دوست دارد نتیجه بزرگ و زود بازده باشد ولی واقعیت این است که برای هر تغییری از جمله برگشت از ضدارزش ها باید از قدم‌های کوچک و مداوم شروع کرد مثل اینکه روزی یک دروغگو باشم نمیتوانم بگویم که یک حرکت کلاً مسیر من را عوض کرد؛ همان تغییرات کوچک و روزمره باعث منی شد که الان هستم و همچنان نیز در حال تغییر هستم.

 

۳- یکی از بخش‌های مهم این وادی "خودداری" است؛ یعنی وقتی از خیر و شر کاری مطمئن نیستیم، انجامش ندهیم. تا حالا برای شما پیش آمده است سر یک تصمیم بزرگ یا یک وسوسه، این پله نجاتتان بدهد؟ داستانش چه بود؟

بله البته که موضوع خودداری یکی از قسمت‌های مهم این وادی است چون فکر می‌کنم قبل از اینکه به این قسمت برسیم باید ابتدا از منیت گذشته باشیم تا بتوانیم بپذیریم که ما به همه چیز آگاه نیستیم؛
چند سال پیش که هنوز منعی برای اینکه مسافر و همسفر هر دو در لژیون همسفر و مسافر های راهنما نباشند نبود من و همسرم رهجوی مادر و پسر داشتیم و گاهی مادر از گریز زدن پسرش برای من میگفت و من با کلی کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که بهتر است حرفی گفته نشود و خدا را شکر نتیجه بسیار عالی بود البته نمی‌شود گفت فقط یک مورد بوده شاید این شروع یاد گرفتن من بود.

 

۴- "قناعت" گاهی با حس محرومیت اشتباه گرفته می‌شود. شما چطور توانستید در مسیر سفر یا درمان، قناعت را نه به عنوان فشار، بلکه به عنوان یک ابزار برای آرامش ببينيد؟

شاید این خیلی سخت بود چون وقتی شما انتخاب می‌کنید که قناعت کنید خیلی متفاوت است تا اینکه مجبور بشوید به این کار ولی وقتی هدفی که داری برایت از خواسته هایت مهم‌تر باشد انجام این کار هم راحت‌تر می‌شود.

 

۵- همه می‌گویند "صبر کن"، اما در وادی پنجم صبر یعنی در نظر گرفتن زمان همراه با تلاش. سخت‌ترین جایی که مجبور شدید این صبرِ اکتیو و فعال را تمرین کنید کجا بود؟

بله صبر آگاهانه اینطور است اگر بدون آگاهی باشد می‌شود دست روی دست گذاشتن است؛ وقتی شما می‌دانید که برای چه کاری و هدفی صبر می‌کنید در ضمن اینکه حرکت می‌کنید صبور هم هستید برای من سفر اول این‌گونه بود‌.

 

مصاحبه کننده: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
ویرایش: همسفر نرگس راهنمای تازه‌واردین (نگهبان سایت)
ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر زینب(لژیون چهارم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .