برداشتی از سیدی "آموزگار"
یکی از حرفهای استاد و پیام ایشان، آموزش است. استاد میگویند آموزش فقط اطلاعات و تجربه آموزگار نیست، بلکه محبت، درک موضوع از طرف آموزشگیرنده و شناخت باطنی او نیز اهمیت دارد. مثال میزنند که شیر، پلنگ، عقاب و خیلی از حیوانات به بچههایشان شکار کردن یا پرواز را یاد میدهند. مثال کلاغ را هم میزنند که وقتی بچهاش به مرحله پرواز برسد، او را به ارتفاع میبرد و رها میکند. اینجا بچه مجبور است پرواز را یاد بگیرد، وگرنه نابود میشود و میمیرد.
بعد استاد میگویند برای آموختن هر مطلب، با یک مثلث آموزش روبهرو هستیم؛ آموزشدهنده، آموزشگیرنده و متون آموزشی. هر سه ضلع میتوانند خوب یا بد باشند. گاهی آموزشدهنده و متن آموزشی عالی هستند، ولی آموزشگیرنده (شاگرد) به علت ناخلف بودن، آموزش را یاد نمیگیرد و باعث نابودی خودش میشود. برای این موضوع، مثال پسر نوح را میزنند که ناخلف بود و راه به جایی نبرد.
بعد به مسئله مهم متون آموزشی اشاره میکنند و میگویند گاهی حتی در سطح جهانی، دانشگاهها و پژوهشگاهها هم مطالب اشتباه آموزش میدهند. در مورد درمان اعتیاد میگویند به این دانش رسیدهام که بعضی از کلینیکهای گرانقیمت با روشهای غلط کار میکنند. یک آموزگار موفق، علاوه بر دانش و بینش، باید سرشار از محبت باشد تا بتواند مطالب را انتقال دهد. میگویند من همیشه سعی کردم مطالب را با انرژی مثبت انتقال بدهم، چون انرژی منفی، ناله، غر زدن و مشکلات، کار آموزش را خراب میکند.
یکی از کلیدیترین مطالب سیدی، رفتن به درون شخص است. یک معلم خوب باید ابتدا خواستهها و تمایلات شاگرد را بشناسد و دست به تهدید نزند. من سعی کردم با شوخطبعی، شاگرد را به درمان برسانم. در ادامه میگویند باید خویشخوانی و خویشیابی را آغاز کنیم؛ یعنی ایرادها و اشکالات درونی و بیرونی خودمان را ببینیم و برای آنها راهحل پیدا کنیم. حرفهای آموزگار باید مثل عمل خودش باشد. اگر آموزگار نسبت به موضوعی که آموزش میدهد آگاهی و شناخت کافی نداشته باشد، هرگز نمیتواند شاگرد خوبی پرورش دهد.
نتیجهای که من میگیرم این است که صحبتهای استاد بر اصول آموزش تأکید دارد؛ چون آموزش، زیربنای تمام آموزشهای بعدی شاگرد است و رفتار و صحبتهای آموزگار نقش بسیار مهمی در روند درمان و زندگی شاگرد دارد. به نظر من، آموزشدهنده اول باید ساختار درونی خودش را ببیند و مشکلاتش را حل کند، بعد از آن میتواند وارد درون شاگرد شود و با راهکارها و آموزش درست، او را در درمان و اصلاح روش زندگیاش به تعادل برساند. وقتی شاگرد به آن تعادل رسید و یاد گرفت، دیگر خودش انتخاب میکند که در این راه بماند یا سقوط کند؛ مثل بچه عقاب که بعد از یاد گرفتن پرواز، عقاب همیشه بالا، بالا و بالاتر پرواز میکند.
مسافر مهدی _ لژیون هفتم _ نمایندگی ایمان
تنظیم و ارسال: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
158