English Version
This Site Is Available In English

مصرف شیشه باعث آزاد شدن مقدار بسیار زیادی دوپامین در مغز می‌شود

مصرف شیشه باعث آزاد شدن مقدار بسیار زیادی دوپامین در مغز می‌شود

جلسه چهاردهم از سری پنجاه و هشتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی راهنمای محترم مسافر جواد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه تخریب های شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد D.S.T  در روز پنجشنبه مورخ 25 تیر ماه  1405 راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

شاکر خداوند هستم که اذن ورود به کنگره ۶۰ را به من داد تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. به‌صورت خلاصه در مورد شیشه عرض می‌کنم. شیشه یا مت‌آمفتامین یک ماده محرک صنعتی است که نخستین بار در آلمان ساخته شد و در جنگ جهانی دوم برای رفع خستگی و بیدار نگه داشتن سربازان مورد استفاده قرار گرفت. این ماده به شکل پودر سفید مصرف می‌شود و به صورت تدخینی، تزریقی یا خوراکی قابل استفاده است. مصرف شیشه باعث آزاد شدن مقدار بسیار زیادی دوپامین در مغز می‌شود. آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند در لحظه مصرف، چندین برابر نیاز طبیعی بدن دوپامین آزاد می‌شود و همین موضوع سرخوشی شدیدی ایجاد می‌کند. اما این حالت موقتی است و پس از آن فرد دچار افزایش ضربان قلب، بالا رفتن فشار خون، بی‌خوابی، پرخاشگری، توهم، سوءظن، خشکی دهان و در درازمدت وابستگی شدید جسمی و روانی، افسردگی، اضطراب، روان‌پریشی و مشکلات قلبی و پوستی می‌شود. خود من ۳۲ سال مصرف‌کننده مواد بودم که ۹ سال آخر آن مصرف‌کننده شیشه بودم. اوایل فقط برای تفریح مصرف می‌کردم و مانند بسیاری از افراد تصور می‌کردم شیشه اعتیاد ندارد، چون در آزمایش‌ها مشخص نمی‌شود. سه سال اول مصرفم از ماهی یک بار شروع شد، بعد هر پانزده روز، سپس هفته‌ای یک بار و در نهایت به جایی رسید که هر روز باید مصرف می‌کردم.

شب‌ها به کاشان می‌رفتم، مصرف می‌کردم و صبح سر کارم در اصفهان حاضر می‌شدم، اما تخریب‌های جسمی و روانی بسیار شدیدی را تجربه می‌کردم. قبل از مصرف شیشه، بیش از بیست سال تریاک و شیره مصرف می‌کردم، اما خودم را معتاد نمی‌دانستم و فکر می‌کردم معتاد واقعی کسی است که شیشه یا هروئین مصرف می‌کند. همین باور غلط باعث شد وارد مصرف شیشه شوم، آن هم در کنار افرادی که تحصیلات، موقعیت اجتماعی و حتی جایگاه معنوی بالایی داشتند و همین موضوع باعث شد خطر آن را جدی نگیرم. یکی از تلخ‌ترین خاطراتم این بود که به دلیل مصرف شیشه بسیار پرخاشگر شده بودم. یک روز بعد از چند شب بی‌خوابی به دلیل مصرف شیشه به خانه برگشتم، همسرم از من خواست برای خرید  از خانه بیرون بروم، اما سه روز بعد به خانه برگشتم. دیگر اختیار رفتار و تصمیم‌هایم را نداشتم و مصرف فقط برای لذت نبود، بلکه برای انجام ساده‌ترین کارهای روزانه به آن نیاز پیدا کرده بودم. شدت تخریب‌ها به جایی رسیده بود که وقتی پسرم یک‌ساله بود، از شدت توهم، بی‌خوابی و ناامیدی او را بغل می‌کردم، روی پشت‌بام می‌رفتم و از خدا می‌خواستم اگر راه نجاتی نیست، جان مرا بگیرد. واقعاً هیچ امیدی به درمان نداشتم و اگر یکی دو روز مصرف نمی‌کردم، جهنمی را تجربه می‌کردم که قابل توصیف نیست اما با ورود به کنگره ۶۰ فهمیدم درمان با زور، عجله یا احساسات اتفاق نمی‌افتد. بزرگ‌ترین تحولی که برای من ایجاد شد این بود که فهمیدم درمان فقط قطع مصرف نیست، بلکه یک فرآیند بازسازی جسم، روان و جهان‌بینی است.

دستور جلسه دوم:

حمیدرضا هشتمین نفری بود که وارد لژیون ۳۲ شد و اولین رهایی لژیون بودند و اینکه حمیدرضا خیلی فرمان‌بردار و آموزش پذیر بودند وقتی به کنگره۶۰ وارد شد یک ماه که گذشت واقعاً تسلیم شد دستش را گذاشت توی دست راهنما و خیلی عالی سفر کرد و تمام ابزار و آموزش‌هایی که آقای مهندس دژاکام داخل کنگره۶۰ برای درمان تأکید کردند را انجام داد. وقتی ایشان را برای رهایی به تهران بردیم علاوه بر 40 سی‌دی و 30 سی‌دی، چند سی‌دی نیز اضافه‌تر نوشته بودند.خداراشکرخود را پیدا کرد و اینکه جایگاه‌های خدمتی گوناگون را سپری کردند مانند نگهبان نظم، آبدارخانه و قسمت OT. ایشان بااینکه مسیر دوری داشتند در سرمای زمستان صبح زود در استخر حاضر می‌شدند و صبح جمعه‌ها اول ‌از همه در پارک حضور داشتند و در قسمت دارت خدمت می‌کردند و تمامی حرف‌ها و دستوراتی را که به ایشان پیشنهاد می‌دادیم را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دادند و نتیجه کارهایش را امروز گرفتند.

اعلام سفر مسافر حمیدرضا:

آخرین آنتی‌ایکس شیره، مدت سفر 10 ماه، ورزش در کنگره 60 دارت.

آرزوی مسافر حمیدرضا:

جهانی شدن کنگره 60

سخنان مسافر حمیدرضا:

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که دو نعمت بزرگ آسایش و امنیت را از طریق کنگره ۶۰ نصیب من کرد و این فرصت را داد تا وارد این اقیانوس بیکران شوم. از ایجنت محترم، ایجنت‌های دوره‌های گذشته، نگهبان محترم، راهنمای عزیزم آقا جواد فلاحی و راهنمای درمان سیگارم آقای رضازاده صمیمانه تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا امروز در این جایگاه قرار بگیرم. خداوند را سپاسگزارم که مسیر کنگره ۶۰ را به من و خانواده‌ام نشان داد. امیدوارم همه شکوفه‌های کنگره ۶۰ فرمان‌بردار باشند و روزی این جایگاه را تجربه کنند، زیرا رسیدن به این جایگاه در گرو فرمان‌برداری و عمل به آموزش‌هاست. از خدمت‌گزاران آبدارخانه نیز تشکر می‌کنم. مدتی افتخار خدمت در آن بخش را داشتم و اگر در آن مدت برخورد یا کوتاهی‌ای از طرف من بوده است، از همین جا عذرخواهی می‌کنم و از همه عزیزانی که مرا تحمل کردند سپاسگزارم. همچنین از خدمت‌گزاران بخش OT که با صداقت و مسئولیت خدمت می‌کنند و نیز از عزیزان بخش ورزش، به‌ویژه رشته دارت، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم.

سخنان راهنما همسفر (خانم زهره):

خداوند را بی‌نهایت سپاسگزارم که این لحظات و خاطرات زیبا را در ذهن و قلبم ثبت می‌کند. از آقای مهندس دژاکام و خانواده مهربانشان صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین این جشن را به راهنمای محترم، آقا جواد، راهنمای عزیز خودم و همه عزیزانی که در برگزاری این جشن سهیم بودند تبریک عرض می‌کنم. در جشن‌ تولدها همیشه یک پیام مهم برای تازه‌واردان وجود دارد و هر جشن تولد، سندی بدون نقص از عملکرد کنگره ۶۰ است به نحوی که آقای دکتر امین می‌فرمایند هر شخصی با هر نوع مصرفی که وارد کنگره ۶۰ شود، می‌تواند با روش D.S.T و داروی OT درمان شود. این پیام، نوید و امید بزرگی برای تازه‌واردان است تا بدانند مسیر درمان وجود دارد، به شرط آنکه فرمان‌بردار باشند، از پیوندهای نامیمون فاصله بگیرند و در این مسیر، آرامش، رهایی و حال خوش را تجربه کنند. در مورد خانم مرضیه هم صمیمانه به ایشان تبریک می‌گویم. ایشان رهجویی بسیار ایده‌آل هستند. در لژیون همیشه با نظم و عشق در تمام جلسات و حتی روزهای جمعه در پارک حضور داشتند و همواره یک خدمت‌گزار واقعی بوده‌اند. عشق به خدمت، فداکاری و گذشت ایشان واقعاً ستودنی است و من همیشه از این ویژگی‌های ایشان درس می‌گیرم. امیدوارم به‌زودی ایشان را با شال خدمت ببینیم و بیش از پیش در جایگاه‌های خدمتی بدرخشند.

سخنان راهنما همسفر (خانم حلوه ):

خدا را شاکر و سپاسگزارم که برای اولین بار در این جایگاه قرار گرفتم. در ابتدا این تولد را به آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم. همچنین به راهنمای محترم، آقا جواد، و به آقا حمیدرضا صمیمانه تبریک می‌گویم و یقیناً اگر تلاش، خدمت و پایداری ایشان نبود، من هم امروز به عنوان راهنما در این جایگاه قرار نداشتم و این تجربه ارزشمند را به دست نمی‌آوردم. این تولد را به همسفر محترمشان و راهنمای همسفرشان، خانم مرضیه، و همچنین به خانم معصومه عزیز تبریک عرض می‌کنم. به یاد دارم چند سال پیش در لژیون خانم مهدیه عزیز با خانم معصومه هم‌لژیونی بودیم، آن روزها در لژیون با اشتیاق فراوان سؤال می‌پرسیدند و با پرسش‌هایشان خانم مهدیه را به چالش می‌کشیدند، اما امروز خودشان می‌گویند که در این سال‌ها تغییرات زیادی کرده‌اند و سعی کرده‌اند انرژی خود را بیشتر صرف کسب آگاهی و آموزش کنند و خوشبختانه این مسیر را بسیار خوب طی کرده‌اند و امیدوارم با همین روند ادامه دهند، من آینده روشنی برای ایشان می‌بینم و امیدوارم به‌زودی شال راهنمایی را بر دوش داشته باشند. از صمیم قلب برایشان موفقیت آرزو می‌کنم. در پایان، امیدوارم همه اعضای این خانواده بزرگ، دست در دست هم و با بهره‌گیری از آموزش‌های کنگره ۶۰، در مسیر رسیدن به هدف مشترک که همان آسایش، آرامش و حال خوش است، موفق و پایدار باشند.

سخنان همسفر مرضیه :

در دوران مصرف مسافرم، خاطره خوشی ندارم و تمام خاطراتم تلخ است. ترجیح می‌دهم از آن روزها صحبت نکنم، چون امروز به این رهایی شیرین رسیده‌ام و خدا را بابت این نعمت شکر می‌کنم. در ابتدا از خداوند سپاسگزارم، سپس از راهنمای مسافرم که در تمام این مسیر کنار ایشان بودند، صمیمانه تشکر می‌کنم. از راهنمای تازه‌واردین، خانم مریم، سپاسگزارم که با صحبت‌های دلنشینشان باعث شدند در کنگره ۶۰ ماندگار شوم. از خانم لیلا، اولین راهنمایم، و همچنین از خانم زهره عزیز بابت آموزش‌های ارزشمندشان صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم. از دختر عزیزم نیز سپاسگزارم که از همان روز اول همراه ما بود. با اینکه در ابتدا مخالف حضور او در کنگره ۶۰ بودم، اما امروز خوشحالم که در این مسیر کنار ما قرار گرفت. همچنین از راهنمای دخترم تشکر می‌کنم که آموزش‌های خوبی به ایشان دادند. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و همه هم‌لژیونی‌های خوبم که از تک‌تک آن‌ها آموزش گرفتم، صمیمانه تشکر می‌کنم. همه آن‌ها را از صمیم قلب دوست دارم. از عزیزانی که در بخش آبدارخانه در کنارشان خدمت کردم نیز سپاسگزارم. همچنین از همه دوستانی که با تبریک‌های زیبایشان به من لطف داشتند و از عزیزانی که مشارکت کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم. یک تشکر ویژه هم از خانم عاطفه دارم که همیشه برای رفت‌وآمد مزاحم ایشان می‌شدم و با محبت و صبوری مرا تحمل می‌کردند.

سخنان همسفر معصومه :

در ابتدا از بنیان‌ کنگره ۶۰، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر می‌کنم که چنین بستری را برای آموزش و رشد ما فراهم کردند. از پدر عزیزم بسیار سپاسگزارم که به واسطه ایشان امروز در این جایگاه قرار دارم. از راهنمای ایشان آقا جواد، راهنمای سیگارشان آقای رضازاده و راهنمای تازه‌واردینشان آقا محمد تشکر می‌کنم. از مادرم هم بسیار سپاسگزارم. روزهای اول اجازه نمی‌داد همراهشان به کنگره بیایم و می‌گفت در خانه بمان و از بچه نگهداری کن، اما من خیلی اصرار کردم. همان زمان خانم مریم، راهنمای تازه‌واردین، گفتند اتفاقاً بهترین سن برای آشنایی با کنگره ۶۰ همین دوران است. اگر صحبت‌های ایشان نبود، شاید امروز در کنگره حضور نداشتم. از راهنمای مادرم، خانم زهره، که سرشار از عشق و محبت هستند، بسیار تشکر می‌کنم. همیشه از ایشان آموزش گرفته‌ام. همچنین از راهنماهای عزیزم، خانم مهدیه، خانم سمیه و خانم حلوه، صمیمانه سپاسگزارم که با صبر و محبت پاسخگوی تمام سؤال‌های من بودند، از خانم ستایش، راهنمای لژیون ویلیام، هم تشکر ویژه دارم. قبل از ورود به لژیون ویلیام، فقط برای انجام وظیفه به کنگره می‌آمدم، سی‌دی می‌نوشتم و مشارکت می‌کردم، اما واقعاً آموزش‌ها را درک نمی‌کردم. بعدها فهمیدم دلیلش این بود که حس‌های بسته بود.

با ورود به لژیون ویلیام، تازه مطالب کنگره را با تمام وجودم فهمیدم و تأثیر آموزش‌ها را احساس کردم. اگر بخواهم درباره پدرم صحبت کنم، باید بگویم سال‌ها نمی‌دانستم ایشان مصرف‌کننده هستند. در خانه هیچ کمبودی نداشتیم و از نظر مالی در رفاه بودیم، اما امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم از داشتن یک پدر واقعی محروم بودم. اعتیاد فقط جسم پدرم را درگیر نکرده بود، بلکه روح و احساس او را هم تحت تأثیر قرار داده بود. همیشه عصبانی بود، زود داد می‌زد و ما جرئت نداشتیم راحت با او صحبت کنیم، همه می‌گفتند پدرم مرا بیشتر از بقیه دوست دارد، اما من هیچ‌وقت این محبت را احساس نمی‌کردم. زحمت می‌کشید و همه امکانات را برای ما فراهم می‌کرد، اما چیزی که من نیاز داشتم، محبت و ابراز احساسات پدرانه بود. دلم می‌خواست فقط یک بار مرا در آغوش بگیرد و بگوید دوستت دارم.  اولین باری که می‌خواستم برای دانشگاه از خانه بروم، کنار ترمینال پدرم مرا در آغوش گرفت. شاید برای خیلی‌ها یک آغوش ساده باشد، اما برای من آرزویی بود که سال‌ها در دلم مانده بود. آن لحظه را مدیون کنگره ۶۰ هستم، چون اگر پدرم وارد این مسیر نمی‌شد، هرگز از قعر تاریکی‌ها بیرون نمی‌آمد.

اوایل سفر پدرم، رفتار ایشان کاملاً تغییر کرده بود. تازه می‌خواست نقش پدر بودن را تجربه کند. از من می‌پرسید کجا می‌روی، چه کار می‌کنی و نگرانم بود، برای من که سال‌ها چنین رفتاری ندیده بودم، پذیرفتنش سخت بود،  حتی یک بار به مادرم گفتم از وقتی بابا به کنگره آمده، سخت‌گیرتر شده است و این موضوع را در لژیون با خانم مهدیه مطرح کردم. ایشان جمله‌ای گفتند که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. گفتند: پدرت تازه می‌خواهد حس پدر بودن را تجربه کند و اجازه بده این احساس را زندگی کند و وقتی چیزی از تو می‌خواهد، به او بگو چشم. اگر از من بپرسند کنگره ۶۰ به پدرم چه هدیه‌ای داده است، می‌گویم رهایی. اما اگر بپرسند به من چه هدیه‌ای داده، بدون تردید می‌گویم پدرم را. پدری که امروز می‌تواند محبتش را ابراز کند، نگران فرزندانش باشد، برای آن‌ها وقت بگذارد و کنارشان حضور داشته باشد. و در پایان می‌خواهم رو به پدرم بگویم: بابا، سال‌ها آرزو داشتم بتوانم با افتخار از تو صحبت کنم. امروز نه‌تنها با افتخار از تو حرف می‌زنم، بلکه با تمام وجودم می‌گویم خدا را شکر که تو پدر منی. خدا را شکر که کنگره ۶۰ تو را دوباره به من برگرداند.

نگارش: مسافر ناصر بهشتی لژیون 9، مسافر بهمن فروغی لژیون 17، مسافر محمود صفدری لژیون 20، مسافر سجاد علیان لژیون 3، مسافر علی طاووسی لژیون 7، مسافر داوود نفری لژیون 8

عکاس: مسافر حمید رضا تولایی لژیون 8

کاور: مسافر علیرضا کنعانی لژیون ۱۰

ویرایش: مسافر یدالله قاضی لژیون 18، مسافر محمد فروغی لژیون 6، مسافر مهدی بدیعی لژیون 19

تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8

از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .