راهنما همسفر اکرم و راهنما مسافر مجید با تخریب بالای ۵ سال و آنتی ایکس تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. مدت ۱۰ ماه و ۱۹ روز به روش DST و با داروی OT به راهنمایی همسفر سمانه و مسافر کوروش سفر کردند. ۵ سال و ۴ ماه است که آزاد و رها هستند. ورزش مسافر بسکتبال ورزش همسفر تنیس روی میز.
.jpg)
1ـ سختترین مشکلاتی که با آموزشهای کنگره۶۰ آسان شد و باعث شد که شما پس از رهایی در کنگره۶۰ بمانید و خدمت کنید چه بود؟
راهنما مسافر مجید :
بزرگترین مشکلی که داشتم، این بود که بهخاطر خصوصیات منفی و یک سری اخلاقهای نادرست، همیشه با همه در جنگ بودم و این باعث شده بود که همیشه در جهنم باشم. با ورود به کنگره۶۰ و آموزش گرفتن، این مسائل ذره ذره به سمت درست شدن رفتند و باعث شد که من بهشت را تجربه کنم؛ به همین دلیل ماندگار شدم.
2ـ برای نوشتن سیدی چگونه زمان را مدیریت میکنید و چقدر به رهجوهایتان جهت نوشتن سیدیهایشان تأکید دارید؟
راهنما مسافر مجید:
بهصورت کلی از ابتدا اینطور بود که باید روزانه ده دقیقه از سیدی را بنویسم و این قضیه را به تمام رهجوها نیز تأکید میکنم. سعی کنید این کار را روزانه انجام دهید. هر روز ده دقیقه از سیدی را بنویسید. برای این ده دقیقه سیدی نوشتن که شاید سی تا چهل دقیقه زمان ببرد، برنامهریزی میکنم. هر ساعتی از طول روز که زمان داشته باشم سیدی مینویسم و سعی میکنم این ده دقیقه برای نوشتن سیدی را تا آخر شب پُر کنم. نوشتن سیدی را به رهجوهایم فوقالعاده تأکید میکنم. یعنی رهجوی سفر اولی که سیدی ننویسد، قطعاً نمیتواند با خودش کنار بیاید. بهطور قطعی مغلوب نیروی منفی و تاریکی میشود و مجبور به بازگشت به مواد مخدر خواهد شد.
3ـ مهمترین تفکری که در ذهن شما محبوس مانده بود و پس از وادی پنجم موفق شدید آن را عملیاتی کنید چه بوده است و چه چیزی باعث شد آن را از قوه به فعل درآورید؟
راهنما مسافر مجید:
بزرگترین مشکلی که داشتم و همیشه با خود فکر میکردم این بود که من هیچگاه در چارچوب قرار نمیگرفتم. تقریباً سی سال پدرم تلاش کرد که من را در چارچوب بیاورد؛ اما نتوانست. در محل کارم نیز همینطور بود. در همه موقعیتها چارچوبشکن بودم و گاهی خودم هم از دست خودم گلایه میکردم که چه خبر است چرا در چارچوب قرار نمیگیرم؟ با ورودم به کنگره۶۰ و پس از وادی پنجم، با فهمیدن مسئله تسلیم، بهصورت جدی روی خودم کار کردم. تسلیم راهنمای محترمم شدم؛ این یک تسلیم واقعی بود. ایشان نیز چند آزمایش بسیار سخت از من گرفتند؛ اما خداوند را شکر میکنم که توانستم از آنها سربلند بیرون بیایم. از آن روز به بعد تمام تلاشم را کردم که تسلیم عوامل سیستم کنگره۶۰ در بحث خدمت باشم.
4ـ کلام آخرتان چیست؟
راهنما مسافر مجید:
اگر بخواهم برای کلام آخر بسیار کوتاه بگویم این است که به قول راهنمای محترمم مسافر کوروش، امیدوارم همیشه کنگرهای بمانی.
.jpg)
5ـ از پلههای تزکیه و پالایش، کدام یک نقش بیشتری در تفکرات شما دارد؟
راهنما همسفر اکرم:
در وادی پنجم، «صبر» را یکی از اصلیترین پلههای پالایش میدانم. من قبلاً فکر میکردم صبر یعنی تحمل کردنِ زجر و سکوت در برابر مشکلات؛ اما در کنگره۶۰ آموختم که صبر، ظرفیتسازی است. صبر یعنی منِ همسفر بدانم که تغییرات مسافرم و تغییراتِ درونِ خودم، یکشبه اتفاق نمیافتد. همانطور که برای به ثمر نشستن یک میوه باید فصلش برسد، برای درمان اعتیاد و به تعادل رسیدنِ یک خانواده هم باید زمان بگذرد. صبر یعنی من دست از تلاش برندارم و از ضدارزشها دور شوم؛ اما با آرامش منتظر نتیجه باشم و بدانم که پایان شب سیه، سپید است. اگر در سفرم صبرِ همراه با حرکت داشته باشم، آرامآرام به آن ظرفیت و جایگاهی میرسم که مشکلات، دیگر برایم ویرانکننده نیستند؛ بلکه به ابزاری برای رشد من تبدیل میشوند.
6ـ تفاوت تسلیم شدن در وادی پنجم با استیصال و ناامیدی در چیست؟
راهنما همسفر اکرم:
ناامیدی، از جنسِ ضعف و شکست است. وقتی ناامید هستم، یعنی میگویم که دیگر هیچ کاری از دستم برنمیآید. ناامیدی یعنی دور شدن از همه چیز و ساختن یک زندان نامرئی برای خود؛ اما تسلیم، از جنس قدرت و آگاهی است.
7ـ آیا توانستهاید در مسیر تغییرات شخصی، تحملِ گذرِ زمان را داشته باشید؟
راهنما همسفر اکرم:
موضوعی که اخیراً روی خودم کار میکنم، موضوع زمان در تغییراتِ اکرم است. من قبلاً فکر میکردم اگر تغییر نکنم، یعنی در مسیر نیستم؛ اما یاد گرفتم که تغییر، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ بلکه یک فرآیند تدریجی است. ما اغلب زمانیکه زود نتیجه نمیگیریم، ناامید میشویم و فکر میکنیم اشتباه میکنیم؛ اما حقیقت این است که این، خودش بخشی از درمان است. یاد گرفتم که به جای فشار آوردن به خودم برای رسیدن به یک نسخه عالی و بینقص، فقط روی یک چیز تمرکز کنم. من پذیرفتهام که رشد کردن، مثل ریشه دواندنِ یک درخت است. ما ریشهها را نمیبینیم، اما آنها در زیر زمین در حال کار کردن هستند.
8ـ با رهایی هر فرد از لژیون چه حسی دارید؟
راهنما همسفر اکرم:
روزهای اولی را به یاد میآورم که او در لژیون مینشست و از حال خرابش میگفت. دیدن تبدیل شدن آن همسفرِ خسته به همسفر توانا، بهترین پاداش برای راهنما میباشد. حسِ تولدی دوباره دارد.
9ـ کلام آخرتان چیست؟
راهنما همسفر اکرم:
همسفران عزیز، تاریکی برای این است که قدرِ روشنایی را بهدست بیاورید. صبور باشید و بدانید که پایانِ شبِ سیه، سپید است و رهایی شما با تلاش خودتان نزدیک است. امیدوارم همه همسفرانی که دنبال نورِ امید میگردند، با کنگره۶۰ آشنا شوند و بتوانند آن حال خوش را با کمک خودشان پیدا کنند.
عکاس : مرزبان خبری همسفر سعیده
مصاحبهگر و طراح سوال : راهنمای تازهواردین همسفر سوسن
ویرایش : همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) دبیر دوم سایت
ارسال : همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی صالحی۲
- تعداد بازدید از این مطلب :
3871