English Version
This Site Is Available In English

مسافرم از میان آتش و خاکستر دوباره جوانه زد

مسافرم از میان آتش و خاکستر دوباره جوانه زد

چه بگویم! از چه بگویم! از شیشه که با رنگ سفیدش زندگی‌ام را به سیاهی کشاند و توهم شیطانی‌اش مسافرم را، روانش را، روحش را و آرامشش را راهی جهنم کرد؟ طوری‌که زندگیمان سوخت و نابود شد، مثل درخت پوسیده‌ای درونش و روانش پر از موریانه شد. آتش شیشه در زندگی‌ ما آن‌قدر زیاد بود که جنگل زندگی ما را سوزاند و خاکستر کرد، بیچاره بودیم و راهی نداشتیم، دست به دامان کمپ، بیمارستان و انواع و اقسام مراکز ترکِ اعتیاد و دکترها شدیم؛ ولی راه به جایی نبردیم، کاری از دست کسی ساخته‌نبود.

از زمین و زمان گله داشتم، از خداوند گله داشتم، انگار هیچ‌کس صدایم را نمی‌شنید تا این‌که روزنه نوری از دل تاریکی‌ها تابید و با کنگره۶۰ آشنا شدم، درواقع وارد بهشتِ واقعی شدم و در آنجا خانه ساختم.

مسافرم از خاکستر دوباره جوانه زد و درحال رشد است. من و مسافرم آرامش خاصی نصیبمان شده، یادم می‌آید در اولین جلسه‌ای که به کنگره۶۰ آمدم، راهنمای تازه‌واردین با مهربانی به من گفتند: خوش آمدی تو تنها نیستی. عشق و محبت و گرمای وجود ایشان یخ‌های بلورین شیشه‌ای را از تنم آب کرد و 《حقیقت در ادامه و اعمال نقاب از رخ برداشت 》

هرچقدر مثلث دانایی بزرگ‌تر می‌شود به نعمت‌های خداوند بیشتر پی می‌برم و هر روز بیشتر شکرگزار خداوند هستم. در پایان از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم و همچنین از فرشته زمینی‌ام، راهنمای خودم و راهنمای مسافرم تشکر می‌کنم و امیدوارم دایره تعادل زندگیشان هر روز وسیع‌تر شود . 

نویسنده: همسفر سمیه (ه) رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر نیلوفر رهجو راهنما همسفر سمیه( لژیون اول)
ویرایش: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .