English Version
This Site Is Available In English

قدرت شیشه، آغاز نابودی یک زندگی است

قدرت شیشه، آغاز نابودی یک زندگی است

دوازدهمین جلسه از دور چهل و چهارم کارگاه‌های آموزشی ویژه مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی ایمان با استادی راهنما مسافر بابک و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه «تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدDST» در روز چهارشنبه 24 تیر ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

در مورد شیشه و مواد مخدر صنعتی، واقعیت این است که خودم هیچ‌وقت شیشه مصرف نکرده‌ام، اما از حدود سال ۱۳۸۲ با آن آشنا شدم. آن زمان یک خانه دانشجویی داشتیم؛ البته بیشتر از اینکه خانه دانشجویی باشد، پاتوقی بود که برای مصرف مواد گرفته بودیم. دوستی داشتیم که پسرعمویش مصرف‌کننده تزریقی هروئین بود. هر از گاهی پیش ما می‌آمد و می‌گفت می‌خواهد ترک کند، اما نمی‌توانست؛ چون وابستگی‌اش خیلی شدید بود. یک روز با دو سه نفر دیگر آمد و یکی از آن‌ها ماده‌ای همراهش داشت و گفت این «شیشه» است؛ یا شاید هم به آن «کریستال» یا «آیس» می‌گفتند. برای ما چیز جدیدی بود. اسم حشیش را شنیده بودیم، اما نه شیشه را دیده بودیم و نه مصرفش را.

یادم هست آن زمان اگر اشتباه نکنم، یک سوت آن حدود ۱۸ هزار تومان قیمت داشت؛ در حالی که ما با هزار تومان تریاک می‌خریدیم و چند نفر با هم مصرف می‌کردیم. وقتی خواستند مصرف کنند، یکی را فرستادند آبمیوه، شکلات و وسایل دیگر بخرد. می‌گفتند این ماده بدن را خشک می‌کند و باید آب و آبمیوه زیاد خورد. بعد هم او را فرستادند لامپ بخرد. لامپی که آورد مات بود، گفتند به درد نمی‌خورد و دوباره رفت و لامپ شفاف آورد. بعد نشستند و شروع به مصرف کردند. همان یک دهم گرم را سه چهار نفر با هم مصرف کردند. نکته عجیب برای من این بود که همان پسرعموی دوستمان، که مصرف‌کننده تزریقی هروئین بود و حتی یک روز هم بدون مصرف دوام نمی‌آورد، بعد از چند پک شیشه، دو سه روز اصلاً سراغ هروئین نرفت. این همان کسی بود که بارها دیده بودم هر کاری می‌کند نمی‌تواند مصرف را کنار بگذارد.

حتی یک بار یادم هست هروئین را با فیلتر سیگار حل کرد و تزریق کرد؛ در حالی که اصلاً حل نمی‌شد و فقط به حالت سوسپانسیون درمی‌آمد. بعد از تزریق هم تب و لرز شدیدی گرفت، رگ‌هایش درد می‌کرد و حالش به‌شدت بد شد. اما همین آدم، با چند پک شیشه، دو سه روز کاملاً سرحال بود، خوابش نمی‌آمد و اصلاً دنبال هروئین نرفت. همان‌جا فهمیدم که با ماده‌ای بسیار عجیب و بسیار خطرناک روبه‌رو هستیم. با خودم گفتم چیزی که بتواند وابستگی فردی با آن شدت به هروئین تزریقی را موقتاً از بین ببرد، حتماً قدرت بسیار بالایی دارد. اولین تصویری که از شیشه در ذهن من مانده، همین صحنه است؛ اولین باری که هم خود ماده را دیدم و هم نوع مصرفش را.

سال‌ها گذشت، دوستی داشتم که از پنج شش سالگی با هم بزرگ شده بودیم. با هم مدرسه رفتیم، فوتبال بازی کردیم و بعدها، از حدود ۱۸ یا ۱۹ سالگی، با هم مصرف تریاک را شروع کردیم و با هم قرار گذاشتیم هیچ‌وقت بدون هم مصرف نکنیم. او بعدها شغل دولتی خوبی پیدا کرد، اما همچنان با هم در ارتباط بودیم و گاهی بعد از کار پیش من می‌آمد و با هم مصرف می‌کردیم.
تا اینکه حوالی سال‌های ۹۲ یا ۹۳ مدتی از او خبری نشد. یک روز رفتم خانه‌شان. رابطه‌مان آن‌قدر صمیمی بود که اگر در خانه باز بود، بدون تعارف وارد می‌شدم. وقتی وارد شدم، دیدم با دو نفر دیگر نشسته است و صحبت از شیشه شد. دوستم گفت: "از وقتی کشیدم، دو سه روز، هیچ نیازی به مورفین نداشتم. چیز عجیبی است."

من به او گفتم: "اولاً من با همان تریاکی که مصرف می‌کنم مشکلی ندارم، ثانیاً این ماده به نظر خیلی قوی و خطرناک می‌آید." اما او قبول نمی‌کرد و می‌گفت: "فلانی هم مصرف می‌کند، ببین چقدر سرحال است." چند سال بعد دوباره او را دیدیم؛ اما دیگر اصلاً شبیه گذشته نبود. به‌شدت لاغر شده بود و توهم‌های شدیدی داشت. مدام می‌گفت خانواده‌اش خانه‌اش را از او گرفته‌اند، سندها را جعل کرده‌اند و حقش را خورده‌اند. مادرش کنار او نشسته بود و فقط با ناراحتی حرف‌هایش را گوش می‌داد. کارش به چندین بار بستری در بیمارستان و حتی بیمارستان روان‌پزشکی کشید. بدنش هم کم‌کم از کار افتاد؛ کلیه، قلب و سایر اعضایش آسیب دیدند و در نهایت حالش هر روز بدتر شد.

من شاید خودم مصرف‌کننده شیشه نبوده باشم، اما آثارش را با چشم خودم بارها دیده‌ام. البته از آن طرف هم افرادی را دیده‌ام که در اثر مصرف، دچار حالت‌های معنوی یا توهمات مذهبی شده بودند. یکی از دوستان می‌گفت بعد از مصرف شیشه، پیاده تا حرم حضرت معصومه (س) رفت. تعریف می‌کرد که جرئت نمی‌کرد روی سنگ‌های مسیر پا بگذارد، چون تصور می‌کرد نام ائمه روی سنگ‌ها نوشته شده است. حتی کفش‌هایش را درآورده بود و با همان حال مسیر را ادامه داده بود. بنابراین اگر بخواهم صادقانه بگویم، شیشه چیز خوبی نیست.

بله، مواد مخدر لذت می‌دهند؛ اگر لذت‌بخش نبودند، کسی مصرفشان نمی‌کرد. اما مسئله، بهایی است که بعد از آن باید پرداخت. از نظر علمی، مصرف شیشه باعث آزاد شدن مقدار بسیار زیادی دوپامین در مغز می‌شود. دوپامین همان ماده‌ای است که هنگام غذا خوردن، ورزش کردن یا انجام کارهای لذت‌بخش در مغز ترشح می‌شود. اما شیشه حجم بسیار زیادی از این ماده را به‌صورت ناگهانی آزاد می‌کند. در نتیجه، به مرور زمان گیرنده‌های دوپامین در مغز کاهش پیدا می‌کنند و مغز دیگر توانایی تجربه لذت‌های طبیعی را از دست می‌دهد. به همین دلیل است که فرد ممکن است ۴۸ ساعت یا حتی بیشتر نخوابد، قدرت تشخیصش کاهش پیدا کند و دچار اختلالات روانی و رفتاری شود. پس بله، مواد مخدر لذت دارند؛ همه مواد همین ویژگی را دارند. اما همین لذت، همان تله‌ای است که انسان را گرفتار می‌کند.

ممنون از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر پویا
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .