English Version
This Site Is Available In English

. لژیون سردار؛ مدرسه بخشش و آگاهی

. لژیون سردار؛ مدرسه بخشش و آگاهی

دهمین جلسه از دوره دوم لژیون محترم سردار، کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت،با استادی راهنمای محترم پهلوان مسافر صادق، نگهبانی پهلوان مسافر بهزاد، دبیری مسافر مهرداد و خزانه داری مسافر علی با دستور جلسه: «وادی پنجم و تاثیر ان روی من» دوشنبه ۲۹ تیرماه سال ۱۴۰۵ ساعت ۱۹ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان صادق هستم یک مسافر 

من به عنوان یک سفر دومی، اکنون درک متفاوتی از آموزش‌ها پیدا کرده‌ام. در سفر اول، تمرکز اصلی من دوری از حاشیه‌ها، رعایت حرمت‌ها و ماندن در مسیر درمان بود. به عنوان مثال، اگر می‌دانستم جایی مواد مصرف می‌کنند و حال من را بد می‌کند، بلافاصله از آن محیط فاصله می‌گرفتم.

یکی از مفاهیم عمیقی که در کنگره آموخته‌ام، تفاوت بین «ظاهر» و «باطن» در حرکت‌های درونی است. درک من از لژیون سردار این است که ما می‌خواهیم از «پندار» به «کردار» و در نهایت به «فردای وجود» برسیم. خیلی از انسان‌ها در جامعه ثروتمند هستند، اما دریغ از کوچک‌ترین بخشش؛ چون بخشش واقعی، به هر کسی داده نمی‌شود.

آقای مهندس در صحبت‌هایشان تأکید داشتند که نباید به دنبال افراد خیلی پولدار باشیم؛ چرا که بسیاری از آن‌ها حتی حاضر به عضویت در لژیون سردار نیستند، چه برسد به اینکه بخواهند «پهلوان» شوند. اکثر پهلوانان کنگره ۶۰، از طبقه متوسط جامعه هستند و این جایگاه، بیش از آنکه به «مالِ زیاد» وابسته باشد، به «جهانِ ذهنی» و «آگاهی» فرد بستگی دارد.

**چرا بعضی‌ها با وجود تمکن مالی نمی‌توانند پهلوان یا دنور شوند؟**

پاسخ در «ضد ارزش‌ها» نهفته است. اگر من هنوز در جهان ذهنم، کینه، نفرت، ترس و حسادت را نگه داشته‌ام، فرصت خدمتگزاری به من داده نمی‌شود. اگر به وادی‌های ۵ (تفکر، پس‌انداز، خودداری و توکل) و وادی‌های بعدی عمل نکنم، ظرف وجودی من برای پذیرش این جایگاه‌ها آماده نمی‌شود. باید ابتدا از ضد ارزش‌ها برگشت، سپس در مسیر بخششِ قطره‌قطره (مثل دنور شدن) قدم برداشت تا آرام‌آرام به جایگاه پهلوانی رسید.

کنگره ۶۰ به پولِ من نیازی ندارد؛ من به کنگره نیاز دارم.

این حقیقت برای من ترجمه شده است: کنگره نیازی به کمک مالی من ندارد، این من هستم که با بخشش، صاحبِ «فهم و درد» می‌شوم. به همان اندازه که می‌بخشم، بخشیده می‌شوم. این بخشش تنها محدود به مال نیست؛ بلکه بخششِ کسانی که از آن‌ها دلخوری دارم (مثل کسی که جواب سلامم را نداده یا در گذشته به من ضربه زده) بزرگترین تمرین است.

وقتی انسان با خودش پیمان می‌بندد که همه را به یک چشم ببیند و کینه را از دل بیرون کند، دریچه‌های جدیدی به رویش باز می‌شود. آقای مهندس مثال بسیار زیبایی می‌زنند: «شما وقتی صدای ناهنجارِ کینه و نفرت در گوشتان باشد، دیگر صدای بلبل و قناری را نمی‌شنوید.»

من سال‌ها به عنوان کاسب از صبح تا شب با تمام توان می‌دویدم و همیشه نگرانِ دخل و خرج و اضطرابِ فردایم بودم، اما به برکتِ حضور و خدمت در لژیون سردار، آرامشی به من هدیه داده شد که با هیچ ثروتی قابل مقایسه نیست. امروز می‌دانم که هرچه بیشتر خدمت کنم، حالم بهتر می‌شود. پیش از پیوستن به لژیون سردار، روزی نبود که با اضطرابِ معیشتِ فردایم سپری نشود، اما اکنون آن آرامشِ درونی، بزرگترین پاداشِ بخششِ من بوده است.

اعتیاد، اولین چیزی که از انسان می‌گیرد «نظم» است. تا بی‌نظم باشی، نمی‌توانی وارد جهانِ تعادل شوی. اولین هدیه‌ای که کنگره ۶۰ به ما می‌دهد، همین «نظم» است؛ نظمی که پله‌به‌پله رشد می‌کند. وقتی در لژیون سردار خدمت می‌کنی، در حال آموختن نظمِ الهی هستی. وقتی دنور می‌شوی، وقتی پهلوان می‌شوی، شاید در ابتدا فکر کنی بهترین خدمتگزار شده‌ای، اما وقتی بالاتر می‌روی و به جایگاه «نشانِ بی‌نشانی» می‌رسی، تازه می‌فهمی که «ما کاره‌ای نیستیم». در آنجا وسعت دیدت بیشتر می‌شود و درهای جدیدی به رویت گشوده می‌شود.

همه ما کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را خوانده‌ایم. آقای مهندس در ابتدای مسیر، زمانی که می‌خواستند درمان اعتیاد را مکتوب کنند، وقتی از ایشان پرسیده شد که «آبرو و اعتبار خانوادگی‌ات چه می‌شود؟»، فرمودند: «اگر این کتاب باعث باز شدن راه درمان اعتیاد شود، این بسیار مقدس‌تر است.»

او اعتبارِ چندین‌ساله‌ی خانواده‌اش را فدای ما کرد تا بیست سال بعد، منِ صادق بتوانم به درمان برسم. ایشان و خانواده محترمشان در آن سال‌ها چه سختی‌هایی را تحمل کردند؛ خانم شانی تعریف می‌کردند که تا ده سال در یخچال خانه‌شان به جز یک پارچ آب، چیز دیگری نبود، اما مادر (خانم آنی) طوری ما را تربیت کرده بود که فکر می‌کردیم همین زندگی، بهترین شرایط است. اگر آقای مهندس آن سختی‌ها را تحمل نمی‌کرد، امروز کنگره ۶۰ و این روشِ بی‌نظیرِ درمان اعتیاد وجود نداشت.

من برکتِ لژیون سردار را با تمام وجودم حس کرده‌ام. بیست‌وسه سال پیش آرزو داشتم آجری روی آجر بگذارم که یادگاری برای آیندگان باشد. کنگره ۶۰، هستیِ من را بزرگ کرد و این خواسته را پس از بیست و اندی سال به من هدیه داد. امروز افتخار می‌کنم که به عنوان عضوی کوچک، در ساختِ بنای کنگره سهمی داشته‌ام.

در پایان می‌خواهم بگویم فکر نکنید پهلوان بودن یعنی داشتن هزاران واحد ملک و ثروت؛ اتفاقاً گاهی ثروتِ زیاد، مایه دردسر و فراموشیِ خیرات بعد از مرگ است. اگر مالِ بسیار زیاد برای فرزندان به ارث بگذارید، شاید جای دعا، شما را نفرین کنند که چرا فلان ملک را ندادی! اما اگر انسان با آگاهی ببخشد و میراثی از جنسِ «خدمت» و «معرفت» از خود به جای بگذارد، نسل‌های بعد از او نیز یاد و نامش را به نیکی زنده نگه می‌دارند.

من در لژیون سردار یاد گرفتم که این پول نیست که به کنگره کمک می‌کند، بلکه این «بخشیدن» است که روحِ ما را بزرگ می‌کند و مسیرِ رشدِ ما را هموار می‌سازد.

ممنونم که به صحبت های من گوش کردید. 

تایپ:مسافر میثم خدمتگزار سایت 

ویراستاری و ارسال: مسافرحسن خدمتگزار سایت 

عکس: مرزبان خبری مسافر بهمن

مسافران نمایندگی صفادشت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .