هفتمین جلسه از دور اول سری جلسات لژیون سردار، نمایندگی میلاجرد، با استادی راهنمای محترم پهلوان حامد، نگهبانی پهلوان بهنام، دبیری مسافر محسن و خزانهداری مسافر غلامرضا، با دستور جلسه «وادی پنجم، در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه توام با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید»، در روز دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۹ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان حامد هستم یک مسافر،
خدارو شکر که اجازه داده شد یک بار دیگر در این شعبه و در این جایگاه بنشینم و از این مسیر و از آدمهایی که اینجا هستند و خدمت میکنند، یک بار دیگر انرژی بگیریم و آموزش بگیریم.
از آقای مهندس و خانواده ایشان واقعاً خیلی خیلی تشکر میکنم. از آقای مهدی، راهنمای عزیزم، تشکر میکنم که اگر امروز هستم و در این مسیر حرکت میکنم، مدیون آقا مهدی هستم. چون یک نفر باید این برق سهفاز کنگره را تبدیل به یک آداپتور کند که من بتوانم از آن استفاده کنم. در واقع، راهنمای من بود که توانست آن مطالب را به گونهای به من آموزش بدهد که بتوانم در این مسیر بمانم، از آن استفاده کنم و از آنچه هست لذت ببرم.
خدا را شکر میکنم بابت اینکه هستیم و شماها هستید و از این آموزشها استفاده میکنید.
در مورد دستور جلسه «وادی پنجم؛ در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید»، داشتم فکر میکردم که در زمان مصرف خیلی فکر میکردم و خیلی رؤیاپردازی میکردم. از اینجا تا هر جایی که بخواهید، فکر من میرفت؛ اما چرا انجام نمیشد؟ مثلاً میگفتم امروز میخواهم بروم، فردا میروم تهران. شاید یک ماه زمان میبرد، ولی آن تهران رفتن هیچوقت انجام نمیشد.
اما امروز صبح تلفن زنگ میزند؛ مثلاً محسن زنگ زد و گفت: «آقا، بیا استاد جلسه بشو.» واقعاً هم خیلی کار داشتم. به عباس گفتم: «نه.» اما بعد دوباره گفتم: «یک جوری تنظیمش میکنم و خودم را میرسانم.» این تنظیم کردن، همان تفکر بهتر است که وادی پنجم به آن اشاره میکند؛ اینکه باید از جهان ذهنی وارد جهان خاکی شوی و آن را به اجرا برسانی.
باید از حالت اضطراب بیرون بیایی، به حالت آرامش برسی و از ترس عبور کنی. این دقیقاً همان چیزی است که در کنگره اتفاق میافتد. ما در این چند سال یاد گرفتهایم که اضطراب را از بین ببریم، ترس را کاهش دهیم و به آرامشی برسیم که بتوانیم تفکرات خود را به اجرا برسانیم.
من این را در وادی پنجم یاد گرفتم که «توأم با رفتن» یعنی حرکت کردن و انجام دادن؛ حالا چه شکست بخوری و چه پیروز شوی. همه اینها در کنار هم اتفاق میافتد. یکی از پارامترهای وادی پنجم، صبر است؛ صبری که با تلاش، کوشش و انجام دادن معنا پیدا میکند. صبر خیلی سخت است، اما در ادامه، پیروزی را به همراه دارد.
دقیقاً در سفر اول همینطور است. اوایل سخت است؛ آدم میخواهد دارو مصرف کند، میخواهد سر ساعت مصرف کند، میخواهد وارد نظم شود. این مراحل اولیه خیلی سخت است، اما با تکرار، تکرار، تکرار و تمرین، تمرین، تمرین، پله اول و پله دوم را طی میکنی و به تثبیت میرسی. گاهی هم ممکن است دوباره پایینتر برگردی، اما همه اینها توأم با رفتن و رسیدن است.
رسیدن به چه چیزی؟ به تکمیل شدن هر پله. بیستویک روز هر پله کامل میشود، درمان آرامآرام شکل میگیرد و پیش میرود.
در موضوعات بیرون از کنگره یا بیرون از سفر اول هم همینگونه است. «توأم با رفتن و رسیدن» یعنی هر کاری که میخواهیم انجام دهیم. برای من، چارچوب سفر اول یک الگو است؛ الگویی که به ما دادهاند و گفتهاند بر اساس آن طراحی کنیم.
مثلاً در صنف خیاطی، یک الگوی ثابت وجود دارد که روح آن الگو ثابت است، اما روی همان چارچوب طراحی میکنند؛ یک بار جیب را بالا میبرند، یک بار پایین میآورند، یک تغییر اینجا میدهند و یک تغییر آنجا، اما اصل الگو ثابت است.
در انسان و در یک شخص کنگرهای نیز سفر اول یک الگو است. حرکتهایی که در سفر اول انجام میدهم، باید در سفر دوم هم ادامه پیدا کند. حالا سفر اول تمام شده و وارد سفر دوم شدهام و خدمتگزار میشوم. اوایل خدمت واقعاً سخت است. آدم برنامهریزی ندارد، کمی ترس دارد، فکر میکند به کارهایش نمیرسد؛ اما وقتی تکرار میکند، همه چیز تنظیم میشود.
در بحث محبت و لژیون سردار هم همینگونه است. گفته میشود که برای رسیدن به سواد، ابتدا باید بیسوادی را تجربه کرده باشی؛ برای رسیدن به عشق، باید نفرت را شناخته باشی؛ برای رسیدن به شجاعت، باید ترس را تجربه کرده باشی. اگر نترسی، شجاع هم نمیشوی.
در لژیون سردار نیز دقیقاً همین «توأم با رفتن و رسیدن» اتفاق میافتد. من بار اول که وارد شدم، بهتدریج حرکت کردم. همانطور که یک مسافر برای درمان، مقدار زیادی دارو در طول سفر مصرف میکند، اما آن مقدار را یکجا به او نمیدهند. اگر همه را یکباره مصرف کند، انفجار رخ میدهد. بلکه ذرهذره و مرحلهبهمرحله به او داده میشود تا درمان شکل بگیرد.
در لژیون سردار هم برای من همین اتفاق افتاد. ذرهذره حرکت کردم؛ سبد لژیون سردار، نشانها، پهلوانی و سایر مراحل، همه بهصورت تدریجی اتفاق افتاد. هیچوقت فکر نمیکردم در کنگره به چنین جایگاهی یا چنین عددی برسم و بتوانم در چنین جایگاهی خدمت کنم.
این همان وادی پنجم است؛ توأم با رفتن. انسان وقتی حرکت میکند و شرایطش تغییر میکند، انرژی میگیرد.
اما اگر حرکت نکند و فقط در جهان ذهنی باقی بماند، هیچ اتفاقی نمیافتد.
در زمان مصرف، دهها سال طول میکشید تا یک نفر قبول کند که مصرفکننده است. برای من هم دهها سال طول کشید تا بپذیرم مصرفکننده هستم و بعد دهها سال طول کشید تا بپذیرم که میخواهم ترک کنم و به سمت درمان حرکت کنم.
در جهان ذهنی این کار بسیار سخت بود، چون آموزشی پشت آن نبود؛ اما در کنگره آموزش وجود دارد و تمام پارامترهای وادی پنجم در زندگی قابل اجرا هستند.

مهندس میگوید اگر یک نفر یا حتی یک سگ دنبال انسان کند، عقلش میرسد که باید فرار کند، اما اگر توان حرکت نداشته باشد، نمیتواند کاری انجام دهد. اگر میخواهیم اتفاقی بیفتد، باید جسم و جان یکی شوند.
یکی از بخشهای مهم کنگره، جسم است. جسم باید آنقدر توانمند شود که وقتی عقل فرمان میدهد، بتواند آن را اجرا کند.
امروز جسم من این توانایی را دارد که مثلاً یک ربع زودتر در شعبه حاضر شوم. یادم هست در سفر اول، شاید آخر جلسه میآمدم یا نیم ساعت آخر خودم را میرساندم، چون جسمم یاری نمیکرد. اما امروز جسمم یاری میکند و این به واسطه حضور در کنگره، حرکت کردن، آموزش گرفتن و عمل کردن به آموزشها به دست آمده است.
به نظر من، صبر یکی از بهترین گزینههاست. برای خود من بارها پیش آمده که حتی تفکرم هم یاریام نمیکرد، اما با همین شکستها و با همین صبرها، شرایطی فراهم شد که رشد کنم.
متشکرم که به صحبتهای من گوش دادید.
عکس؛ مسافر غلامرضا
تایپ و تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی میلاجرد اراک )
- تعداد بازدید از این مطلب :
107