جلسه سوم از دوره پنجم سری کارگاههای هماهنگی راهنمایان و خدمتگزاران ویژه همسفران آقا کنگره۶۰ شعبه شیخبهایی، با استادی همسفر محمدجواد، نگهبانی همسفر مهدی و دبیری همسفر جواد با دستور جلسه «سیدی یونس» شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۷، ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدجواد هستم، یک همسفر.
خیلی خوشحالم که بعد از سه هفته دوباره شما عزیزان را میبینم و باز هم این لیاقت را پیدا کردم که در این جلسه حضور داشته باشم.
«جلسه این هفته در آستانه لغو شدن بود، اما من اصرار داشتم که جلسه امروز حتماً برگزار شود.
حالا شاید این سؤال پیش بیاید که چرا اینقدر اصرار داشتم؟
جناب مهندس به شکلی با ما در کنگره کار کردهاند که اگر فردا خودشان هم حضور نداشته باشند، هیچ ضربهای به کنگره وارد نمیشود. ما هم باید آنقدر پرتلاش و مسئولیتپذیر باشیم که اگر فردا آقا رحمان عزیز، که حتماً به دلیل کار یا مشکلی نتوانستهاند امروز در جلسه حاضر شوند، حضور نداشته باشند، روند کار ما دچار اختلال نشود.
اگر فردا همه راهنماها در جلسه حاضر نباشند، هر لژیون باید دبیر داشته باشد. اگر مرزبانان نباشند، خدمتگزاران هستند. این موضوع بسیار مهم است و همین مسئله باعث شده ساختار کنگره و مسیری که در آن حرکت میکنیم، برای ما جذاب و پویا باشد.
به همین دلیل بود که اصرار داشتم جلسه امروز برگزار شود.»
دیشب با حوصله نشستم و سیدی را مطالعه کردم. واقعاً سیدی بسیار زیبایی بود. گاهی اوقات من، محمدجواد، احساس میکنم در شرایطی قرار گرفتهام که هرچه توان دارم به کار بگیرم، باز هم نمیتوانم مشکلم را حل کنم. احساس میکنم تنها خداوند است که میتواند مشکل مرا حل کند.
اما خداوند قرار نیست از آسمان پایین بیاید و مستقیماً مشکل مرا حل کند. چیزی وجود دارد به نام رحمت الهی.
حالا اگر بخواهم این رحمت الهی شامل حال من شود، اولین قدم این است که ناامید نباشم. اگر ناامید باشم، چاکراهای من بههم میریزد و دریافت من دچار اختلال میشود. اگر منیت داشته باشم، باز هم دریافت من دچار مشکل خواهد شد. ناامیدی باعث میشود انسان نتواند برای مشکل خود مسیر و راهحلی پیدا کند.
پس قدم اول این است که ناامید نباشم.
در ادامه گفته میشود که خداوند به انسان میگوید وارد بهشت شوید و از بهترین میوهها استفاده کنید. حالا اگر من ناامید نباشم و بخواهم از بهترین امکانات استفاده کنم، باید ببینم بهترین امکاناتی که در اختیارم قرار گرفته چیست.
از زمانی که به کنگره آمدهام، بهترین امکانات من چیست؟
بهترین امکان من راهنمای من است.
بهترین امکان من سیدیهایی است که گوش میدهم و مینویسم.
البته پارک کنگره بسیار خوب است، استخر کنگره بسیار خوب است، اینکه با بچههای کنگره به پارک برویم و بازی کنیم هم بسیار لذتبخش است؛ اما سؤال اصلی این است که آیا من ابتدا از بهترین امکانات استفاده میکنم و بعد بهعنوان مکمل از سایر امکانات بهره میبرم؟
این موضوع بسیار مهم است.
موضوع دیگری که احساس میکنم در شعبه ما گاهی به آن برمیخوریم، این است که آقای دکتر امین میگفتند: اگر روزی من از کنگره بروم، مهم این نیست که چه اتفاقی میافتد؛ مهم این است که حساب من با کنگره صفر باشد.
یعنی با کسی مشکل، خصومت، کینه یا دلخوری نداشته باشم.
حالا این موضوع یعنی چه؟
فرض کنیم من بهعنوان یک راهنما وارد لژیون میشوم و رهجو اشتباهی انجام میدهد. یا من بهعنوان ایجنت میبینم یک راهنما اشتباهی کرده است. یا یک مرزبان را میبینم که در حال اشتباه است. من از چند طریق میتوانم با او برخورد کنم.
میتوانم با عصبانیت با او صحبت کنم و به قول معروف برجکش را بزنم.
میتوانم او را بایکوت کنم؛ یعنی تحریمش کنم، محلش نگذارم، نه با عصبانیت با او رفتار کنم و نه تحویلش بگیرم.
میتوانم قهر کنم و بروم.
یا حتی ممکن است پشت سر او صحبت کنم و اصطلاحاً زیرآبش را بزنم.
اما این موضوع به من ارتباطی ندارد. مهم این است که من چگونه با این شرایط برخورد میکنم.
گاهی ممکن است یک راهنما یا خدمتگزار به نقطهای برسد که احساس کند دیگر هر کاری که از دستش برمیآمده انجام داده است.
خود من، در شهریور امسال، حدود دو ماه بود که چهار سال خدمتم تمام شده بود و به این درجه رسیده بودم که احساس میکردم تمام کارهایی را که برای لژیونم لازم بوده انجام دادهام. کسانی که باید رها میشدند، رها شده بودند؛ کسانی که باید خدمتگزار، راهنما یا مرزبان میشدند، وارد این مسیر شده بودند و من مانده بودم با چند نفر از رهجوها.
این حسی است که ممکن است گاهی به یک راهنما، مرزبان یا خدمتگزار دست بدهد و با خودش بگوید: «ولش کن، بگذار بروم ...»
من هم یک روز با خودم گفتم: «از اینجا به بعد، هر کاری که میتوانستم انجام دادهام.»
برای خدمت رفتم تهران.
آنجا به من گفتند اگر بیایی، هفت ماه کسری خدمت به تو میدهیم. تهران هم امکانات زیادی داشت؛ پاساژهای فراوان، تفریحات بیشتر، آزادی بیشتر و شرایطی که شاید در نگاه اول جذاب به نظر برسد.
اما من ساعتهای زیادی کار کردهام، بیپولی کشیدهام، فشارهای روانی فراوانی را تجربه کردهام، با پدر مصرفکننده زندگی کردهام. سال ۱۳۹۷ حکم تخلیه خانه ما آمد و تمام وسایل خانه را داخل کوچه ریختند. بیماشینی را تجربه کردم و دو سه سال بدون وسیله در شعبه حاضر شدم.
اما نکته بسیار جالب این است که در سیدی گفته میشود حضرت یونس پس از آنکه قهر کرد و گفت این جماعت آدم نخواهند شد و رفت، دچار آبهای متلاطم شد و دیگر چیزی را حس نمیکرد.
من هم هفت ماه کسری خدمت، امکانات فراوان و شرایط خوب وسط تهران داشتم، اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که اینها چیزی نیست که من میخواهم.
من میخواهم به همان نقطهای که وظیفهام را انجام میدادم، برگردم.
برای من یک لژیون کوچک، به اندازه یک دنیا ارزش دارد. من نباید در آن نقطه لژیونم را رها میکردم و به خاطر چیزهایی که ارزش چندانی نداشتند، میرفتم.
گاهی استاد امین یا ایجنت به شما میگویند: «زمان خدمت شما به پایان رسیده و باید بروید.»
آن زمان، زمانی است که باید بروید؛ چون دوره خدمت شما تمام شده است.
وقتی او میگوید زمان شما به پایان رسیده، بهترین کار این است که بپذیرید. زمانی که میتوانم خدمت کنم، باید خدمت کنم. من تعیینکننده نیستم. حتی قادر نیستم تعیین کنم که چه کسی چه کاری باید انجام دهد.
اگر احساس میکنم ایجنت در حال اشتباه است، میتوانم بگویم: «به نظر من ایجنت در این موضوع اشتباه میکند.» اما قبل از هر چیز باید بدانم که ایشان ایجنت شعبه هستند و از دیدگاه خودشان در حال تلاش برای کمک به روند کار هستند.
اگر نمیخواستند کاری انجام دهند، اصلاً به شعبه نمیآمدند. نمیآمدند تا آخر وقت اینجا بمانند و بعد از همه بروند.
باور کنید من برای اینکه امروز بتوانم در این جلسه حاضر باشم، صبح دو ساعت بیل میزدم تا اجازه بدهند یک ساعت زودتر بیایم، دوش بگیرم، غذا بخورم و خودم را به کنگره برسانم. سیوشش ساعت آنجا بودم، با این حال در نهایت بیل هم زدم و آمدم.
گاهی آمدن سخت میشود و تلاطم زیاد میشود. همانجا باید برای کنگره بجنگید؛ برای راهنما بودن، برای رسیدن به لژیون و برای ادامه مسیرتان بجنگید.
بنابراین، اگر کسی ایجنت شعبه است و تلاشهای زیادی کرده و مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشته است، قبل از اینکه درباره او قضاوت کنیم، کافی است لحظهای به کارنامه او نگاه کنیم.
قبل از اینکه تلفن را بردارم و پشت سر این و آن صحبت کنم، قبل از اینکه تصمیم بگیرم با چه کسی قهر کنم و جواب چه کسی را ندهم، بهتر است بروم و ببینم آن شخص چه فکری میکند.
شاید واقعاً اشتباه عمل کرده باشد، اما تفکرش این بوده که آن کار، بهترین کار ممکن است. او احساس میکند دارد کار درستی انجام میدهد. بنابراین ممکن است تعمدی در کار نباشد.
من ابتدا باید درک کنم که رفتار او تعمدی نبوده است.
وقتی مطمئن شدم تعمدی در کار نبوده، نباید کینه به دل بگیرم. باید ببینم مشکل آن شخص چیست. وگرنه ممکن است خودم بیشتر درگیر شوم، با او دعوا کنم، به یکدیگر بدوبیراه بگوییم و در نهایت این من هستم که بیشتر آسیب میبینم.
حس من از درون بههم میریزد و حسی که خراب شد، بهسادگی بازسازی نمیشود.
باید ابتدا آن حس را هرس کنیم، مراقبتش کنیم و اجازه ندهیم خراب شود.
من برای پنجمین بار سیدی «منیت» را نوشتم و تازه متوجه شدم چقدر این سیدی مفید، زیبا و آموزنده است؛ انگار برای اولین بار بود که آن را مینوشتم.
اگر شما در کنگره راهنمای خوبی هستید، تصور نکنید که از همه جدا هستید و در خانواده خودتان را بالاتر از دیگران بدانید.
خیر؛ شما در آنجا تنها نقش فرزند را دارید و باید تمام وظایف فرزندی خود را بهدرستی انجام دهید.
اگر سربازی رفتید، باید حتی بیل بزنید. اینگونه نیست که چون راهنما هستید، دیگر نیازی نیست کاری انجام دهید.
نکته مهم دیگر این است که وقتی مشخص شد رفتار یک شخص تعمدی نبوده، میتوانیم با او صحبت کنیم و بگوییم: «من از این رفتار شما دلخور شدم و ناراحت شدم.»
این گفتوگو لازم است.
در پایان، دکتر امین در سیدی «تینیجر» یا «مسئولیت» جمله بسیار زیبایی گفتند:
گاهی من از شخصی دلخور بودهام، اما وقتی توانستهام از دیدگاه او به موضوع نگاه کنم، تازه متوجه شدهام که شاید من باید از او عذرخواهی کنم؛ یعنی اصلاً دلخوری من درست نبوده است.
این مسئله هم دوباره به منیت برمیگردد.
وقتی منیت قفل میکند، ممکن است شما بنشینید و سیدیهای وادی سیزدهم یا چهاردهم را بنویسید و تصور کنید که دارید مطالب را میفهمید؛ اما اگر ریشه مشکل را پیدا نکرده باشید، فهم واقعی اتفاق نمیافتد.
چرا؟
چون ایراد از پایه است.
گاهی باید کلید آن قفل را پیدا کنیم؛ کلیدی که میتواند مسیر دریافت، آموزش و حرکت ما را دوباره باز کند.
به نظر من، یکی از مهمترین آموزشهای کنگره همین است که یاد بگیریم بهجای قهر کردن، رفتن، کینه گرفتن و قضاوت کردن، ابتدا مسئله را بفهمیم، از زاویه دید طرف مقابل نگاه کنیم و بعد تصمیم بگیریم.
اگر روزی قرار باشد از کنگره برویم، بهتر است زمانی برویم که حسابمان با کنگره صفر باشد؛ بدون کینه، بدون خصومت و بدون دلخوری.
و تا زمانی که فرصت خدمت داریم، باید با تمام توان خدمت کنیم.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

تایپ و ویرایش: همسفر رسول، همسفر محمدحسن، همسفر محمد
تنظیم و ارسال: همسفر هادی
- تعداد بازدید از این مطلب :
35