English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- آن‌سوی دیوار شیشه

گروه خانواده- آن‌سوی دیوار شیشه

آن‌سوی دیوار شیشه‌

گاهی با خود می‌اندیشم، مسافرم از شیشه نمی‌زد؛ گویی از روح من می‌زد.

لبخندهایش مصنوعی بود، اما دردهای من واقعی‌تر از هر واقعیتی حس می‌شد.

چشم به نقطه‌ای نامعلوم می‌دوخت و من درگیر نقطه‌چین‌هایی از رابطه‌مان بودم که دیگر هیچ‌گاه پر نمی‌شد.

شیشه را به بهانهٔ تمرکز مصرف می‌کرد، اما تمرکز من بر ویرانی آرامشی بود که در زندگی‌مان ایجاد شده بود.

گرچه مصرف اصلی‌اش هروئین بود و شیشه در کنار آن، اما این ترکیب ویرانگر تنها ظاهرش را کمی آرام‌تر جلوه می‌داد؛ نه آشفتگی‌های درونش را.

او گرفتار جنگی خاموش میان تخدیر و تحریک، خواب‌های سنگین و توهم‌های بیدار بود.

حضورش سرد و کلماتش گداخته بود و من در میانه این تضاد و نااگاهی، روزهای سختی را پشت‌سر می‌گذاشتم.

شیشه فقط یک ماده نبود؛ دیواری شفاف میان ما بود، دیواری که همه‌چیز را نشان می‌داد، اما هیچ راه عبوری نداشت.

من آن‌سوی دیوار، دست‌هایم را برای نجاتش دراز می‌کردم اما او در عمق تاریکی‌های اعتیاد درحال سقوط بود.

آن روزها نام این ویرانی را نمی‌دانستم، تنها شاهد انسانی بودم که دوستش داشتم؛ انسانی که روزبه‌روز دورتر، بی‌روح‌تر و پرخاشگرتر می‌شد.

نمی‌فهمیدم چرا یک روز پر از انرژی کاذب است و روزی دیگر رمقی برای برخاستن ندارد؟ شب مملو از رؤیا و فردایش از هر انگیزه‌ای برای زندگی تهی است.

آن زمان نمی‌دانستم ترکیب شیشه و هروئین چگونه مغز و روان را هم‌زمان به دو جهت می‌کشد؛ ظاهری آرام اما درونی متلاطم و متلاشی.

اکنون با فراگیری آموزش‌های کنگره، درمی‌یابم او فقط مصرف‌کننده نبود؛ بلکه گرفتار ترکیبی مخرب بود که نه‌تنها خودش؛ بلکه زندگی من را نیز تحت‌تأثیر قرار داده بود.

آن روزها تنها بودم با ترسی مبهم، خشمی فروخورده و پرسش‌هایی بی‌پاسخ اما

 امروز تنها افسوسی که در دل دارم این است ای کاش! آن زمان کسی بود که چراغی هرچند کوچک به دستم می‌داد تا شاید آن‌ همه تاریکی را این‌چنین تنها و ناآگاه نمی‌پیمودم.

اما امروز با دل و جان قدردان کنگره‌ام؛

این‌جا نه با اجبار بلکه با آموزش، آرامش و درک مسیر تازه‌ای آغاز شد.

در کنگره به این آگاهی و بیداری رسیدم که درمان، تنها به جسم مسافرم محدود نمی‌شود؛ بلکه برای رسیدن به تعادل، بازسازی روان و جهان‌بینی هر دو نفر ما الزامی است.

اکنون که در سفر دوم ایستاده‌ام با نگاهی روشن‌تر به گذشته می‌نگرم و می‌دانم راه رهایی از مسیر دانایی می‌گذرد و دانایی، بزرگ‌ترین میراث و هدیه‌ کنگره به زندگی ماست.

 

نویسنده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)

ویرایش: رابط خبری لژیون دوم همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه

ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت

همسفران نمایندگی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .