وادی پنجم برای من فقط یک فصل از کتاب نیست یک آینه است، آینهای که انسان را وادار میکند به خودش نگاه کند به باورهایش، ترسهایش و آن جاهایی که سالها پشت عادت و توجیه پنهان شدهاند.
وادی پنجم آرام در گوش جان زمزمه میکند که با خواستههای نامعقول خود راه را بر عقل و عشق میبندیدم و چه حقیقت تلخی است این جمله، چرا که خیلی از رنجهای ما از خود زندگی نیست از توقعهای بیمرز ما است از خواستنهایی که نه ریشه در نیاز دارند و نه آرامش میآورند.
این وادی به من آموزش داد که گاهی؛ باید ایستاد، نفس کشید و از خود پرسید آیا آنچه میخواهم من را آزادتر یا اسیرتر میکند؟ آیا این خواسته چراغ راه من است یا زنجیری بر پایم؟ وادی پنجم درس تعادل است تعادل در خواستن و نخواستن، میان آرزو و واقعیت و بین شور قلب و روشنی عقل است.
انسان زمانیکه از مرز خواستههای نامعقول عبور کند، دیگر به جای حرکت کردن گرفتار دویدنهای بیپایان میشود و در آن هیاهو، خودش را گم میکند؛ امّا چه زیبا است وقتی انسان متوجه میشود آرامش همیشه در به دست آوردن نیست، گاهی در رها کردن است، گاهی پذیرفتن این حقیقت است که هر چیزی میخواهیم لزوماً برای رشد ما نیست و هر چیزی که نداریم باعث محرومیت ما نمیشود؛ شاید برای پختهتر شدن روحمان آمده است.
این وادی من را به سکوتی شریف دعوت میکند. سکوتی که در آن آدم یاد میگیرد کمتر بخواهد، عمیقتر ببیند و بیشتر بفهمد و چه آرامشی بالاتر از اینکه انسان در میان خواستههای بیپایان دنیا، دلش را به روشنایی قناعت و آگاهی بسپارد.
وادی پنجم برای من فقط یک فصل از کتاب نیست یک آینه است، آینهای که انسان را وادار میکند به خودش نگاه کند به باورهایش، ترسهایش و آن جاهایی که سالها پشت عادت و توجیه پنهان شدهاند.
وادی پنجم آرام در گوش جان زمزمه میکند که با خواستههای نامعقول خود راه را بر عقل و عشق میبندیدم و چه حقیقت تلخی است این جمله، چرا که خیلی از رنجهای ما از خود زندگی نیست از توقعهای بیمرز ما است از خواستنهایی که نه ریشه در نیاز دارند و نه آرامش میآورند.
این وادی به من آموزش داد که گاهی؛ باید ایستاد، نفس کشید و از خود پرسید آیا آنچه میخواهم من را آزادتر یا اسیرتر میکند؟ آیا این خواسته چراغ راه من است یا زنجیری بر پایم؟ وادی پنجم درس تعادل است تعادل در خواستن و نخواستن، میان آرزو و واقعیت و بین شور قلب و روشنی عقل است.
انسان زمانیکه از مرز خواستههای نامعقول عبور کند، دیگر به جای حرکت کردن گرفتار دویدنهای بیپایان میشود و در آن هیاهو، خودش را گم میکند؛ امّا چه زیبا است وقتی انسان متوجه میشود آرامش همیشه در به دست آوردن نیست، گاهی در رها کردن است، گاهی پذیرفتن این حقیقت است که هر چیزی میخواهیم لزوماً برای رشد ما نیست و هر چیزی که نداریم باعث محرومیت ما نمیشود؛ شاید برای پختهتر شدن روحمان آمده است.
این وادی من را به سکوتی شریف دعوت میکند. سکوتی که در آن آدم یاد میگیرد کمتر بخواهد، عمیقتر ببیند و بیشتر بفهمد و چه آرامشی بالاتر از اینکه انسان در میان خواستههای بیپایان دنیا، دلش را به روشنایی قناعت و آگاهی بسپارد.
نویسنده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم) سبب شده
ویرایش: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم) دبیر سایت
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر
- تعداد بازدید از این مطلب :
46