جلسه سیزدهم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی زاگرس، با استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر کریم و دبیری مسافر محسن ، با دستور جلسه: تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST روز سهشنبه 23 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به من اجازه داد یک بار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم و آموزش بگیرم. سپاسگزار خداوند هستم بابت نعمت سلامتی و همچنین بابت آموزشهای ناب کنگره و وجود مهندس دژاکام. دستور جلسه این هفته «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» است. یکی از انواع مواد مخدری که امروز بسیار پرمصرف شده است، شیشه یا آیس است که از نظر شکل ظاهری، شبیه خردهشیشه یا تکههای یخ میباشد. مهمترین ترکیب این ماده، آمفتامین است. شیشه را قبل از جنگ جهانی دوم بهعنوان دارویی برای رفع خستگی و افسردگی سربازانی که در جنگ بودند و فرصت استراحت نداشتند، به آنها میدادند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند.

اگر بخواهم از تجربه خودم برای مصرف شیشه برایتان بگویم، من سال ۱۳۸۶ بهصورت سقوط آزاد مصرف مواد مخدر، یعنی تریاک و شیره را ترک کردم. با توجه به حال بسیار خرابی که داشتم دوستان به من گفتند: تو ورزشکاری، بدنت ضعیف شده، شیشه مورفین ندارد، سرحالت میکند، اعتیاد هم ندارد و کسی هم ایرادی از تو نمیگیرد بهتر است شیشه مصرف کنی! من هم حرفشان را باور کردم و برای اولین بار شیشه مصرف کردم. شاید باور نکنید، اما در آن مدت اصلاً خواب واقعی نداشتم. چشمهایم بسته میشد، اما مغزم کاملاً بیدار بود. پرخاشگر شده بودم، بدبین بودم و همه را دشمن خودم میدیدم. ولی هر بار یاد حرف دوستانم میافتادم که میگفتند شیشه اعتیاد ندارد و بدن را قوی میکند، صبحها برای مصرف به کوه میرفتم تا همسفرم فکر کند که اهل ورزش هستم و هیچ موادی مصرف نمیکنم.
اولین کسی که مصرف شیشهام را فهمید، همسفرم بود. همیشه گفتهام از چهار نفر هیچوقت نمیتوان چیزی را پنهان کرد: پدر و مادر، همسفر، فرزندان و استاد. شاید چیزی نگویند، اما متوجه میشوند. من هم خیال میکردم همسفرم نمیفهمد و با خودم خوشحال بودم که صبحها برای ورزش از خانه بیرون میروم. آن زمان مغازهای داشتم درست کنار دادگاه آنقدر فکرم خراب شده بود که کنار دادگاه، هم شیشه مصرف میکردم و هم خلاف انجام میدادم، بدون اینکه بفهمم چه میکنم. حتی دادستان وقتی مرا در حال مصرف میدید، از در دیگر خارج میشد تا شاید من خجالت بکشم؛ اما نهتنها خجالت نمیکشیدم، بلکه بدتر هم میکردم. فکر میکردم هیچکس متوجه نمیشود. بعضی از دوستان مصرفکننده به علت توهمات شدید شیشه، میگفتند صدای مورچهها را میشنوند یا میبینند که با هم صحبت میکنند. برای یک مصرفکننده شیشه، اینها کاملاً واقعی است. من هم که مصرفکننده بودم، همان تصاویر را میدیدم، اما اگر یک فرد عادی آنجا بود، تصور میکرد ما دیوانه شدهایم. تا اینکه به لطف خداوند راه کنگره برای من نمایان شد وارد کنگره شدم و با آموزشهای کنگره و روش DST به درمان رسیدم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین راهنمای خوبم و تمام عزیزانی که در کنگره خدمت میکنند صمیمانه سپاسگزارم.
تایپ و عکس: مسافر عباس لژیون 6
بارگزاری: مسافر محمد لژیون 8
گروه سایت مسافران کنگره 60 نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
61