English Version
This Site Is Available In English

بازگشت از ضدارزش‌ها

بازگشت از ضدارزش‌ها

جلسه سیزدهم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی اردستان با استادی راهنما مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن بر روی من» روز سه‌شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر. خوشحالم که امروز یک‌بار دیگر مسیر کنگره۶۰ را شروع کردیم. تشکر می‌کنم از خداوند که فرصت دریافت آموزش را به من داد. از راهنمایم مسافر محمد تشکر می‌کنم و سلامتی خودم را مدیون ایشان و آقای مهندس هستم؛ فردی که درس‌های بزرگی را تحت عنوان وادی‌ها به ما یاد داد.

وادی‌های کنگره۶۰ شبیه گاردریل‌های جاده هستند که اجازه نمی‌دهند از مسیر درست منحرف شویم و هرچقدر جلوتر می‌رویم، وادی‌ها بهتر ما را در مسیر نگه می‌دارند تا طی‌طریق کنیم. خداوند مسیری را برای انسان قرار داد که فقط خود از عاقبت آن خبر دارد و انسان را در سه کلاس آموزشی قرار داد. حداقل سه جهان یا سه کلاس وجود دارد که شامل جهان فیزیکی، جهان ذهن و جهان خواب که می‌توانیم آن‌ها را حس و لمس کنیم. این سه مرحله دقیقاً به هم مرتبط هستند و مطالبی را به انسان یاد می‌دهند.

وادی‌های اول تا چهارم روی تفکر کار کردند و جهان ذهن را برای انسان باز کردند. چیزی که من از آن یاد گرفتم این بود که جهان ذهن، سرعت بسیار بالایی دارد. من اکنون در جهان ذهن خود می‌توانم در خانه خودم باشم یا غذایی را که دوست دارم در ذهنم تصور کنم و بزاق دهانم ترشح شود. چقدر این دو جهان به هم متصل هستند یا با تفکر درباره شخصی دچار تپش قلب شوم. از وادی چهارم به بعد آقای مهندس وارد جهان فیزیک می‌شوند و در اولین وادی که حرکت را آموزش می‌دهند می‌‌فرمایند: «تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه با رفتن و رسیدن کامل می‌شود.»

جهان ذهن دقیقاً مانند دوربین است که در یک صفحه چند صحنه را نشان می‌دهد و تصاویر کوچک و مختلفی در ذهن وجود دارد که به بعضی از این تصاویر حتی نباید فکر کرد. ممکن است ده تا از این تصاویر مربوط به درمان نشدن باشد و آقای مهندس می‌فرمایند: این تصاویر را حذف کن تا جا برای تصاویر مثبت مثل درمان در کنگره۶۰ باز شود یا می‌‌فرمایند: یک‌سری از کینه‌ها را دور بریز؛ چرا؟ چون تصاویر مثبت نمایش بهتری داشته باشند و فرد باید این کنترل را به دست آورد.

هدف از اینکه ما در جهان فیزیکی قرار گرفتیم نیز همین است. در جهان فیزیکی انسان محدود می‌شود؛ این جهان زندان و ما زندانیان آن هستیم. سرعت‌ها کاسته شده و در قالب فیزیک قرار گرفته‌ایم تا بتوانیم یاد بگیریم و تفکرات خود را کنترل کنیم. دقیقاً در وادی پنجم محدودیتی اعلام شده که در جهان فیزیک فقط با تفکر نمی‌توان کاری را پیش برد. چرا این اتفاق افتاده و چرا حتماً باید تلاش و کوشش همراه آن باشد تا به نتیجه رسید؟ سؤال اینجاست؛ آیا جهانی وجود دارد که تفکر، قدرت مطلق حل باشد؟ بله وجود دارد. در جهان‌های غیرفیزیکی، تفکرات قدرت مطلق حل هستند که در جهان خواب و جهان ذهن قابل حس می‌باشند.

چرا باید تفکرات را کنترل کنیم؟ چون در جهان‌های دیگر، تفکرات ما عریان هستند. شما مرا از طریق چهره و صدایم می‌شناسید؛ اما در جهان متافیزیک، تفکرات ما حکم این شناسایی را دارند. در کلام‌الله گفته می‌شود روزی می‌رسد که والدین از فرزندان و فرزندان از والدین فرار می‌کنند. این موضوع همیشه برای من سؤال بود؛ اما وقتی آقای مهندس درباره آن صحبت کردند به مفهومش پی بردم. این تفکرات من هستند که باعث می‌شوند از انسان‌ها، کینه‌های درونی، گره‌ها و طرز تفکرم نسبت به دیگران فرار کنم. پس تا فرصت دارم باید این موضوع را در وجود خود حل کنم.

در ادامه وادی درباره بازگشت از ضدارزش‌ها صحبت می‌کنند که مسئله‌ای فوق‌العاده مهم، سخت ولی ممکن است. قرار است به مکانی برسیم که هیچ بدی و کاستی در آن نیست و همه چیز کامل است و ورودی آن با بلیت و هزینه است. هزینه‌ها در جهان فیزیکی، مادی و با پول هستند؛ اما در جهان غیر، هزینه‌ها همان تفکرات و انرژی‌هایی هستند که کسب می‌کنیم و بازگشت از ضدارزش‌ها این انرژی را در ما ایجاد می‌کند.

خداوند اجازه نمی‌دهد به‌راحتی وارد بهشت شویم و به نیروی منفی اجازه می‌دهد که به انسان سخت گرفته شود؛ بر اساس نیازهای انسان و گره‌هایی که دارد وارد می‌شود تا سختی‌ها به پختگی تبدیل شوند. بازگشت از ضدارزش‌ها به این دلیل سخت است که نیروی منفی مانع می‌شود و همه چیز را در اختیار ما قرار می‌دهد تا برگشت نکنیم. در زمان مصرف مواد هیچ‌وقت بدون مواد نمی‌شدیم؛ اما دل‌کندن از آن برای رسیدن به بهشتی که خداوند وعده آن را داده است، کار انسان‌های متفکر است.

البته دوست دارم در مورد صبر صحبت کنم. من معنای واژه‌ها را در کنگره۶۰ یاد گرفتم. همیشه فکر می‌کردم کسی که نماز می‌خواند، مؤمن است؛ اما می‌دیدم نماز می‌خواند؛ ولی کسی نمی‌توانست با او صحبت کند یا پولی به او قرض بدهد و مطمئن باشد که آن را به تو برمی‌گرداند. در کنگره۶۰ یاد گرفتم مؤمن کسی است که در کنارش احساس امنیت داریم و این شخص مؤمن است؛ باید در خودم بررسی کنم که آیا انسان مؤمنی هستم که در کلام‌الله برای من وعده داده شده است؟ معنای کافر را نیز یاد گرفتم. کافر یعنی کسی که روی حقایق سرپوش می‌گذارد، خوبی‌ها را نمی‌بیند و ناسپاس است و اما معنای صبر؛ تصور می‌کردم صبر یعنی بنشینم در خانه تا مشکلاتم حل شود؛ اما نه صبر یعنی سپری شدن زمان در کنار تلاش و کوشش تا بتوانیم به اهدافمان برسیم.

تایپیست: مسافر محمد (لژیون دوم)
عکاس و ویراستار: مسافر رسول ( لژیون دوم)
ارسال: راهنما مسافر محمدرضا نگهبان سایت
مسافران نمایندگی اردستان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .