English Version
This Site Is Available In English

از حصار ذهن تا سرزمین عمل

از حصار ذهن تا سرزمین عمل

من سهام همسفری هستم که سال‌ها در یک قفس طلایی زندگی می‌کردم؛ قفسی که دیوارهایش از بایدها ساخته شده بود و سقفش از کاش‌ها. سال‌ها در انبوه تاریک افکارم، برای خودم قصرها ساختم و در همان‌جا ویرانشان کردم. فکر می‌کردم قدرت، در فکر کردن است. فکر می‌کردم اگر بیشتر غصه بخورم، اگر بیشتر تحلیل کنم، یک‌جایی، یک وقتی، همه‌چیز درست می‌شود؛ اما وادی پنجم مثل یک لبخند معنادار الهی، بر لبان زندگی‌ام نشست. به من گفت: «ای همسفر خسته! تمام آن شکوه ذهنی‌ات، مثل حبابی است بر سطح اقیانوس تا دست به کار نشوی، این اقیانوس آرام، سهم تو نخواهد شد.

وادی پنجم برای من درس ظرافت بود. یاد گرفتم که صبر، یک تحمل تلخ نیست که یک رقص آرام در انتظار شکوفایی است. یاد گرفتم که خودداری، یک محرومیت نیست؛ بلکه یک پاکیزگی جان است. اینجا بود که فهمیدم تغییر، یک اتفاق بزرگ و ناگهانی نیست، تغییر، مجموعه‌ هزاران قدم کوچک عاشقانه است که من در سکوت برمی‌دارم. امروز وقتی در مسیر حرکت، با جهان هستی هم‌سو می‌شوم، می‌بینم که دیگر من نمی‌جنگم، من جاری می‌شوم. اگر امروز روحی دارم که در برابر طوفان‌ها نمی‌شکند، اگر آرامشی دارم که در هیاهوی دنیا، به من چشمک می‌زند، همه از برکت همین وادی‌ها است.

وادی پنجم به من یاد داد که جایگاه من آن چیزی نیست که در فکر دارم؛ آن چیزی است که با دستانم و با قدم‌هایم ساخته‌ام. حالا من دیگر مسافر کوچه‌های بن‌بست فکرم نیستم. من همسفری هستم که یاد گرفته است چگونه از حصار تصورات بیرون بیاید و در آغوش حقیقت، قدم بگذارد. من به این باور رسیده‌ام که معجزه‌ها در انتهای همین قدم‌های لرزانی نهفته‌اند که حالا با اقتدار برمی‌دارم. من همسفر وادی پنجم در این لحظه، به آرامشی دست یافته‌ام که دیگر هیچ طوفان ذهنی نمی‌تواند آن را به یغما ببرد؛ چرا که من اکنون در عمل حضور دارم.

نویسنده: همسفر سهام رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون شانزدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .