دوازدهمین جلسه از دوره نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی صبا به استادی دیدهبان مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر حیدررضا و دبیری مسافر حسین با دستورجلسه «عدالت، آیا در کنگره۶۰ همه با هم برابر هستند؟» شنبه ۱۷مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد
سخنان استاد:
سلام دوستان علیرضا هستم مسافر؛ در این مدت تعطیلات انگار موتور ما خاموش شده است ولی در کنگره یاد میگیریم موتور که روشن شد دیگر خاموش نشود و با همین فرمان و در همین مسیر حرکت داشته باشیم چه در کنگره باشیم و چه در بیرون کنگره باشیم. امیدوارم تعطیلات به همه عزیزان خوش گذشته باشد و آموزشهایی که دیدهایم را دربیرون از کنگره بتوانیم عملیاتی کنیم چون ما در بیرون کنگره نمره میگیریم در خانواده، در سر کار و در جامعه و داخل کنگره به کسی نمره نمیدهند.
عدالت آخرین ضلع مثلث کنگره۶۰ (معرفت، عمل سالم، عدالت) هست. عدالتی که همه ما به دنبال آن میگردیم. در دستورجلسه میپرسد آیا همه با هم برابرند؟ آیا اجازه قیاس داریم؟ چون اگر بخواهی آدمها را با هم برابر کنی باید قیاس کنی، باید قضاوت کنی و در نهایت همه میفهمند که انسانها نه در کنگره و نه در هیچجای دیگری برابر نیستند. شاید خواهر، برادر باشند ولی هیچگاه برابر نیستند و اندازه آدمها خیلی با هم متفاوت است.
در خصوص مسئله عدالت در کنگره؛ در ابتدا همه ما که به کنگره میآییم شکسته هستیم و اگر میخواهی در کنگره حرکت کنی باید در عمق عمیق کنگره سفر کنی. درست است این سفر با متد شروع میشود ولی با آن تمام نمیشود. از حقارت قرار است به سرفرازی برسیم، از ترس به شجاعت و از نفرت قرار است به عشق برسیم و از کفر به ایمان؛ ما که دورهم جمع شدهایم با یک دل شکسته و یک حال خراب وارد کنگره شدیم و مثل یک چینی شکسته در کنگره شروع میکنند به بند زدن و جوش دادن آن، حال با چی جوش میدهند؟ با مفرق یا طلا؟ اینجا است که پای عدالت به وسط میآید و ما با هم تفاوت فاحش پیدا میکنیم. آنچه ما را حقظ میکند آموزش و دانش کنگره است چون وقتی در کنگره وارد میشویم تقریبا با شرایط یکسان وارد میشویم ولی با حرکت است که بین نفسهای مختلف تفاوت ایجاد میشود و آن کس که منیت بیشتری دارد و مدام در حال قیاس و قضاوت دیگران است که فلانی سوادش از من کمتر است و فلانی کفش کثیفتری از من دارد یا کمتر از من میفهمد اینها باعث میشود که نتواند آموزش بگیرد. آنچه که باعث میشود بین ما فاصله بیفتد و نتوانیم آموزش بگیریم همین منیت ماست و دانش است که به من اجازه میدهد عمل سالم انجام بدهم و عمل سالم است که کفه ترازو را در برابر خودم تغییر می دهد.
ما از چی میتوانیم سبقت بگیریم؟ از دیروز خودمان، کسانی که در کنگره این توانایی را پیدا میکنند که خودشان را با دیروزشان قیاس کنند، کسانی هستند که میتوانند اتفاقات خوبی را در بیرون کنگره برای خودشان رقم بزنند. عدالت چیست؟ عدالت همان حکم خداوند است. عدالت همان فرمان است. به چه فرمان میدهد؟ به قانون فرمان میدهد. سفر اولی که قانون را رعایت میکند و به اندازه و سر وقت دارو میخورد و سیدی هم مینویسد با آن کس که درست سفر نمیکند، یکسانند؟ آیا دیدهاید عدالت چه جور حکم میکند؟ هیچکس حکم آن را نمیتواند زیر پا بگذارد یک مرتبه وسط چهارراه یک کامیون به ماشینش میزند و این عین عدالت است یا اشتباه میکند و قاضی حکم به زندان میدهد، عین عدالت است و هیچ کاری نمیتوان کرد.
همه چیز زمان دارد اگر کلی وقت است که به کنگره میآیی ولی به حال خوش نمیرسی این هم بر اساس عدالت است. عدالت درست سفر کردن حس و حال خوب و خوش در خانواده و در کنگره یا در محلکار است. این عدالت است که به من میگوید علیرضا آموزش راستین ببین و نگاه نکن که کی حرف میزند بلکه نگاه که چه میگوید. اگر تلویزیون را روشن میکنید یا همسایه چیزی به شما میگوید دارند یک آموزشی به تو میدهند که قانون را رعایت کن اگر یک نفر جلوی تو میپیچد، اگر از شما دزدی میکنند همه اينها یعنی یک چیزی به تو میخواهند بیاموزند. عدالت همین نوع جهانبینی ماست و اگر جور دیگر ببینم قطعا جور دیگر هم نتیجه می گیرم ولی باید صبور بود. باید یازده ماه سفر کرد تا سیستم ایکس راه بیفتد البته به هر کسی هم سیستم ایکس داده نمیشود. تازه این اول کار است و بعد از رهایی باید بیایی سفرها را انجام بدهی تا به آنجایی که از آن منشعب شدیم برسیم تازه باید بیاییم و برسیم سر خط؛
متد را به همه میدهند و عدالت حکم میکند هر کس که بیاید به او این روش را ارائه کنند چون آن کس که این روش را ابداع کرده است، آن را بهصورت رایگان در اختیار هر کس که بخواهد، میگذارد ولی اگر عمل سالم انجام ندهی و کلام و نگاهت را کنترل نکنی، نمیتوانی خوب زندگی کنی، نمیتوانی خانوادهات را حفظ کنی. اگر اندیشه درستی نداشته باشی، آرامش و آسایش نخواهی داشت حالا هر چقدر هم که پول داشته باشی و اینها هم عین عدالت است. مرحله دوم سفر در کنگره هم به همین صورت است اگر خدمت نکنی، نمیتوانی از قهر به مهر بیایی یا از تنهایی به جمع بیایی، اگر خدمت نکنی نمیتوانی از حقارت به سرفرازی بیایی، باید در تنهایی خودت به خواستههای تکی و نامعقول خودت بپردازی ولی وقتی در کنگره قرار میگیری و از قهر به مهر میآیی حالا میتوانی سرفراز بشوی. اینها همه بر اساس عدالت بها دارد و تا بهای آن را نپردازی هیچ اتفاقی برای تو نخواهد افتاد. اگر محبت نکنی، محبت نمیبینی، اگر به دیگران احترام نگذاری، کسی به تو احترام نمیگذارد. حالا سفر دوم شروع میشود که به این راحتیها هم نیست و اول باید بدانی که نمیدانی تا بدانی و بتوانی از حقیقت برداشت کنی. در کنگره همه جایگاهها و شالها موجود است ولی بستگی دارد که ما چه عملی انجام میدهیم و این است که تفاوت ایجاد میکند. دو نفر که با هم به کنگره آمدند ولی یکی مهر قرمز روی پروندهاش میخورد و اجازه جایگاهی را به او نمیدهند و یکی مهر سبز میخورد و اجازه پیدا میکند.

در سفر دوم باید بهای آنچه میخواهیم را بدهیم و چیزی را باید ثابت بکنیم. در سفر اول از تفکر شروع میکنیم و به وادی پنجم میرسیم، عمق دارد ولی عمیق نیست. چقدر از عمق این دانش را من ادراک و احساس کردهام؟ چقدر برداشت کردهام و در بیرون کنگره از آن استفاده کردهام؟ در کنگره همه ما آقا هستیم، خانوم هستیم ولی بیرون چی؟ در خانه چی؟ اگر فرزندت بی احترامی میکند، این صدای عدالت است. اگر آدم بدی سر راهت قرار میگیره یا بلایی سرت میآید، اینها صدای عدالت است، میشنوی؟ صدای عدالت ترسناک است. اگر میخواهیم وارد عمق عمیق کنگره بشویم، باید معرفت کسب کنیم یعنی دانش الهی را از آموزگار الهی کسب کنیم و آن قدم به قدم انجام بدهیم تا بتوانیم عمل سالم را انجام بدهیم. تزکیه و پالایش کنیم، اشتباه کردیم عیبی ندارد دیگر نمیکنیم. دیروز، دیروز بود و امروز، امروز است. این آموزشهایی که مهندس میدهند، همه آموزشهای عجیب و غریبی است. ما راجع به عمق عمیق کنگره صحبت میکنیم، جایی که ناخواسته انسانها به شما احترام میگذارند. مگر کسی بی دلیل محترم میشود؟! تا زمانی که من یاد نگرفتهام که به هستی و همنوع خودم خدمت کنم، محترم نمیشوم. تا زمانی که یاد نگرفتهام دست تو جیبم کنم و چیزی به کسی ببخشم، هستی، چیزی به من نخواهد بخشید. بزرگی را نمیبخشد، عزت را نمیبخشد، عشق را نمیبخشد، محبت را نمیبخشد. چیزهایی که خیلیها در تنهایی خود در حسرت آنها به خود میپیچند.
کنگره ، این اجازه را به ما میدهد که از نادانی خود عبور کنیم و به دانایی برسیم و این دانایی است که به ما اجازه میدهد تا خودمان را اصلاح کنیم. موقعی که من خودم را اصلاح میکنم، جهان پیرامون من تربیت میشود. دیگر لزومی ندارد که زیر گوش بچهام بزنم یا به همسرم توهین کنم چرا که آنها اصلاح شدن مرا میبینند و خود به خود تربیت میشوند. اگر جهان پیرامون ما بیتربیت است، این صدای عدالت است و قانون اجازه میدهد که آن فرمان به من صادر شود. اگر من ورود ممنوع بروم حتما جریمه خواهم شد. اگر توانستم قانون را اجرا کنم و صبر کنم و اجازه بدهم ساختار با من حرکت کند و خودم را اصلاح کنم. یک روزی پس از یازده ماه میتوانم رهایی را بگیرم و در مرحله دوم اگر آنچه که دارم را در اختیار دیگران قرار بدهم تازه این صورت ظاهر کار است و زمانی کار ما عمق پیدا میکند و صور پنهان ما به حرکت درمی آید که ما به وادی چهاردهم برسیم.
از وادی اول شروع میکنیم تا به وادی سیزدهم برسیم. پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و وقتی به پایان وادی سیزدهم رسیدی که نمیتوانی از وادی اول شروع کنی باید بری به سراغ وادی چهاردهم و شروع کنی. وادی چهاردهم، وادی اختیار است. آیا محبت داری؟ آیا بخشش داری؟ آیا میتوانی کاری کنی که یک مصرفکننده را در راه درمان کمک کنی؟ ما باید بتوانیم بر ماده و مادیات سوار شویم تا کاری بکنیم. اگر ما بخشش مالی نداشته باشیم وارد عمق عمیق ماجرا نمیشویم و همچنان دستمان به روش است و ده سال از رهاییام گذشته است و من هنوز از اعتیادم صحبت میکنم. میترسم و از هزینه کردن نگرانم. میترسی چون صاحب بخشش نیستی، چون پول را نمیشناسی، ماده را نمیشناسی و چون عمق عمیق کنگره را نمیشناسیم چون هنوز از ترس به شجاعت سفر نکردیم و هنوز گیر ماده هستیم هر چند که ماده مخدر را کنار گذاشتیم ولی گیر این یکی ماده هستیم.
پس اگر کسی در کنگره راجع به بخشش و خدمت مالی و لژیون سردار صحبت میکند فقط علت آن این است که من باید در عمق عمیق کنگره سفر بکنم. و به وادی چهاردهم برسم و تازه ببینم که چه میخواهم؟ از دام اعتیاد بیرون آمدم حالا چه میخواهم؟ باید بعد این پایان، آغاز کنی و این آغاز دیگر در دست روش نیست و از این به بعدش در سیدیها گفته شده است که باید چه کار کرد. باید آموزش دید، باید تفکر کرد. سیدیها را چگونه گوش میکنی و مینویسی ؟ آیا وادی اول را یادت هست که چگونه به تو کمک کردند تا جلو آمدی؟ برای من لژیون سردار حرکت از تاریکی که در آن بودم به سمت نور است. لژیون سردار مگر چیست؟ همین صندلی است که یک همسفر که از مسافرش متنفر است را به کنگره کشانده تا برای آخرین بار این راه را هم برای درمان مسافرش امتحان کند. برای اینکه یک مسافر با حال خراب بتواند زندگی خود را جمع و جور کند و تکههای شکسته قلبش را به هم بند بزند. یکی با طلا و دیگری با قلع؛ کدام را میخواهی؟ این یعنی عدالت؛ همه ما دوست داریم صاحب عدالت بشویم ولی هیچکدام از ما نمیتواند مگر عمل سالم انجام بدهیم هم در کلام، هم در نگاه، هم در اندیشه و تفکرمان و در یک کلام در نور و صوت وحسمان؛ همه ما دوست داریم که یک نفر بیاید و یک اتفاقی برای ما رقم بزند ولی هیچکس نمی آید چون صاحب همه چیز هستیم، دارای قدرت اراده عقل هستیم. باید بتوانیم عمل سالم انجام بدهیم، باید بتوانیم تفکر سالم داشته باشیم و از همه مهمتر آنچه اجازه حرکت کردن در عمق عمیق کنگره را به ما میدهد، وادی چهاردهم است و آن جا که بتوانیم ببخشیم، عدالت جور دیگری با ما رفتار میکند همانطور که با دیگران رفتار میکنیم.
عکس: مسافر ابوالفضل
تایپ و ارسال: مسافر حیدررضا
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
627