English Version
This Site Is Available In English

اساس سیستم هستی بر بخشش است

اساس سیستم هستی بر بخشش است

جلسه چهارم از دوره ششم لژیون سردار همسفران نمایندگی شیخ‌بهایی با استادی پهلوان همسفر خندان، نگهبانی راهنما همسفر مریم و دبیری راهنما همسفر مرضیه با دستور‌جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند؟» در روز دوشنبه ۱۹ مرداد‌ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
سپاس خداوندی را که خود تله درست می‌کند و خوب که به تله افتادی، با ترفندهایی که ندانی، خارج می‌سازد. از خداوند بابت اجازه حیات سپاسگزارم، از اساتید مهندس حسین دژاکام و جناب مهندس بابت فرصت حضور سپاسگزارم، از ایجنت نمایندگی و نگهبان لژیون سردار بابت دعوت ایشان و از تک‌تک شما عزیزان که به من فرصت آموزش می‌دهید، سپاسگزارم. یک تشکر ویژه هم از راهنمای خود دارم که هر حال خوبی را تجربه می‌کنم، به‌دلیل عشق، ایثار و آموزش‌های ایشان است.

خیلی خوشحال هستم که یک‌بار دیگر در جمع عزیزان عاشق نمایندگی شیخ‌بهائی حضور دارم.  امروز در مسیر که می‌آمدم، به این فکر کردم، اولین نمایندگی خارج از تهران که بعد از دریافت فرصت آموزش در جایگاه راهنمایی سفر کردم (در شهریورماه سال ۱۴۰۱)، نمایندگی شیخ‌بهائی بوده و اولین نمایندگی هم ان‌شاءالله بعد از ترخیص در جایگاه راهنمایی، باز نمایندگی شیخ‌بهائی است (خارج از شهر تهران) و حس می‌کنم به‌خاطر پیوند محبت عمیقی است که بین من و عزیزان این نمایندگی وجود دارد. از مرزبانان، ایجنت و نگهبان لژیون سردار سپاسگزارم.

اول عرض خداقوت خدمت تک‌تک شما بابت پشت سر گذاشتن تعطیلات دارم. امیدوارم در این ۲۰ روزی که از کنگره۶۰، به لحاظ فیزیکی و به لحاظ ارتباط با راهنما دور بوده‌اید، توانسته باشید به بهترین شکل، آن‌چه که آموختید را عمل کنید و این‌که بعد از ۲۰ روز اولین جلسه با لژیون سردار شکل می‌گیرد. برای من بسیار تا بسیار مبارک است و به فال نیک می‌گیرم، به‌خاطر این‌که در پیام هم خوانده می‌شود: «آن‌چه باور است محبت است و آن‌چه نیست، ظروف تهی است.»

لژیون سردار، اساس و پایه محبت را به من آموزش داد. لژیون سردار به من تفکر کردن را آموزش می‌دهد و لژیون سردار به من عمل به تفکر؛ یعنی قدرتمند شدن را آموزش می‌دهد، چگونه؟ با تغییر حس. به تجربه دریافتم، عزیزی که به محض ورود به کنگره۶۰، خود را و سفر خود را به خدمت مالی گره می‌زند و با بخشش شروع می‌کند، بسیار تا بسیار موفق‌تر حرکت و عمل می‌کند، نسبت به کسی‌که در ادامه وارد این مقوله می‌شود؛ چرا که اساس سیستم هستی بر بخشش است. اساس کنگره۶۰ و اساس متد DST هم بر بخشش است.

مسافر من چه زمانی به حال خوش می‌رسد؟ وقتی‌که یک‌پنجم از داروی خود را ببخشد. به همان میزانی که از داروی خود می‌بخشد، در درون، توانایی‌هایش به او برگردانده می‌شود. برای من‌هم در جایگاه همسفر، دقیقاً همین‌طور است. چه زمانی به حال خوش می‌رسم؟ وقتی‌که ببخشم. از چه ببخشم؟ از آن‌چه که برای من عزیز است، از جان، از مال و از زمان خود ببخشم. با ارزش‌ترین چیزهایی که در جهان زمینی داریم، فکر می‌کنم این سه مورد است.

چگونه از زمان خود می‌گذرم؟ در وهله اول با نوشتن سی‌دی؛ نه فقط با سیاه کردن دفتر، بلکه با واو به واو نوشتن سی‌دی، به‌گونه‌ای که حتی نفس عمیق کشیدن مهندس دژاکام، بغض ایشان، لبخند ایشان و تفکرشان را در نوشته‌های خود پیاده کنم؛ یعنی خود را  به حس جناب مهندس گره بزنم. در ادامه با خدمت کردن. چگونه؟ اولین خدمت این است که به‌موقع حضور داشته‌باشم. فرمانبردار کلام راهنما باشم. هر کاری از دست من برمی‌آید انجام بدهم. در سفر اول؛ اعلام سفر، مشارکت، چیدن صندلی، میکروفن‌گردانی و در سفر دوم؛ قرار گرفتن در جایگاه‌های مختلف خدمتی؛ از خدمت در سایت تا ان‌شاءالله دیده‌بانی.

به مرور وقتی از زمان، از جان و از مال خود می‌گذرم، در خلال خدمت، متوجه تغییر حس خود می‌شوم و به فرمایش دکتر امین دژاکام در جزوه جهان‌بینی، وقتی حس من تغییر کند، با نیروهای منفی که در سفر دوم می‌خواهند سد راه من شوند، به بهترین شکل مقابله می‌کنم، در جنگ با آن‌ها به حالت خوبی از آزمایش در می‌آیم و با موفقیت، نبرد را پشت سر می‌گذارم.

شاید فرصت آموزش در جایگاه راهنمایی به همه عزیزان داده نشود. شاید فرصت آموزش در جایگاه مرزبانی، نگهبانی و دبیری نصیب همه عزیزان نشود؛ ولی خدا را هزاران مرتبه شکر در جایگاه خدمت مالی و لژیون سردار، حس می‌کنم به اندازه تمام افراد، جا و فرصت برای خدمت وجود دارد. ممکن است این سؤال پیش بیاید یا ذهن من درگیر این شود که در این شرایط، برای من مقدور نیست، شرایط سخت است‌.

دیروز داشتم با خود فکر می‌کردم، من وقتی عضو لژیون سردار شدم، عضویت لژیون سردار، هزینه خرید ۳۲ گرم طلا بود، امروز عضویت لژیون سردار اگر اشتباه نکنم، معادل دویست تا سیصد سوت طلا است. دلیل این‌که مهندس دژاکام این مبلغ را افزایش نداده‌اند چیست؟ اولین باری که جایگاه دنوری اعلام شد، معادل چهارده هزار و ۵۰۰ دلار بود. امروز جایگاه دنوری معادل چند صد دلار است. دلیل آن چیست؟ دلیل این است که ما موظف هستیم به فهم برسیم و فهم فقط به‌واسطه بخشش اتفاق می‌افتد و مهندس حسین دژاکام آن‌قدر مدبر و بخشنده هستند که علی‌رغم تمام شرایط بیرونی، شرایط درونی کنگره را برای من ثابت نگه می‌دارند؛ برای این‌که من که می‌خواهم برسم، توان خود را جمع می‌کنم تا سال آینده یا شش‌ماه آینده بتوانم به خواسته خود برسم، بتوانم به آن طناب چنگ بزنم و بتوانم بدهم تا دریافت کنم و به من داده‌شود.

صحبت از نوشتن سی‌دی شد. نمی‌شود سی‌دی را بنویسم و به نوشته‌ها عمل نکنم. نمی‌شود گوش من بشنود که آقای مهندس می‌فرمایند: اَللّهُ سَریعُ الحِساب، ایشان می‌فرمایند: خداوند می‌گوید: من به شما این همه نعمت دادم، یک‌بار شما به من قرض بدهید، نه به بنده من. جایی که صحبت از بخشش می‌کنند، نمی‌شود گوش خندان این را بشنود، دست خندان این را بنویسد؛ ولی موقع عمل که می‌شود، خندان نه نیازها، بلکه خواسته‌های گاه نامعقول خود و فرزند خود را به عهد و پیمانی که بسته‌است، ارجحيت بدهد. چگونه؟ الان من خواسته تعویض پرده خانه‌ را دارم، ولی تعهد من مانده است، کافی است دو‌دوتا، چهارتایی بکنم که با پرداخت تعهد، چه اتفاقی برای من می‌افتد.

یکی از نوزده فرمانی که مهندس دژاکام بارها در سی‌دی‌ها صحبت می‌کنند؛ می‌توانم به آن عمل کنم، تفکر خود را تبدیل به قدرت کنم و از دانایی به دانایی مؤثر حرکت کنم. در پیام استاد؛ نگهبان لژیون سردار خواندند که  احیاء یک نفس یعنی احیاء تمام نفوس. من اگر امروز این‌جا نشسته‌ام، هزینه احیاء من طبق آخرین آماری که اعلام شده، حداقل ۱۰۰ میلیون تومان است؛ یعنی من اگر صد میلیون تومان به نام بخشش پرداخت کنم و ببخشم، فقط هزینه درمان خود را  پرداخت کرده‌ام.

همه این دایره‌های کنگره۶۰، اعم از لژیون همسفران، لژیون سرادر، لژیون ویلیام و تغذیه سالم فقط و فقط به‌خاطر این است که از ضلع معرفت، به ضلع عدالت که در آرم کنگره‌۶۰ مشخص شده است، حرکت کنم‌ و این فاصله را عمل سالم مشخص و پر می‌کند. یعنی چه؟ یعنی من آموزش بگیرم، دانایی کسب کنم و آن آموزش و دانایی را که کسب کردم، ببخشم. یعنی اگر من پرداختی انجام دادم، این رافع مسئولیت من نیست، باید در لژیون حضور داشته‌باشم، دستورجلسه را به حس خود گره بزنم و در مورد آن صحبت کنم؛ چون حس باید جریان پیدا کند و آن‌چه به من داده شده، از طریق کلام من در اختیار کس دیگری قرار بگیرد. اگر حسی بابت مشارکت به من القاء می‌شود، قطعاً و قطعاً گوش شنوایی برای شنیدن تجربه من وجود دارد و آن تجربه من برای کسی مثمرثمر واقع خواهد شد. هیچ شکی در این مورد نیست.

در کنگره۶۰ افراد با هم مساوی هستند، اما با هم برابر نیستند. یعنی چه؟ یعنی در بدو ورود، امکانات در اختیار همه یکسان قرار داده می‌شود، خط آغاز مسابقه برای همه یکسان مشخص و خط‌کشی شده‌است، همه ما توسط راهنمایان تازه‌واردین مشاوره شدیم، به همه ما اجازه داده شده‌است که یک راهنمای DST انتخاب کنیم، همه  ما اجازه داشتیم یک‌بار در طول سفر اول و یک‌بار در طول سفر دوم راهنمای خود را عوض کنیم، حداقل طول درمان ما ۱۰ ماه بود، سی‌دی‌هایی که دریافت کردیم، سی‌دی‌هایی که ارائه دادیم، همه‌چیز برای همه ما یکسان بود. اما یک چیز، برداشت‌ها را متفاوت می‌کند و آن سرعت حرکت افراد است. برداشتی که افراد دارند و حسی که افراد در این میان از خود مایه می‌گذارند، آن است که جایگاه‌ها را تعیین می‌کند و باعث می‌شود که نتیجه، متفاوت شود.

امیدوارم همه ما آن کنیم که فرمان است و سپاسگزار جایی که هستیم و چیزی که داریم‌، باشیم. چرا که طبق فرمایش مهندس دژاکام؛ شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر، نعمت از کفت بیرون کند. از این‌که به صحبت‌های من‌ گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخ‌بهایی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .