سلام دوستان،حسن هستم، یک مسافر.
آنتیایکس: متادون و شیشه ، مدت سفر: دو ماه، راهنما: حسینآقا، لژیون هشتم غزالی مشهد، ورزش: پیادهروی tds مصرفی هر وعده 4.5 سی سی

مسافر حسن در باب دستور جلسه هفتگی اینگونه نوشت:
به نام خدا
با عرض سلام خدمت همه شما دوستان عزیز.
من حسن هستم، یک مسافر. با اجازه از راهنمای خودم، حسینآقا، از لژیون هشت غزالی مشهد، چند مورد از تجربههای خودم را با یاری گرفتن از خداوند بزرگ، روی کاغذ میآورم.
به نظر من، اولین چیزی که با کشیدن شیشه از دست دادم، خودِ «من» بود. با مصرف شیشه دیگر آن آدم سابق نبودم؛ همان کسی که هدف داشت و با همه مهربان بود. جای او را انسانی عصبی، بیقرار و آشفته گرفته بود که تمام فکر و ذکرش فقط پیدا کردن شیشه بود. ترسی همیشگی در وجودم خانه کرده بود و هیچگاه رهایم نمیکرد.
یکی از چیزهایی که از آن نفرت بسیار زیادی داشتم، آینه بود. هر بار که به آینه نگاه میکردم، صورت زردرنگ و چروکهای کنار چشمانم را میدیدم. دیدن آن چهره از درون آتشم میزد و احساس میکردم وجودم کاملاً پوچ و تهی شده است.
یکی دیگر از آسیبهای مصرف شیشه، هذیان گفتن بود. گاهی حرفهایی میزدم که وقتی به خودم میآمدم، بعضی وقتها به آنها میخندیدم و بعضی وقتها از شدت ناراحتی گریه میکردم.
حس بد دیگری که داشتم این بود که واقعیت زندگی را با آرزوها و خیالها در هم میآمیختم و دیگر مرز بین آنها را تشخیص نمیدادم. با مصرف شیشه همیشه احساس تنهایی میکردم و در حقیقت هم تنها شده بودم؛ زیرا از همه فاصله گرفته بودم. خانوادهام از من خسته شده بودند و حتی گاهی واقعاً از من میترسیدند.
خلاصه حرفم این است که شیشه فقط خوشی، حال خوب و آینده انسان را نمیگیرد؛ بلکه تمام زندگی، آرامش و سلامتی او را نیز نابود میکند. این را من و بسیاری از افرادی که این مسیر را تجربه کردهاند، با تمام وجود لمس کردهایم.
در پایان، از خداوند بزرگ خواهانم که هیچ انسانی در طول عمر خود با این ماده خطرناک آشنا نشود.
از همه شما سپاسگزارم و از کنگره ۶۰ که به من و امثال من کمک کرد تا دوباره راه زندگی را پیدا کنیم، صمیمانه قدردانی میکنم.
مرزبان خبری: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر مرتضی لژیون یکم
نمایندگی غزالی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
115