English Version
This Site Is Available In English

شیشه تخریب مستقیم روی افکار و اندیشه می‌گذارد

شیشه تخریب مستقیم روی افکار و اندیشه می‌گذارد

امروز افتخار داریم از طرف گروه سایت پارک شهدای شهرداری در خدمت راهنمای محترم، مسافر جواد باشیم و با ایشان به گفتگو بپردازیم. در ابتدا از طرف گروه سایت از ایشان بابت فرصتی که در اختیار ما قرار دادند بسیار سپاسگزاریم

      《معرفی به رسم کنگره》

سلام دوستان، جواد هستم مسافر 
آنتی‌ایکس مصرفی: شیشه 
مدت سفر: ۱۱ ماه 
روش درمان: D.S.T 
داروی درمان: OT 
راهنما: آقای مهدی نجفی 
رهایی: ۵ سال و ۶ ماه 
رهایی نیکوتین: ۵ سال 
راهنمای نیکوتین: آقای علیرضا رضازاده 
ورزش: والیبال، شنا

《نظر در مورد دستور جلسه هفتگی》

تخریب‌های شیشه و مخدر جدید و درمان آن به روش D.S.T

شیشه از گروه آمفتامین‌هاست و چیزی که برای ما در کنگره ۶۰ خیلی مهم است این است که تمام دنیا بر این باورند که شیشه و کریستال درمان ندارد. شیشه در مقابل خانواده تریاک تخریب‌های زیادی دارد و تخریب مستقیم روی افکار و اندیشه می‌گذارد. زمانی که من مصرف‌کننده شیشه شدم، با این باور غلط که شیشه چون مورفین ندارد و مثبت نمی‌کند، اعتیاد هم ندارد وارد این مسیر شدم.
بار اول که شیشه کشیدم، بر این باور بودم که کنار گذاشتن آن آسان است و نهایتاً یکی‌دو روز می‌خوابم؛ به خاطر اینکه شیشه دوپامین را در لحظه ۱۱ برابر در مغز آزاد می‌کند و شخص انرژی زیادی می‌گیرد. شیشه این‌قدر تخریبش زیاد است و به سرعت در روان و افکار و اندیشه شخص تأثیر می‌گذارد که من در ابتدا وقتی اسم شیشه می‌آمد، خیلی می‌ترسیدم و همیشه منع می‌کردم.
اولین بار با دوستی که شیشه کشیدم، یک شخص باخدایی بود و من پیش خودم گفتم حتماً شیشه خوب است که این شخص می‌کشد و حتماً انسان می‌تواند پله‌های عرفان را زود طی کند. با این باور که ایشان مصرف می‌کند و مشکل ندارد و آدم متدینی است، فکر کردم شیشه خوب است. چون انرژی ازش گرفتم، شروع کردم به مصرف.
تا سه سال، دو سه ماه اول ماهی یک مرتبه، بعد هر ماه دو مرتبه، هفته‌ای یک بار مصرف می‌کردم. تا اینکه به جایی رسید که یک سال آخر، شب‌ها از اصفهان مغازه را تعطیل می‌کردم و با ماشین مسیر ۱۸۰ کیلومتری را طی یک ساعت و نیم می‌رفتم به عشق مصرف شیشه و دوباره صبح اصفهان بودم. متأسفانه آسیب‌های شدیدی به من وارد شد و همه چیز را از دست دادم؛ خانواده، زن و بچه، کاسبی… همه را از دست دادم.
ولی خدا را شکر با پیام یکی از دوستان با کنگره ۶۰ آشنا شدم و مطلب را در کنگره ۶۰ گرفتم که مسئله اصلاً نوع مواد نیست؛ مسئله این است که من یک سیستم ایکس دارم و به آن آسیب وارد کرده‌ام و از تعادل خارج شده و باید این سیستم را متعادل‌سازی کنم.
《نظر در مورد پارک و ورزش بر روند درمان》

ورزش در کنگره ۶۰ یکی از ابزارهای درمان است. ما ورزش را برای سلامتی جسم در پارک انجام می‌دهیم. ورزش ما ورزش قهرمانی نیست؛ آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند ورزش ما مثل پهلوانی است. جهان‌بینی در ورزش را ما اینجا آموزش می‌گیریم.
من به شخصه کسی بودم که در سفر اول، واقعاً پارک باعث رهایی من شد. همین که هفته‌ای یک‌بار به پارک می‌آییم و بعضی اوقات لژیون خدمتگزار می‌شویم، ورزش می‌کنیم، نرمش صبحگاهی انجام می‌دهیم… انواع ورزش‌ها را در پارک داریم. تمرکز آدم مثبت می‌شود و تأثیر آن را می‌بینیم و نیاز یک مصرف‌کننده است.
در روزمرگی‌هایمان کار انجام می‌دهیم، اما ورزشی که ما در روزهای جمعه انجام می‌دهیم باعث می‌شود ماهیچه‌ها قفل نکنند و روحیه‌مان عوض شود. روحیه شادی داریم. من وقتی بچه‌ها را اینجا می‌بینم و با روابط عمومی پارک تبادل نظر می‌کنیم، خیلی حالمان خوب می‌شود. اگر به پارک نیایم، واقعاً هفته خرابی دارم. حتی اگر تعطیلی هم باشد، صبح‌های جمعه اتوماتیک‌وار بیدار می‌شوم، نرمش می‌کنم و می‌روم خانه.
ما در ورزش کنگره ۶۰ سه جلسه در هفته استخر داریم و این ورزش‌ها تأثیرات مثبتی برای من داشته است

《خاطره‌ای از دوران حضور در کنگره ۶۰》

کنگره ۶۰ هر روز، هر ساعت و هر جلسه‌اش یک جور خاطره است. من چون تخریب زیادی داشتم و آنتی‌ایکس مصرفی‌ام شیشه بود، تا یک ماه اول خیلی به‌هم‌ریخته و نامتعادل بودم. وقتی به شعبه می‌آمدم، یکی‌دو تا بچه‌ها را پیدا می‌کردم که آنها هم مصرف‌کننده شیشه بودند.
در شعبه ۳۰ نفر راهنما وجود داشت. راهنمای خودم را گم می‌کردم و یکی‌یکی سر لژیون‌ها می‌آمدم و آن چند نفری که مصرف شیشه داشتند و از قبل می‌شناختم، به آنها می‌گفتم: «این آقایی که شال نارنجی داشت یک وقت راهنمایم…» می‌گفتند: «بنشینید، آقا جواد، من اینجا هستم.» من خیلی معرکه‌گیر بودم، خیلی نامتعادل و به‌هم‌ریخته بودم.

مسافری که به کنگره ۶۰ می‌آید و سفر درمانی‌اش را انجام می‌دهد باید سواد داشته باشد؛ باید سی‌دی بنویسد. ما در هفته یک سی‌دی در کنگره ۶۰ داریم و همه باید گوش بدهند و بنویسند. راهنمایم آن یک ماه اول سخت‌گیری نکرد تا جذب شوم. بعد گفتند باید سی‌دی بنویسی؛ یک ماه گذشته و چهار تا سی‌دی عقب هستی. باید نوشتن را شروع کنی. من فرمان‌برداری کردم و خدا را شکر شروع کردم به نوشتن و حالم هر روز بهتر از روز قبل شد.

       《پیامی به سفر اولی‌ها》

پیام من به سفر اولی‌ها این است: 
دوستان عزیز سفر اولی، اگر به کنگره ۶۰ آمدید و واقعاً خواسته درمان دارید، باید تمام راهکارهایی که در کنگره ۶۰ وجود دارد و راهنما می‌گوید را انجام دهید. باید فرمان‌بردار باشید تا به فرماندهی برسید. اگر به اینجا آمدید، باید کفش آهنی پای شما باشد تا قدم‌ها را محکم بردارید.
اگر فرمان‌برداری نکنید، سفر شما باکیفیت نمی‌شود. مطمئن باشید وقتی شما یک آگاهی نسبت به بیماری و مشکل خودتان پیدا می‌کنید، اگر نتوانید سفر خوبی انجام دهید، مجبور هستید بازی در آگاهی انجام دهید و حالتان را خراب می‌کند.
اگر واقعاً به کنگره ۶۰ آمدید و هدفتان رسیدن به درمان است، مو به مو باید حرف‌های راهنما را گوش کنید تا حالتان خوب شود. از پارک آمدن، از سی‌دی نوشتن، از خدمت کردن و تمام چیزهایی که آقای مهندس دژاکام در کنگره ۶۰ برای درمان ما گذاشته‌اند استفاده کنید تا به حال خوش برسید.

                   《کلام آخر》

من سپاسگزار خداوند هستم که این مسیر را برای من فراهم کرد و سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم که این بستر را برای ما فراهم کردند. آقای مهندس دژاکام گذشت کردند، خیلی بخشیدند. من فکر می‌کنم هر کسی جای آقای مهندس بود، این کار را رسانه‌ای نمی‌کرد؛ ولی ایشان پایداری کردند، صبوری کردند و روش D.S.T را ارائه دادند تا ما بتوانیم استفاده کنیم و از آموزش‌های ناب کنگره ۶۰ بهره ببریم.

امیدوارم مسیر برای همه بیماران اعتیاد فراهم شود
 

تهیه مصاحبه : مسافر مرتضی

ویراستاری : مسافر محمد

ارسال مطلب : مسافر امیرحسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .