«تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت چون باید رفت»
این وعده خداوند است که در راه ثواب و خیر، دستان مهربانش را همواره یار و یاریگر پویندگان این راه قرار میدهد؛ پس با قلبی آرام، امید به فردای بهتر دارم و همه این اطمینان خاطر را از ایمان به کنگره و آموزشهای بینقص آن دارم و میدانم که اگر خدمتگزار و در صراط مستقیم باشم، مقصد بعدی بسیار امن و زیباست که قطعاً به آن خواهم رسید.
فکر کردن به روزهای اعتیاد و مصرف مواد مخدر، یکی از مشغلههای ذهنی روزهای من است. امروزه بیش از پیش و از سفر اول به آن فکر میکنم و بارها حال امروزم را با سالهای گذشته مورد قیاس قرار میدهم و خداوند را از این بابت شکر میگویم و خوشحالم؛ از اینکه دیگر صبح بدون دلواپسی از خواب بیدار میشوم و به کارهایم میپردازم.
خوشحالم از اینکه یک انسان زنده، با چندین میلیارد سلول درمانده و اسیر یک قرص دیفنوکسیلات نیست. از اینکه نگران تمام شدن موادم نیستم، در پوست خود نمیگنجم و اینکه هر آدم حالخراب و داغانتر از خودم را مجبور نیستم آقا صدا بزنم. خوشحالترم از اینکه در کنار خانواده هستم و باعث خجالت آنها نمیشوم، شادمانم و اینکه دیگر انگشت اشارهای به سمت من نیست، احساس آرامش میکنم و دیگر اینکه پول حلالی را به حرامی تباه نمیکنم، بسیار بسیار خوشحالترم.
اینها تنها گوشهای از خوشحالی و حس زیبای درون من است که دائماً از افکارم عبور میکند. بله، بهراستی منشأ این رویای شیرین کجاست و این همه حال خوش را کجا تحفه میدهند؟ هیچیک از گفتهها و احساسهایی که بیان شده است، مبالغه نیست. اگر تفکر سالم باشد، در سفر اول و در ماه اول آن را لمس خواهید کرد. اگر بعضاً میشنیدم که کنگره تجارتخانه محبت است، حالم بد میشد و میگفتم اینها همه مشتی اغراق و اغماض است و سخت بود برایم پرده و حجابی که افیون بین من و واقعیت انداخته بود را کنار بزنم.
بله، کالای تجارتخانه محبت، تفکر سالم، عشق سالم، ایمان سالم، رویای شیرین پرواز و درنهایت حال خوش است. درک این مسائل بدون تفکر، قدری به دور از واقعیت نشان میدهد و آن چیزی است که هست و واقعیت است. اینجا مدینه فاضله نیست؛ ولی قوانین آن را دارد و بوی همین مدینه را دارد و صد البته باید چشم دل باز کنیم که آن را ببینیم. اینجا اقیانوس است که اعماقش صدفهایی پر از دُر دارد؛ باید شنا و هنر صیدکردن را آموخت و صد البته که باید بخواهیم تا ببینیم ...
دوستان محبت، سخن بسیار است که بیانش شاید در حوصله نگنجد و این را فقط میگویم که خوشحالم که در کنگره و در بین شما هستم و در پایان باید از خداوند رحمت و مهربانی و سپس از آقای مهندس و خانواده بسیار محترم ایشان و همچنین استاد جهانبینی، آقای امین و راهنمای سفر اولم مسافر پژمان، در ادامه مسافر محمد، همسفرم و شما دوستانی که آغوش پر از مهر و محبت خود را دریغ نکردهاید، خالصانه و صمیمانه تشکر کنم و این احساس زیبا را برای تمامی سفر اولیها آرزو میکنم و همچنین از خداوند میخواهم که توان و توفیق این را بدهد که بتوانم به بهترین شکل، به تمام عزیزان و کسانی که به هر نحوی در دوران مصرف و تا کنون به آنها از طرف من صدمهای رسیده است، حتی ذرهای، جبران خسارت نمایم.
نویسنده: مسافر محمد رهجوی راهنما مسافر محمد (لژیون دوم)
ارسال: راهنما مسافر محمدرضا نگهبان سایت
مسافران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
40