English Version
This Site Is Available In English

جسم آرام

جسم آرام

اضافه وزن همیشه برایم مثل یک مسئله بزرگ بود. فکر می‌کردم توان حل کردنش را ندارم؛ چندین بار برایش وقت گذاشته بودم؛ اما به نتیجه نمی‌رسیدم. آن روزها که تاریکی، خانه دلم را، خانه خود کرده بود؛ رسیدن به هر خواسته‌ای که نتیجه‌اش زندگی و نور بود، برایم دشوار به نظر می‌رسید. همیشه با خود می‌گفتم: «چرا نمی‌توانم؟ چرا خواسته انجام دادنش را دارم؛ اما فقط بعد از چند قدم که برمی‌دارم خسته و بی‌انگیزه می‌شوم؟» و همه این سؤال‌‌ها همیشه بدون جواب می‌ماند و من را هر روز بی‌انگیزه‌تر می‌کرد. 

اما کنگره دری را به رویم گشود که در دنیای پشت آن دَر، انجام هر غیرممکنی، ممکن بود. روزهای اولی که با کنگره آشنا شدم گمان می‌کردم مسافرم باید سفر کند و من فقط باید همسفر او در این مسیر باشم؛ اما جلوتر که آمدم فهمیدم که من خودم هم مسافرم، مسافری  که باید از مبداء ظلمت، ترس و ناامیدی به سوی مقصد نور و شجاعت و امیدواری حرکت کند. مدتی گذشت و من با آمدن به کنگره و آغاز این سفر درونی، آرام‌تر شدم و بعد یک سفر بیرونی را آغاز کردم و مسافر لژیون تغذیه سالم شدم. سفری که شاید طی کردن مسیرش برایم لذت‌بخش‌تر از رسیدن به مقصد بود و همچنان نیز ادامه دارد. سفری از مبدأ نا‌آگاهی، اضافه وزن و بیماری به مقصد آگاهی، تناسب اندام و سلامتی.

این سفر برای من درس‌های زیادی به همراه داشت. وقتی دو انسان کنار هم قرار می‌گیرند باید زبان هم را بفهمند تا بتوانند در هر شرایطی یکدیگر را آرام کنند، به هم انگیزه بدهند و حال یک‌دیگر را خوب کنند. من نمی‌دانستم که جسم من هم سیستم هوشمندی دارد که زبان مخصوص خود را دارد و من به‌عنوان هم‌نشین آن باید این زبان را یاد بگیرم که متوجه نیازهایش بشوم و بتوانم از آن مراقبت کنم‌. آموزش‌های کنگره زبان من و مسافرم را یکی کرد و لژیون تغذیه سالم من را با زبان جسمم آشنا کرد و عظمت جسم را به من نشان داد.

جسم من اکنون آرام شده است، دیگر با سردرد و خواب‌آلودگی من را آزار نمی‌دهد؛ چون من تا حد زیادی زبانش را فهمیده‌ام و به محض این‌که نیازی دارد با یک نشانه من را متوجه خود می‌کند. حال هر دوی ما یعنی من و جسمِ من خوب می‌دانیم که برای حال خوب یک‌دیگر چطور رفتار کنیم. وقتی سختی‌های کاهش وزن را بیرون از کنگره می‌دیدم هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم کم کردن وزن با روش دژاکام به این راحتی باشد و وقتی ماه اول بدون کمترین سختی و فشاری ۴ کیلوگرم کم کردم، برایم باوری بود در ناباوری. کنگره ناباوری‌های زیادی را برای من تبدیل به باور و ایمان کرده است. اکنون من زندگی کردن را با تمام پستی و بلندی‌هایش دوست دارم. عشق ورزیدن و سپاسگزاری از نعمت‌هایی که در اختیار دارم را دوست دارم و من همه این‌ها را مدیون آقای مهندس، اسیستانت محترم خانم سحر، راهنمایان عزیزم و همه خدمتگزارانی هستم که بی‌مزد و بی‌منت ماندند تا این چراغ برای هم‌نوعانشان هم روشن بماند.

آقای مهندس دژاکام و راهنمای عزیزم خانم فائزه از شما بابت تمام علمی که در این مسیر سبز و سرشار از عشق به من بخشیدید و بابت همه‌ی آن‌چه‌ که از عصاره جانتان به من ارزانی داشتید، با تمام وجودم سپاسگزارم و تا همیشه مدیون شما بزرگواران هستم.

نویسنده: راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
رابط خبری و ویرایش: راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .