خداوند را شاکرم که قسمت و روزی من کرد که یکی از اعضای کنگره ۶۰ باشم. واقعاً کنگره مکان مقدس و امنی است که هر شخصی با ورود به آن، با حرمتهای زیبای آن آشنا میشود و مهمتر از همه، عاشق میشود؛ عاشق زیباییها و آرامش کنگره و کمکم این آرامش و زیبایی و گرمی را به زندگی یخزده خود هدیه میدهد و با تلاش و پشتکار، شاهد شادابی باغ زندگی خود میشود و آرامآرام میوههای آن باغ به ثمر مینشیند و خود و دیگران از این ثمرات بهره میگیرند.
و خداوند را شاکر هستم که قسمت و روزی من کرد در این ماه، برای رهایی یکی از دوستان، به دیدن آقای مهندس برویم. اول برای رفتن تردید داشتم و سر دوراهی بودم که آیا بروم یا نروم، ولی با حمایت مسافر عزیزم به این سفر یکروزه ولی بسیار با ارزش رفتم. وقتی به آنجا رفتم، هر فردی را که در آنجا دیدم، آنها با رفتار و برخورد زیبا مهماننوازی میکردند که واقعاً همه از اعضای یک خانواده بزرگ بودیم؛ و من با دیدن آقای مهندس اشک شوق میریختم که مانند پدری مهربان و دلسوز در کناری نشسته و با دستان زحمتکش خود، دفترهای رهایی را با عشق و نیکویی امضا میکرد که من هم آنجا آرزو کردم که هرچه زودتر قسمت و روزی ما هم بشود.
و از صحبتهای آقای مهندس که در مورد قضاوت و جهالت بود، خیلی خیلی استفاده و بهره بردم و دائم به یاد ضد ارزشهایی بودم که انجام دادهام، ولی اصلاً باور نمیکردم که این کارها منفی بوده و من دفتر نقاشی زندگی و عمر خود را بر اثر نادانی و قضاوت سیاه کردهام؛ و آنجا تصمیم گرفتم که کوتاه سخن بگویم تا کمتر دچار قضاوت شوم.
در آنجا با این همه ازدحام و شلوغی که بود، حتی کوچکترین صدایی از کسی نمیآمد و خیلی زیبا و با نظم فراوان، همه مراحل طی میشد و آرامش در آنجا برقرار بود که من آن را حس میکردم. من وقتی به زیارت امامان معصوم (ع) میرفتم، آنجا حس آرامش داشتم، ولی با دیدن آقای مهندس، آرامش بهتنهایی نبود و کنار آرامش، آموزشهایی ناب بود که امیدوارم تمام این آموزشها را در زندگی خود عملی کنم؛ به امید روزی که برای رهایی مسافرم و مسافرهای بعدی، هرچه زودتر به تهران و دیدن آقای مهندس سفر کنیم.
نویسنده: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر نگار رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنمایتازهواردین همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
60