زمانی که تازه نوجوان شده بودم و تازه داشتم دنیای پیرامون خودم را می شناختم متوجه شدم که پدرم یک مصرف کننده مواد مخدر است ؛ آن زمان اوضاع مالی خوبی نداشت؛ مواقعی میشد که حتی پول برای خرید و تهیه مواد نداشت و من انجا متوجه این موضوع شدم که مصرف نکردن مواد چه تاثیری بر جسم و روان انسان دارد و این رفتار های من همیشه درد من بود و من هیچ وقت فکر مصرف مواد ب ذهنم نمی رسید (البته پدر من شیره و تریاک مصرف میکرد) مدتی گذشت و من برای کار به تهران امدم در رستورانی کار میکردم که دوستانم در آنجا شیشه مصرف میکردند برایم سوال پیش آمد که چرا اینها شیشه مصرف میکنند؟
وقتی که پرسیدم گفتند که این ماده معتادی ندارد و من هم گول این حرف را خوردم درست تاریخ دقیقش را نمیدانم ولی میدانم که سال ۱۳۸۳ بود در اوایل مصرف لذت و سرخوشی زیادی داشتم همان در باغ سبز کتاب ۶۰ درجه زیر صفر ولی به مرور زمان به عمق تاریکیها فرو رفتم الان ۱۶ سال است که از این موضوع میگذرد که ۸ سال آن مصرف شیشه بود و ۸ سال دیگر آن موادهای دیگر را تجربه کردم هیچ راهی برای خلاصی از دست این آتش ویرانگر پیدا نمیکردم یک بار به کمپ ترک اعتیاد رفتم ولی نتوانستم سقوط آزاد هم جوابی نداد و به انجمنهای دیگر رفتم در آنجا فقط مصرف نمیکردم؛ ولی همیشه جسم و روانم کاملاً به هم ریخته بود.
جرات روبرو شدن با یک فرد مصرف کننده را نداشتم و این هم مقطعی بود و باز دوباره شروع به مصرف کردم ولی به آخر خط رسیده بودم از خداوند خواستم که کمکم کند چون وضع مالی خوبی هم نداشتم در بدترین شرایط بودم تا اینکه یکی از دوستانم کنگره ۶۰ را معرفی کرد آن زمان شناختی از روش درمان کنگره ۶۰ نداشتم و هدفم فقط ترک مواد مخدر بود به همین علت سفر خوبی نداشتم و نتوانستم سفرم را به پایان برسانم بعد از مدتی دوباره به تهران آمدم چند ماهی طول نکشید که با دنیایی از تاریکی و ناامیدی به کنگره ۶۰ برگشتم؛ اما این بار هدف مشخصی داشتم و آن هدف رهایی از بند مواد مخدر برای همیشه بود با شناختی که از قبل از کنگره ۶۰ داشتم شروع به سفر مجدد با روش D.S.T کردم.
هر چقدر که از سفرم میگذشت حال من روز به روز بهتر میشد چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی و روانی در اواخر سفر اولم ترس به سراغم آمد که این بار هم میتوانی از دست مواد رها شوی مثل دفعههای قبل ولی با کمک راهنمای خوبم و به وسیله یک سقوط آزاد این مسئله برای من برطرف شد و بعد از ۱۰ ماه سفر طعم رهایی از بند اعتیاد را تجربه کردم و چشیدم باورم نمیشد که دیگر مواد مصرف نمیکنم این روش D.S.T برای من یک معجزه بود در گذشته همیشه فکر میکردم که با مصرف مواد مخدر از این دنیا خواهم رفت و این باوری در ناباوری بود برای من در آموزشهای جهان بینی آقای مهندس شنیده بودم که می فرمودند: کسی که به درستی درمان شود اگر در انبار مواد مخدر هم کار کند دیگر مواد مخدر برایش اهمیتی ندارد و من این را به مرور زمان تجربه کردم دیگر نه از مواد مخدر فراری هستم و نه از مصرف کننده مواد مخدر اصلاً انگار نه انگار که من یک روزی خودم مصرف کننده مواد مخدر بودم و این روش درمان به افراد خواهان رهایی از دام اعتیاد کمک زیادی خواهد کرد.
دلنوشته مسافر اسماعیل از لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
74