جلسه پنجم از دوره ششم لژیون سردار نمایندگی نیمایوشیج بهشهر با نگهبانی همسفر زینب، دبیری همسفر اکرم و استادی راهنمای تازه واردین همسفر فائزه با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند؟» در روز دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان لژیون سردار همسفر زینب سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا در کنار شما باشم و از این لژیون برداشتهای عالی دریافت کنم. راستش همیشه برای من نشستن در لژیون سردار یک محبت الهی است که به من روزی میدهد که بتوانم در لژیون سردار حضور داشته باشم. دستور جلسه عدالت، آیا همه افراد در کنگره برابر هستند؟ قطعاً شاید در سطح اول نگاه میکنیم وقتی وارد کنگره میشویم به عنوان یک سفر اولی شاید فکر کنیم همه در کنگره با هم برابر هستیم، همه پوششها شبیه هم هستند، از یک منبع استفاده میکنیم راهنما انتخاب میکنیم، سیدی مینویسیم، در سفر اول هستیم همسفر هستیم، مسافرها برای درمان اعتیاد میآیند همه ما اول یک مسیر را دنبال میکنیم در سفر اول هرکسی که مسیر درست برود شاید بگوییم همه با هم برابرند؛ ولی میآییم عمیق به این موضوع نگاه میکنیم متوجه میشویم که در کنگره همه با هم برابر نیستند.
قطعاً همان سفر اولی که وارد کنگره میشود تمام سیدیها را مینویسد سعی میکند از همه چیز بگذرد در کارگاه حضور داشته باشد و عضو لژیون سردار بشود و از لژیون سردار دریافت بکند با اون سفر اولی که همیشه نمیآید سیدی بنویسد یا ننویسد مهم نیست به اجبار میخواهد بنویسد فقط میآید که میگوید هدف من مسافرم درمان بشود فقط به خاطر مسافرم دارم میام قطعاً به هدف نمیرسد؛ ولی وقتیکه میآید و هدف این باشد که من وارد کنگره بشوم و به مسافرم کمک کنم و سفر اول قشنگ تمام میکنم قطعاً با مسافر و همسفر حال خراب که همچنان در این فکر است که من به خاطر مسافرم وارد کنگره شدم فرق میکند یا همسفری که وارد سفر دوم میشود تمام دغدغهاش این است که در آزمون شرکت کند بتواند بیاید سیدیها را بنویسد، راهنما هرچه میگوید گوش بدهد، مرزبان هرچه میگوید گوش بدهد؛ قطعاً همسفر در سفر دوم موفق هست قطعاً هر هدفی دارد به هدف میرسد و با سفر دوم که میگوید، نه من دیگه رهایی گرفتم مسافرم حالش خوب شده بیایم نیایم مهم نیست بیایم فقط کمی سیدی بنویسم کمی حالم خوب بشود، نه تنها در کنگره حالش خوب نمیشود، بیرون کنگره هم حالش خوب نمیشود، پس قطعاً با سفر دومی که قشنگ سفر میکند فرق میکند.
آقای مهندس میگوید: سطح راهنما با راهنمای تازهوارد فرق میکند، جایگاه ایجنت بالاتر است قطعاً جایگاه ایجنت با دیدهبان پایینتر است؛ پس هیچ وقت نمیتوانیم بگوییم همه با هم برابر هستیم، عدالت را آقای مهندس خیلی قشنگ بیان کردند. آقای مهندس گفتند: شاید یکی بیاید پشت این در ساعتها بایستد یک مسافر سفر اولی که حالش خراب است؛ ولی یکی شاید بیاید دیدهبان باشد شاید بگویم اگر کسی دیگر هست بیاید چرا؟ چون بارها دست ما را گرفتند و به ما کمک کردند؛ پس قطعاً برای آقای مهندس هم یکی که حال خراب است و وارد کنگره شده و دنبال حاشیه است با کسی که سرش را پایین انداخته میآید کنگره آموزش بگیرد حال خودش و خانوادهاش خوب بشود فرق میکند.
من همسفر وقتی وارد لژیون سردار میشوم قطعاً همه ما کار داشتیم؛ ولی تمام تلاش ما این بود که بیاییم در لژیون بنشینم با کسی که هنوز بیرون کنگره است از این لژیون هیچ برداشتی نمیکند قطعاً سطح من با سطح اون فرق میکند، یا حتی اگر من توان دارم در لژیون سردار عضو بشم؛ ولی میگویم نه پول را به درد زندگی میزنم؛ پس سطح آگاهی من هنوز به آن درجه نرسیده که از پول خودم بزنم بیام وارد کنگره و لژیون سردار بشوم؛ ولی یک وقتهایی با چنگ و دندون میخوای عضو لژیون سردار بشوی من لژیون سردار میشوم میایم شش تومان پرداخت میکنم یکی واقعاً ندارد و واقعاً از همهچیز میزند تا این پول پرداخت کند با من خیلی فرق میکند اون واقعاً برداشت میکند.
من در سال اول زمانی عضو لژیون سردار شدم یک یا دوماه از رهایی ما گذشته بود من مقداری پول پسانداز کرده بودم پول مبلغی نبود وقتی راهنما گفت: اگر کسی میتواند، دوست دارد کسی توانش را دارد عضو لژیون سردار بشود من گفتم یک مبلغی دارم گذاشتم کنار برای چی گذاشته بودم آنقدر زندگی به مو رسیده بود برای خودم مبلغ پولی گذاشته بودم کنار که اگر خسته شدم از مسافرم بتونم این پول بگیرم و چند روز نباشم هرکجا بروم همیشه هدف من این بود امام رضا بروم؛ بعد وقتی وارد کنگره شدم این پول فراموش کردم آنقدر زندگی به ما خوش میگذشت، خدا قشنگ کنار هم چیده بود چیزی نمیتوانست زندگی ما را خراب کند و آن مبلغ اولین پرداختی لژیون سردار من بود گفتم من این پول را باید اینجا خرج کنم پسانداز کردم برای اینکه زندگی من خراب شد برم الان میگویم بهترین جا خرج میکنم میخواهم بگویم ما اینجوری وارد کنگره و لژیون سردار شدیم.
سال اول شش تومان دادیم واقعاً به ما فشار آمد سال بعد که مسافرم دنور شد پسرم گفت مگه ما فقیر شدیم چند سال پیش درآمد ما زیاد نبود؛ چون من که هرچند وقت لباس میخریدم از همه چیز یکسال گذشتیم، بعد سال بعد خودم دنور شدم امسال نشدم واقعاً یه خلائی در ما است حس کردیم یه چیز گم کردیم شاید به خاطر شرایطی که برای ما پیش اومد؛ ولی پیش خودم عهد بستم اگر اتفاق خوب بیوفتد من حتماً دنور میشوم و حس کردم سردار گفت: حتماً باید اتفاقی بیوفتد دنور بشوی کتاب چهارده وادی را باز کردم آنقدر قشنگ آمده بود که حس کردم باید عضو لژیون سردار بشوم. به قول استاد امین آنقدر پر برکت است اگر به عمق وجود آن فکر کنیم با استاد سردار معامله نکنیم باید بدانیم چقدر حواست پرت میشود چقدر از زندگی زده میشوی چقدر مشکلات و گرهها پیش میآید فکر میکنی آخر خط رسیدی؛ ولی آنقدر قشنگ گرهها را باز میکند میگویی خدایا شکرت که به واسطه استاد سردار خیلی از مشکلات شاید در زندگی ما به وجود بیاید؛ ولی نمیآید آن حکمت خدا است.
خدا را شکر میکنم کنگره و سردار است ما میآییم در کنگره لژیون سردار و از لژیون سردار برداشت میکنیم جدا از کنگره برای من لژیون سردار یه چیز دیگر است برای من لژیون سردار یه قسمت اعظم دارد. یک خاطره از آقای مهندس بگویم که چقدر برای بچهها پهلوانی مهم است که میآمدند پیش مهندس زانو میزدند که بزارید پهلوان بشویم بعد آقای مهندس گفت: فعلاً در سطح دنور هستید بعد مسافرش میگفت دیدی گفتم نمیتوانیم پهلوان بشویم، آن لحظه من موندم آقای مهندس ذهن را میخواند که طرف میخواهد پهلوان بشود؛ ولی آقای مهندس گفت: نه دنور بشو حتی اگر من که میتوانم دنور بشوم هیچ تفکر نکنم من فائزه در شرایطی دنور شدم که صفر شدم هرچیزی داشتم دادم خونه خریدم، خدا را شکر میکنم این اتفاقات برای ما افتاد که تفکر بشود لژیون سردار معامله با خدا و خودمان هست که چند چند هستیم بتوانیم مسیر را درست انتخاب کنیم و از این لژیون برداشتهای عالی داشته باشیم.

تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج
- تعداد بازدید از این مطلب :
55