English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر مسیح

دلنوشته مسافر مسیح

به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، مسیح هستم، یک مسافر.
امروز که در آرامش ایستاده‌ام و این چند سطر را می‌نویسم، هنوز هم باورش برایم آسان نیست که روزی بتوانم از امید، آرامش و رهایی سخن بگویم.
گاهی در سکوت، به گذشته سفر می‌کنم؛ به سال‌هایی که در میان تاریکی اعتیاد، دود سیگار، ترس، ناامیدی و رنج، آرام‌آرام از خود واقعی‌ام فاصله گرفتم. هنوز هم وقتی به پشت سر نگاه می‌کنم، باورش سخت است که ۲۸ سال با تخریب مواد مخدر و ۴۳ سال با تخریب سیگار زندگی کرده باشم. سال‌هایی که می‌توانست سرشار از عشق، آرامش و زیبایی باشد، اما در اسارت مصرف، یکی پس از دیگری از میان انگشتانم لغزید.
سال‌های بسیاری با خودم جنگیدم. بارها تصمیم گرفتم، بارها عهد بستم و بارها شکست خوردم. هر شکست، بخشی از امیدم را خاموش می‌کرد تا جایی که باور کرده بودم رهایی برای من دست‌نیافتنی است و باید تا پایان عمر، اسیر همین تاریکی بمانم.
اما لطف خداوند، همیشه فراتر از باور انسان است.
روزی که قدم به کنگره ۶۰ گذاشتم، جسمم خسته بود، اما روحم هزاران بار خسته‌تر از جسمم بود. با قلبی شکسته، دلی پر از حسرت و ذهنی آکنده از ناامیدی وارد شدم. آمده بودم تا درمان شوم، اما در اعماق وجودم هنوز صدایی می‌گفت: «آیا واقعاً ممکن است؟ آیا بعد از این همه سال تخریب، می‌توان دوباره زندگی کرد؟»
پاسخ این سؤال را نه با حرف، بلکه با زندگی کردن در کنگره یافتم.
آرام‌آرام آموختم که هیچ بن‌بستی وجود ندارد، اگر آموزش، صبر و حرکت در کنار یکدیگر قرار بگیرند. فهمیدم درمان، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ سفری است که باید آن را با عشق، نظم، آموزش و ایمان قدم‌به‌قدم طی کرد. هر روز که می‌گذشت، بخشی از وجودم دوباره زنده می‌شد و امیدی که سال‌ها خاموش شده بود، آرام‌آرام در دلم شعله می‌کشید.
در این مسیر، راهنمای خود مسافر حسین، تنها یک راهنما نبود؛ نوری بود که تاریکی‌های ذهنم را روشن کرد. هرگاه خسته می‌شدم، هرگاه ذهنم مرا به گذشته بازمی‌گرداند، با آموزش‌های عمیق، صبر مثال‌زدنی و محبت خالصانه‌اش، دوباره مرا به مسیر بازمی‌گرداند. او به من نیاموخت چگونه فقط مصرف نکنم؛ بلکه آموخت چگونه درست زندگی کنم، چگونه مسئولیت بپذیرم و چگونه دوباره خودم را پیدا کنم.
امروز که در سفر دوم هستم، بزرگ‌ترین نعمتی که خداوند به من عطا کرده، آرامش است. آرامشی که سال‌ها آن را در بیرون از خود جست‌وجو می‌کردم، اما هرگز نمی‌یافتم. امروز می‌دانم آرامش، زمانی متولد می‌شود که اندیشه، احساس و عمل انسان در مسیر درست قرار بگیرد.
امروز دیگر از آینده هراسی ندارم. امید، جای ناامیدی را گرفته است و ایمان، جای ترس را. اکنون با لبخند به فردا نگاه می‌کنم؛ زیرا باور دارم تا زمانی که در مسیر آموزش، خدمت و عشق حرکت کنم، خداوند هرگز دستم را رها نخواهد کرد.
از صمیم قلب، خداوند بزرگ را شکر می‌کنم که فرصت دوباره زندگی را به من هدیه داد. از کنگره ۶۰ و جناب مهندس حسین دژاکام، که با عشق، دانش و تفکری الهی، این مسیر ارزشمند را برای رهایی انسان‌ها بنا نهادند، صمیمانه و بی‌نهایت سپاسگزارم.
امروز با تمام وجود ایمان دارم که رهایی، فقط قطع مصرف نیست؛ رهایی یعنی دوباره متولد شدن. یعنی خودت را پیدا کنی، عشق را احساس کنی، امید را نفس بکشی، خدا را در لحظه‌لحظه زندگی ببینی و با آرامش، آگاهی و ایمان، زندگی را از نو آغاز کنی.
خداوندا... سپاسگزارم که مرا از تاریکی به نور رساندی، از ناامیدی به امید، از اسارت به آزادی و از مرگ تدریجی به زندگی دوباره.
باشد که تا آخرین نفس، قدردان این نعمت بزرگ باشم و بتوانم رهروی شایسته در مسیر نور، عشق و خدمت باشم.
با تمام عشق، احترام و سپاس
مسافر مسیح (لژیون دوم)

عکس: مسافر اصغر(لژیون دوم)

ارسال: مسافر محمود(دبیر سایت)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .