English Version
This Site Is Available In English

تلخ‌ترین لحظه‌ها

تلخ‌ترین لحظه‌ها

ای همسفر نور! امروز مثلث جهالت که یکی از اضلاع آن ترس است را با تمام وجودم درک کردم. من امروز  از شیشه ترسیدم؛ از تخریب‌های شیشه، اشکم جاری شد. از مشارکت‌های خانم‌های همسفر در کارگاه آموزشی که با بغض و گریه بی‌صدا همراه بود. از مشارکت دوستانم در لژیون، از این بلای خانمان‌سوز، از رنج و دردی که همسفر مسافر شیشه می‌کشد.

ایستاده برایتان دست می‌زنم عزیزانم، برای این‌همه صبوری؛ اما من ترسیدم از ندانستن‌ها. ترس باعث‌ شد دوباره یادم برود سخت‌ترین قسمت زندگی‌ام دیگر مرگ عزیز نیست، مریضی و نداری نیست، سخت‌ترین قسمت زندگی اعتماد صددرصد به خداوند است.

آری ترس، ترسی که از جهلم می‌آید. خدایا به تو پناه می‌برم از جهل و ناآگاهی خودم، از این‌که یادم می‌رود نشانه کنگره رفتن در تاریک‌ترین نقطه زندگی به من نمایان شد. این جمله را وام می‌گیرم از راهنمای خوبم که «راه و‌ مسیر مشخص است؛ یک اتوبان چهار بانده برای تو و مسافرت مهیا است. حال می‌خواهی با خر لنگ، ناامید، لرزان و با ترس پیش بروی یا با یک ماشین مدل بالا» و به گفته آقای مهندس: «علم تجربه شده سندی بی‌نقص است.»

امشب در کتاب دعا چشمم به این دعا افتاد: «اللهم فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک راضیه بقضائک»؛ یعنی خدایا تو بهترین نقشه را برای زندگی من کشیدی، کاری کن و کمک کن من به این نقشه اعتماد کنم. خدایا من نمی‌دانم در نهایت تو چه سرنوشتی برای من نوشتی، چه تقدیری برای من رقم زدی؛ اما چون نویسنده‌اش تو هستی دلم قرص است.

همسفر نور! ببین آرامش واقعی برای آن کسی است که سرش را روی شانه خدا می‌گذارد و می‌گوید: من همه چیز را نمی‌فهمم؛ اما به تو اعتماد دارم. من از بعضی صفحات داستان زندگی‌ام اصلأ خوشم نمی‌آید، دوستشان ندارم چون ویرانم کرده‌اند، چون اشکم را در‌آورده اند؛ ولی به کسی که داستان زندگی‌ام را نوشته اعتماد دارم.

همسفر راه نور! به چیزی که می‌گویم فکر کن و کم‌کم باورش کن، سرنوشت زندگی تو خیلی قشنگ است که مسیر برای تو روشن شده است. سعی می‌کنم در همه لحظات به قدرت مطلق توکل کنم حتی در تلخ‌ترین لحظه‌ها؛ چراکه او از دل هر جهنمی یک بهشت پنهان بیرون می‌کشد؛ باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد. هر روز بخوانیم‌ و شکر کنیم بابت این بستر، حتی مواقعی که غمگین از رنج همسفرها و ترس از این سونامی شیشه که چه برسر جوان‌های ما آورده است و با هزاران فکر از پله‌های شعبه بالا می‌روم و در مسیر همچنان به آنچه شنیده‌ام فکر می‌کنم.

شاکر خدا باشیم و سپاسگزار بنده صالح خدا آقای مهندس و شاکرم در لژیون عشق راهنما همسفر سعیده هستم که همه چیز را از عمق چشم رهجو‌هایش می‌فهمد، امید می‌دهد، صورت‌مسئله محبت که همان عشق است را برای ما حل کرد‌ه است و بی‌چشم‌داشت از عشق وجودی خودش به ما می‌بخشد تا من همسفر سفراولی با دلی قرص‌تر و قدم‌های استوارتر در این مسیر کنار مسافرم قدم بردارم، به رهایی برسم، خدمت کنم و یک روزی به داد دردمندی ازجنس خودم برسم. آمین.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر آنیتا رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
ارسال: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .