English Version
This Site Is Available In English

برای من مرزبانی راه رفتن روی گل است....

برای من مرزبانی راه رفتن روی گل است....

سلام دوستان بهزاد هستم، یک مسافر.
روزی که برای اولین‌بار تصمیم گرفتم به کنگره بیایم، حال و روز خوبی نداشتم. پیام کنگره را از دوستانم گرفته بودم و یک پنجشنبه ساعت هفت عصر خودم را به درِ شعبه رساندم. مرزبان گفت: «دیر آمدی، یکشنبه ساعت پنج بیا.» آن‌قدر درگیر مواد و ضد‌ارزش‌ها بودم که چند ماهی یادم رفت اصلاً قرار بود کجا بروم. تا اینکه یک روز جرقه‌ای درونم روشن شد و دوباره راه کنگره را پیدا کردم. راهنمای لژیون سخت‌گیر بود، اما من سیزده ماه تا زمان رهایی‌ام در همان لژیون ماندم و سختی ندیدم؛ چون همیشه سرِ وقت در شعبه حاضر می‌شدم و هر هفته سی‌دی‌هایم را می‌نوشتم. همان روزهایی که در پاتوق مواد مصرف می‌کردم، برای نوشتن سی‌دی‌ها و کتاب‌های کنگره وقت می‌گذاشتم. هنگام رهایی، ۱۴۳ سی‌دی نوشته بودم و همه را با خودم به تهران بردم. بعد از رهایی چند ماهی در لژیون ماندم و سپس وارد خدمت شدم. خدمت‌ها را یکی‌یکی طی کردم و امتحان راهنمایی دادم، اما قبول نشدم. شاید دلیلش شال مرزبانی بود که در انتخابات کسب کرده بودم.

 

حالا که این دل‌نوشته را می‌نویسم، حدود بیست ماه است که در قسمت مرزبانی خدمت می‌کنم و حتی یک روز هم غیبت نداشته‌ام. آقای مهندس همیشه می‌گویند مرزبانی مثل راه رفتن روی گداخته‌های آتش است؛ اما برای من مرزبانی راه رفتن روی گل است، وقتی با اعضا خوب باشی و خدمت صادقانه داشته باشی. همان‌طور که شکوفه‌های یاس، تازه‌واردین هستند، مرزبانی هم می‌تواند قدم زدن روی گل باشد. امیدوارم در ادامه مسیر، خدمتگزار کنگره باقی بمانم.

عکس: گروه سایت 

تایپ و ویرایش: مسافر محمدرضا لژیون نوزدهم

تنظیم و ارسال: مسافر مهدی لژیون هشتم 

کنگره ۶۰ نمایندگی خواجو 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .