زمانیکه وارد کنگره شدم و در لژیون قرار گرفتم، وقتی راهنمایم از نوشتن سیدیها صحبت کردند و گفتند بعد از سیدی وظایف رهجو، وادی اول را باید بنویسم، کلمه "وادی" برای من خیلی نامفهوم بود. تا به حال این کلمه را نشنیده بودم. ولی وقتی شروع کردم به نوشتن وادیها متوجه شدم این وادیها همان قوانین الهی هستند که میتوانند مرا به آرامش، حالخوش و به طور کلی به صراط مستقیم هدایت کنند. بعد از اینکه وادیهای تفکر را آموزش دیدم و یاد گرفتم برای انجام هر کاری و یا برای حل هر مسئلهای، اول باید خوب تفکر کنم، رسیدم به وادی پنجم که این وادی به من میگفت: "تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه باید حرکت کنم و ساختارهای ذهنی و فکری خود را به ساختارهای عملیاتی و اجرایی تبدیل کنم". درست است که در جهان فعلی ما تفکر، بسیار مهم و حیاتی میباشد اما قدرت مطلق حل نیست. من با رسیدن به این وادی متوجه شدم تا ساختارهای تفکرات خود را از قوه به فعل در نیاورم، هیچگاه به نتیجه و مقصد نمیرسم و برای اینکه به مرحله آرامش قدم بگذارم، باید خود را تزکیه و پالایش کنم.
وقتی این وادی را نوشتم متوجه شدم آن روزهایی که بیقرار و کلافه بودم نتیجه انجام کارهای ضدارزشی بوده است و وقتی این را متوجه شدم با خودم گفتم چقدر در مسیرهای تاریک و اشتباه قرار داشتم که خودم هم از آن بیخبر بودهام. در وادی پنجم آموختم که اگر میخواهم از تاریکی و ظلمات و آن حسهای مخرب همچون اضطراب، نگرانی و ناامیدی خارج شوم باید پلههایی را به مرور زمان طی کنم. باید از انجام آن مقدار از ضدارزشهایی که در حال انجام آنها هستم بازگشت نمایم و وقتی نمیدانم انجام کاری به نفع من است یا به ضرر من از انجام آن کار خودداری نمایم. همچنین یاد گرفتم چگونه میتوانم از سادهترین و کمترین امکانات، بهترینها را فراهم نمایم. قبل از کنگره اگر گاهی شرایط اقتصادی، خوب نبود کارم گریه و زاری بود و نمیدانستم بایدچگونه شرایط را سپری کنم؛ ولی وقتی این وادی را آموزش دیدم فهمیدم که وقتی حالم خوب باشد، اگر اوضاع اقتصادی هم خوب نباشد، من میتوانم با کمترین امکانات، بهترین شرایط را برای زندگی کردن فراهم نمایم و دیگر خبری از آن گریه و زاریهای قبل نبود. در وادی پنجم آموختم که یکی از مؤلفههای ضروری و مهم زندگی، صبر است. اگر مسافر من در دام اعتیاد گرفتار شده است و به عمق تاریکی و ظلمات فرو رفته است باید به او زمان بدهم و صبر کنم تا پروسه درمان را طی کند و به حال خوش و رهایی برسد و باید به عنوان همسفر، او را همراهی کنم .
وقتی پلههای وادی پنجم را یکییکی پشت سر گذاشتم رسیدم به پله پنجم که میگفت: تجسس در امور دیگران، قضاوت و غیبت کردن در مورد دیگران، اعمالی بسیار ضدارزشی هستند که انجام آنها روان مرا پریشان میکند و انجام این کارهای ضدارزشی بر اثر جهل و نادانی به وجود آمدهاند. هرچه من به آگاهی و دانایی خودم اضافه کنم از انجام این اعمال دورتر میشوم. اوایل اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ بود که من وادی پنجم را نوشته بودم و تحویل راهنمای خودم داده و آن را در لژیون کار کرده بودیم، وقتی مادرم را در آن ماه از دست دادم، یاد گرفته بودم که همیشه آنچه از طرف خداوند مقدر شده است به آنها رضایت داشته باشم و در مقابل قدرت مطلق، تسلیم شوم. اگر این آموزشهای ناب کنگره و وادیها نبودند، من نمیتوانستم دوری مادرم را تحمل کنم. سپاسگزار خداوندی هستم که اذن و اجازه به من داد که وارد کنگره شوم تا از این آموزشهای ناب استفاده کنم و با تکیه بر این آموزشها بتوانم یک زندگی خوب و یک حال خوب همراه با آرامش داشته باشم و زندگی که قبل از کنگره همانند آتش بود را تبدیل به گلستان کنم.
نویسنده: راهنما همسفر فیروزه
رابط خبری لژیون سردار: راهنمای تازهواردین، همسفر معصومه، رهجوی راهنما همسفر مهتاب
ارسال: راهنمای تازهواردین، همسفر زهرا، رهجوی راهنما همسفر مهتاب (نگهبان سایت)
نمایندگی همسفران خمین
- تعداد بازدید از این مطلب :
89