English Version
This Site Is Available In English

در کنگره هر کس درجه و جایگاه خودش را دارد

در کنگره هر کس درجه و جایگاه خودش را دارد

جلسه اول از دوره پنجاهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر محمد رضا، نگهبانی راهنمای محترم مسافر افشار و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه "عدالت،آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند" شنبه 17 مرداد 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محمدرضا هستم یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر فرصت خدمت در این جایگاه در شعبه شهرری نصیب ام شد. امیدوارم در کنار هم،هم خدمت کنیم و هم آموزش بگیریم. به مرزبان‌های دوره قبل خدا قوت می‌گویم و برای مرزبان‌های جدید آرزوی موفقیت دارم،دستور جلسه امروز دو بخش دارد؛ بخش اول «عدالت، آیا همه افراد در کنگره ۶۰ با هم برابرند؟» و بخش دوم،

تولد اولین سال رهایی آقا هاشم،زمانی که بیرون از کنگره بودم، عدالت را با مساوات اشتباه می‌گرفتم و همیشه از این موضوع گله‌مند بودم که چرا فلان شخص جایگاهی دارد و من ندارم، چرا یکی موفق می‌شود و دیگری نه. اما در کنگره یاد گرفتم عدالت یعنی هر چیزی را متناسب با حق و نیاز فرد به او بدهیم،مثلاً اگر دو نفر پشت دیواری باشند و یکی قدبلند باشد و دیگری کوتاه، اگر به فرد کوتاه چهارپایه بدهیم تا او هم بتواند آن طرف دیوار را ببیند، این بی‌عدالتی نیست؛ بلکه عین عدالت است،

در کنگره همه ما در یک محیط قرار داریم، فایل‌های صوتی یکسانی داریم، آموزش یکسان می‌گیریم و داروی درمانی یکسانی دریافت می‌کنیم؛ اما این خود ما هستیم که با حرکت، تلاش، نظم و عملکردمان تعیین می‌کنیم چه نتیجه‌ای بگیریم،عدالت در جهان هستی نیز همین‌گونه است. یک درخت برای دو نفر می‌تواند دو برداشت کاملاً متفاوت داشته باشد؛ یکی از آن درخت الهام می‌گیرد و به کشف بزرگی می‌رسد و دیگری ممکن است از آن برای پایان دادن به زندگی خود استفاده کند،

این انتخاب و مسیر حرکت خود انسان است که نتیجه را رقم می‌زند، نه بی‌عدالتی خداوند،در کنگره هم وقتی فردی با نظم سفر می‌کند، به‌موقع می‌آید، دارویش را درست مصرف می‌کند، آموزش می‌گیرد و وظایفش را انجام می‌دهد، اگر به جایگاهی برسد، این نتیجه طبیعی عملکرد اوست. اما اگر کسی مدت‌ها در کنگره باشد و حرکت لازم را انجام ندهد، اینکه از روی ترحم یا محبت بی‌جا به او جایگاهی بدهیم، در حقیقت جلوی رشد خودش را گرفته‌ایم.

عدالت نتیجه طبیعی اعمال انسان است. برای جاری شدن عدالت، معرفت و عمل سالم لازم است. اگر معرفت نباشد، حتی ممکن است عملی که ظاهراً نیک است، در واقع نتیجه‌ای جز آسیب نداشته باشد،نکته دیگری که برای خودم مهم است این است که وقتی با تلاش به جایگاهی می‌رسم، نباید نسبت به آن جایگاه دچار غرور و شرک شوم. نق زدن مداوم، گله کردن از جایگاه و امکانات و اینکه چرا فلان چیز این‌گونه است، می‌تواند مرا از مسیر درست خارج کند. من زمانی که مصرف‌کننده بودم،

تا وقتی نق نمی‌زدم، در مسیر تاریکی پیش می‌رفتم؛ نقطه‌ای که به خودم آمدم و پرسیدم «چرا باید این‌گونه زندگی کنم؟» همان نقطه آغاز سقوط من از مسیر تاریکی بود و کم‌کم راه روشن برایم باز شد،اما بخش دوم، تولد اولین سال رهایی آقا هاشم است، هاشم در تاریخ 1402/09/14 وارد لژیون یازدهم شد و در تاریخ 1403/08/14 با مضرب ۱۲۳۹ و مصرف ۲/۵ لیتر شربت به رهایی رسید. با مصرف شیره خوراکی وارد کنگره شد و تمام سفرش را با وجود چالش‌هایی که داشت، با نظم و گوش‌به‌فرمانی ادامه داد،

در ابتدای سفر نگرانی‌هایی داشت که اطرافیان متوجه حضورش در کنگره نشوند و حتی گاهی درباره مصرفش صداقت کامل نداشت؛ اما در نهایت این عدم صداقت بیشتر به خودش آسیب می‌زد، با این حال، از نظر حضور، نظم و اجرای دستورها، مسافر بسیار خوبی بود،هاشم علاقه زیادی داشت که همسفرش نیز وارد کنگره شود و از آموزش‌ها استفاده کند. شاید در این مسیر اتفاقاتی افتاد که مجبور شدیم با شیوه‌های خاصی او را همراه کنیم، اما خدا را شکر همسفرش بسیار خوب و پای کار بود، هر زمان هاشم کمی در حضور یا حرکتش سست می‌شد،

حمایت و همراهی همسفرش باعث می‌شد دوباره در مسیر قرار بگیرد،هاشم پسر بسیار حرف‌گوش‌کن و قدرشناسی است و من مطمئنم همین گوش‌به‌فرمانی و قدرشناسی، در ادامه مسیر اتفاقات بسیار خوبی را برایش رقم خواهد زد،به آقا هاشم و همسفر محترمش تبریک می‌گویم و برایشان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

"در ادامه جشن تولد یکسال رهایی مسافر هاشم "

اعلام سفر  مسافر هاشم :

سلام دوستان هاشم هستم یک مسافر آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی روش درمان dst داروی درمان ot یازده ماه سفر کردم به راهنمایی آقا محمد رضا نادعلی از لژیون یازدهم ،  رهایی 21 ماه

آرزوی مسافر هاشم:

آرزو می‌کنم افرادی که پشت در کنگره هستند به کنگره بیایند و کسانی که در کنگره هستند روز به روز به حال خوش برسند

خلاصه سخنان مسافر هاشم :

سلام دوستان هاشم هستم مسافر:

از همه دوستان عزیزی که در جشن ما حضور داشتند و با محبتشان به ما انرژی دادند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

اگر بخواهم کمی از گذشته خودم بگویم، زمانی که درگیر اعتیاد شدم، شرایط سختی داشتم. فرزندم از بدو تولد مشکلاتی داشت و به دلیل بی‌خوابی و فشار روحی، به‌تدریج گرفتار مواد شدم. آن‌قدر شرایط سخت شده بود که حتی در طول هفته چند بار تصادف می‌کردم. همسفرم هم تا سال‌ها از این مسئله خبر نداشت، چون شرایط را طوری پیش برده بودم که متوجه نشود.

اما روزی رسید که واقعاً خسته شده بودم و دیگر راهی برای رفتن و برگشتن نمی‌دیدم. خودم خواستم و وارد کنگره شدم. در سفر اول، حتی در تعطیلات عید هم با وجود اینکه مقدار زیادی شیشه همراه خودم آماده کرده بودم، سفرم را ادامه دادم و در نهایت تصمیم گرفتم همسفرم را هم وارد کنگره کنم. مسیر آسانی نبود و اختلاف و دعوا هم پیش آمد، اما من به حرکتم ادامه دادم.

به سفر اولی‌های عزیز می‌خواهم بگویم: اگر خواسته واقعی داشته باشید، هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی حرکت شما را بگیرد. من به جایی رسیده بودم که از اعتیاد خسته شده بودم و درمان را واقعاً می‌خواستم.

از همسفرم هم قلباً تشکر می‌کنم. دستش را می‌بوسم؛ چون با وجود تمام سختی‌ها کنار من ماند و وقتی خودش وارد کنگره شد و آموزش گرفت، حمایت و محبتش بیشتر شد.

از استاد و راهنمای عزیزم هم تشکر ویژه دارم. در اوایل سفر، زمانی که شرایط روحی خوبی نداشتم، چند سی‌دی نوشته بودم و استاد گفتند نوشته‌هایم مناسب نیست. خیلی ناراحت شدم و حتی تصمیم گرفتم دیگر ادامه ندهم، اما استاد گفتند هفته‌ای دو سی‌دی بنویسم. بعداً فهمیدم هدفشان این بوده که قدرت تحمل من را بالا ببرند. امروز بابت تمام آموزش‌ها و صبری که برای من داشتند، از ایشان تشکر می‌کنم.

از مرزبان‌های دوره قبل و جدید، ایجنت محترم، راهنمای همسفرم و همه عزیزانی که در این مسیر به من کمک کردند، صمیمانه سپاسگزارم

خلاصه سخنان راهنمای همسفر مسافر هاشم:

سلام دوستان، فوزیه هستم، یک همسفر.

این رهایی را به آقای مهندس، خانواده محترمشان، خانواده بزرگ کنگره ۶۰، راهنمای مسافر و همه عزیزانی که در این جشن حضور دارند تبریک می‌گویم و به آقا هاشم بابت تلاش و زحماتی که کشیدند تبریک ویژه عرض می‌کنم.

من همیشه دوست داشتم همراه مسافرم حرکت کنم و با هم به رهایی برسیم، اما آموزش‌های کنگره به من یاد داد که هر انسانی باید برای خودش حرکت کند. هرکس مسئول مسیر خودش است و ما فقط می‌توانیم به یکدیگر کمک و راهنمایی کنیم.

موضوع عدالت برای من در کنگره معنای عمیق‌تری پیدا کرد. در ابتدا همه انسان‌ها، بدون توجه به موقعیت مالی، اجتماعی، مذهبی یا شرایط زندگی، با احترام یکسان پذیرفته می‌شوند؛ اما با گذشت زمان، تفاوت افراد در میزان تلاش، آموزش، مسئولیت‌پذیری و حرکتشان آشکار می‌شود. بنابراین در جایگاه‌ها و مسئولیت‌ها تفاوت وجود دارد و این تفاوت، نتیجه عملکرد خود انسان است.

آموختم که هیچ‌کس نمی‌تواند بار دیگری را به دوش بکشد. همسفر، مکمل و بال پرواز مسافر است، اما خودش نیز باید حرکت کند و آموزش بگیرد. هرکس برای خودش تلاش می‌کند و نتیجه این تلاش نیز به خودش بازمی‌گردد.

برای من، عدالت زمانی معنا پیدا کرد که آموزش گرفتم و آگاهی‌ام بالا رفت. هرچه آگاهی بیشتر شود، رنج انسان کمتر می‌شود. درمان و رسیدن به رهایی آسان نیست؛ اگر آسان بود، همه به آن می‌رسیدند. اما ماندن در تاریکی اعتیاد و ناآگاهی، سخت‌تر از تحمل سختی‌های درمان است.

انسانی که سال‌ها درگیر تاریکی بوده، نباید برای ده یا یازده ماه درمان عجله کند. مهم این است که حرکت کند، آموزش بگیرد و زمان را درست بشناسد. کسی که بر جسم و نفس خودش مسلط می‌شود و فرماندهی جسمش را به دست می‌گیرد، از یک مرحله بزرگ عبور کرده است؛ مرحله بعد، تسلط بر زمان است.

امیدوارم همه کسانی که خواسته قوی دارند و برای رهایی تلاش می‌کنند، بتوانند وارد مسیر درمان شوند و طعم رهایی را بچشند. امیدوارم آموزش‌ها و آگاهی‌های کنگره برای همه ما بیشتر شود، دیدگاه‌هایمان تغییر کند و بتوانیم زندگی سالم‌تر و آگاهانه‌تری داشته باشیم

خلاصه سخنان همسفر مسافر هاشم:

سلام دوستان آزاده هستم  یک همسفر

من پنج ماه دیرتر از مسافرم وارد کنگره شدم. زمانی که مسافرم می‌آمد، اصلاً نمی‌دانستم برای چه می‌آید. فکر می‌کردم اینجا فقط محیطی است برای عموم که درباره جهان‌بینی و بهتر زندگی کردن صحبت می‌کنند. گاهی به من می‌گفت: «تو هم بیا، خیلی خوبه»، اما چون هنوز تغییر زیادی در رفتارش نمی‌دیدم، می‌گفتم شما برو، برای من کافی است.

پنج ماه که از سفرش گذشت، کم‌کم تغییرات رفتارش را دیدم. خشم و عصبانیتش کمتر شده بود و اخلاقی که سال‌ها من را آزار می‌داد، تغییر کرده بود. اگر در موردی با هم بحث می‌کردیم، دیگر مثل گذشته عصبانی نمی‌شد و بحث را نیمه‌کاره رها نمی‌کرد. کم‌کم متوجه شدم که آموزش‌های کنگره واقعاً روی زندگی ما اثر گذاشته است.

گاهی از ساعت هفت صبح تا ده درباره کنگره، کتاب‌ها و آموزش‌ها با من صحبت می‌کرد و من می‌گفتم: «مامان، پاشو برو، دیرت شد!» همین تغییرات باعث شد بگویم شاید بد نباشد من هم یک جلسه بیایم و ببینم اینجا چه خبر است.

وقتی برای اولین بار آمدم، به‌خاطر اینکه هنوز ذهنیت درستی نداشتم، با شنیدن بعضی صحبت‌ها و توضیحات، خیلی تعجب کردم و حتی عذاب وجدان گرفتم. چند جلسه هم در قسمت تازه‌واردین شرکت کردم تا کم‌کم با موضوع آشنا شوم. در این مدت، راهنمای تازه‌واردین خیلی کمک کرد تا ذهنم آرام‌تر شود و بتوانم مسائل را بهتر ببینم.

بعد از مدتی، به‌خصوص در پارک، متوجه شدم که این مسئله فقط مربوط به زندگی ما نیست و خیلی از خانواده‌ها با مشکلات مشابهی روبه‌رو بوده‌اند. آنجا تقریباً یقین کردم که تغییراتی که در زندگی ما ایجاد شده، واقعی است.

جالب‌تر اینکه احساس می‌کردم انرژی خانه‌مان هم تغییر کرده است. سال‌ها چند گلدان در خانه داشتم که همیشه فقط برگ سبز داشتند و هیچ‌وقت ندیده بودم گل بدهند؛ اما همان روزها دیدم یکی از آنها یک گل سفید و بسیار زیبا داده است. برای من این اتفاق معنای خاصی داشت، مخصوصاً با توجه به تأکید جناب مهندس بر پوشیدن پیراهن سفید در کنگره.

من به‌دلیل تغییر رفتار مسافرم، حتی چند بار به او گفتم: «تو خیلی عوض شدی، من بهت مشکوکم؛ بیا برویم آزمایش بدهیم!» اما هر بار که صحبتش می‌شد، انگار ذهنم موضوع را فراموش می‌کرد. بعد که آموزش گرفتم، فهمیدم چقدر ذهنم پر از سؤال بوده و سعی کردم به جای شک و سؤال‌های بی‌پاسخ، آموزش بگیرم.

هر وقت سؤالی برایم پیش می‌آمد، مسافرم می‌گفت: «بیا بشین، ببینم چه سؤالی برات پیش اومده.» و من سؤالاتم را مطرح می‌کردم. راهنمای بسیار عزیزم هم همیشه کنارم بود و چه تلفنی و چه در شعبه، با حوصله مسائل را برایم توضیح می‌داد و یکی‌یکی گره‌های ذهنی‌ام را باز می‌کرد.

در پایان، از جناب مهندس تشکر می‌کنم که چنین جایی را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم در کنار هم آموزش بگیریم و یکی از بزرگ‌ترین مشکلات زندگی‌مان را حل کنیم. از راهنمای مسافرم و همچنین از راهنمای خودم صمیمانه تشکر می‌کنم و از مسافرم هم ممنونم که این مسیر را شروع کرد و باعث شد من هم با کنگره آشنا شوم.

مرزبان کشیک: مسافر علی 

تنظیم و ویراستار: مسافر اسماعیل از لژیون سوم

تایپ: مسافر مجید از لژیون چهاردهم

مسافران  و همسفران نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .