شیشه در آغاز خود را با چهرهای فریبنده نشان میدهد، گویی قرار است قدرت، شادی و رهایی را به انسان هدیه کند؛ اما این هدیه، چیزی جز سرابی در دل کویر نیست. هر قدمی که بهسوی آن برداشته میشود، فاصله انسان را با آرامش، عشق و هویت واقعیاش بیشتر میکند.
شیشه فقط جسم را نمیآزارد؛ بلکه ذهن را به آشوب میکشد، احساس را میخشکاند و امید را در سکوت میبلعد. لبخندها کمرنگ میشوند، اعتمادها میشکنند و خانوادهها زیر بار درد، خم میشوند. گاهی مصرفکننده نیز در میان این تاریکی، خودش را گم میکند و دیگر نمیداند آن انسان مهربان و پر از آرزو کجا جا مانده است. در عمیقترین شبها نیز روشنایی خاموش نمیشود. تا زمانی که انسان بخواهد، راه بازگشت وجود دارد. درمان یعنی آموختن زندگی، باور کردن خود و دوباره ساختن آنچه روزی ویران شده بود.
کنگره۶۰ به ما آموخته است که اعتیاد پایان راه نیست؛ اگر دانش، صبر و حرکت در کنار هم قرار بگیرند، تاریکترین مسیرها نیز به روشنایی ختم خواهند شد. هیچ انسانی برای همیشه اسیر شیشه نیست. آنچه انسان را نجات میدهد، آگاهی، عشق و ادامه دادن مسیر درست است. امروز اگر از شیشه سخن میگوییم، نه برای زنده کردن خاطرات تلخ، بلکه برای یادآوری این حقیقت است که امید همیشه از ناامیدی بزرگتر است. روزی خواهد رسید که جای دود ویرانی را نفسهای آرام زندگی بگیرد و جای اشک را لبخندی از جنس رهایی پر کند.
نویسنده: راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
31