English Version
This Site Is Available In English

هر وادی، کلیدی برای گشودن قفلِ یک گره در زندگی است

هر وادی، کلیدی برای گشودن قفلِ یک گره در زندگی است

سومین جلسه از دور شصت و نهم  کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران آقا در نمایندگی پرستاربا استادی مسافر حمید، نگهبانی مسافر روزبه و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من» چهارشنبه 31 تیرماه 1405 ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حمید هستم یک مسافر

 

 

 

سپاسگزار خداوند هستم که امروز در جمع شما حضور دارم و خدمت می‌کنم.
جلسهٔ امروز، جلسهٔ خدمت‌گزاران است؛ لژیون تازه‌واردین تشکیل شده و من به‌عنوان مرزبان تازه‌واردین در خدمت شما هستم.

دربارهٔ دستور جلسهٔ وادی پنجم، یعنی «وادیِ تفکّر»، به نظر من در این وادی به‌صراحت اشاره شده است. جناب مهندس می‌فرمایند که ما کوشیده‌ایم واژگانی را برگزینیم که خودِ عنوانِ کلمات، گویای مفهوم آن باشند.
برای من در ابتدا بسیار جالب است که وادی پنجم مشخص می‌کند در جهان شما، تفکّر، قدرتِ مطلقِ حلّ نیست. چه‌بسا در جهان‌های دیگر بتوان با تفکّر کارهای بسیار دیگری انجام داد، امّا در جهانِ فیزیکی، تفکّر به‌تنهایی قدرتِ مطلقِ حلّ نیست.

جناب مهندس در این وادی دو مرحله ترسیم می‌کنند:
۱. تفکّرِ ساختار که نخستین گام است؛ همان‌گونه که در مثالِ ساندویچ برای دوستان آشناست.
۲. مثال دوم این است که می‌فرمایند: «به اجرا درآوردنِ ساختار».

آنچه من در این مقطع، در خودم درک می‌کنم این است که گاهی ساختاری که در ذهن می‌سازیم، شاید از ابتدا درست نبوده باشد یا احساس پشت آن، احساسِ خوشایندی نبوده است. در این صورت باید به عقب بازگردیم و آن حس را اصلاح کنیم تا بتوانیم ساختارِ درست را بنا نهیم.
به‌عبارت دیگر، اگر در ساختمانی که می‌سازم، برخی از پله‌ها دچار نقص باشد، باید برگردم و ساختمان را بازسازی کنم.

تصویری که از وادی پنجم در ذهن من نقش بسته، این است که جهانِ تفکّر همچون زمینی پهناور و دشتی بزرگ است.
در چهار وادیِ پیشین آموختم که در این دشتِ بزرگ، نسخه‌های متعدّدی از خودِ من یا هر انسانِ دیگری سرگردان است.
می‌توان گفت که در جهانِ تفکّر، نردبانی در این دشت وجود دارد؛ نقطه‌شروعی داری و از آن جهانِ ذهنیِ شلوغ، هدفی را برمی‌گزینی و پا بر نردبان می‌گذاری و بالا می‌روی.

هر پله‌ای که سعود می‌کنی، گویی وادی‌های بعدی به تو حرکت کردن را می‌آموزند؛ یعنی گام‌به‌گام پیش می‌روی.
به‌نظر من، برای سفرِ نخست، باید ده وادی را طی کرد. در وادیِ دهم، صفتِ سفر تغییر می‌کند و در سفرِ دوم، بازی و نوشتن آغاز می‌شود تا به مقصد برسد.

گذر از وادی‌ها، پشت‌سر گذاشتنِ وادی ها و خروج از جهانِ اعتیاد است. این روند می‌تواند برای رهایی از مشکلات کاربردی باشد؛ در هر مقطعی که با مسائلی دست‌وپنجه نرم می‌کنم، می‌توانم از وادی‌ها کمک بگیرم و مراحل را پشت‌سر بگذارم.

به‌طورکلّی، این کار دشوار است. گاهی ساختاری در ذهن می‌سازم، مثلاً برای موضوع اضافه‌وزن که جناب مهندس بسیار بر آن تأکید دارند. ساختار را ساخته‌ام و بسیار هم پیش رفته‌ام، امّا در جایی کار دچار اشکال می‌شود.
برای نمونه، من در برخی مواقع خودخوری کرده‌ام؛ مثلاً وقتی شکلات یا شیرینی می‌آوردند، می‌گفتم شش ماه نخوردم، درحالی‌که راهنما می‌گفت باید بروی و بخوری.
در جاهایی نباید خودخوری می‌کردم؛ بلکه باید همه‌چیز را می‌خوردم، امّا این کار را نکردم. سپس ناگهان چهار-پنج کیلو وزنم پایین نمی‌آید؛ امّا احساس پشتِ آن کار، احساسِ درستی نبوده است. یک راهنما می‌تواند مفاهیم مرا درست جهت‌دهی کند.

به‌نوعی، کارِ وادی این است که مفاهیم را وارونه کند. من جلوی خود را گرفته‌ام و نخورده‌ام، امّا اکنون بازپرداختِ آن را پس می‌دهم.
به‌نظر من، در تمام مراحل زندگی و در تمام خدماتی که در کنگرهٔ ۶۰ قرار می‌گیرم، باید همهٔ وادی‌ها را به‌کار ببندم. در هر جایِ زندگی، یکی از وادی‌ها می‌آید و گره‌ای از من می‌گشاید؛ گویی کلیدی است که قفلِ درِ بستهٔ مرا می‌گشاید.

از اینکه در جمع شما هستم، بسیار انرژی می‌گیرم و بسیار خوشحالم که فرصتِ سخن گفتن در محضر شما را داشتم.

 

 

عکس: مسافرمصطفی لژیون نهم

ویراست: مسافر محمد لژیون ششم

بارگزاری: مسافر علی لژیون ششم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .