English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰ به‌من آموخت گنجی که انسان به‌ دنبال آن است در وجود خود او نهفته است کافی است آن را بشناسد

کنگره۶۰ به‌من آموخت گنجی که انسان به‌ دنبال آن است در وجود خود او نهفته است کافی است آن را بشناسد

(به‌نام خداوندی که انسان را آزاد آفرید)
سلام دوستان، سروش هستم، مسافر. 
در ابتدا خداوند بزرگ را هزاران بار شکر می‌گویم که مسیری سر راهم قرار داد به‌نام کنگره۶۰. سپاس‌گزارم از آقای مهندس و خانوادهٔ محترم‌شان که بستری فراهم کردند تا من راه آزادی خود را در آن جست‌وجو کنم. آنچه به‌زندگی انسان لذت می‌بخشد آزادی است. قبل از آشنایی با کنگره و ورود به آن، چیزی که هر روز با تمام وجودم درک می‌کردم ناامیدی بود. زندگی دیگر برایم معنا نداشت و هرچه بیشتر دست‌وپا می‌زدم، بیشتر سردرگم می‌شدم. اما برای خروج از این باتلاق، به‌هرآنچه سر راهم بود چنگ می‌زدم؛ حتی گاهی دست به‌دامان کلاس‌های عرفانی می‌شدم، اما هیچ‌کدام از آن‌ها راهی برای خلاصی از مشکلاتم جلوی رویم قرار ندادند. تا اینکه با خواست خداوند با کنگره۶۰ آشنا شدم. چیزی که کنگره به‌من یاد داد: تنها درمان اعتیاد و قطع مصرف موادمخدر نبود، بلکه آزادی را به‌من هدیه داد و چیزی برای من باارزش‌تر از این نبود؛ آزادی. کنگره به‌من آموخت بزرگ‌ترین دشمن من جهل من است. روشنایی و آزادی چیزی نیست جز آگاهی. کنگره۶۰ به‌من آموخت گنجی که انسان به‌ دنبال آن است در وجود خود او نهفته است کافی است آن را بشناسد تا به‌ آن دست یابد. من با آموزش‌های کنگره توانستم به‌این گنج درونی دست برسم. یاد گرفتم زنجیرهایی را که تمام وجودم را دربر گرفته بود و مرا به‌ تاریکی و نیستی می‌کشاند، یکی‌یکی باز کنم و به‌ آرامش درونی دست یابم. رسیدن به‌آرامش تنها با صبر میسر می‌شود. صبر و تحمل چیزی نیست جز گذشت زمان. قبل از ورودم به‌کنگره برای رسیدن به‌خواسته‌های خود عجلهٔ بسیار داشتم؛ می‌خواستم خیلی زود به‌آن‌ها برسم، اما نمی‌دانستم برای به‌ثمر رسیدن هر تلاشی زمان لازم است و هیچ‌گاه نمی‌توان آن را نادیده گرفت. همان‌گونه که برای تولد یک نوزاد۹ماه لازم است و اگر زمان آن کمتر یا بیشتر شود، سلامتی نوزاد به‌خطر می‌افتد؛ اگر ما هم برای رسیدن به‌خواسته‌های خود بخواهیم زمان را نادیده بگیریم، قطعاً آسیب خواهیم دید. قبل از ورود به‌کنگره هر روز به‌ ترک فکر می‌کردم. بارها و بارها مسیرهای مختلفی را آزمایش کردم، اما هر بار شکست خوردم. ناامیدتر از قبل باز به‌ خانهٔ اول، و شاید بدتر از آن، بازمی‌گشتم. در کنگره متوجه شدم راه رهایی فقط درمان است و درمان مانند هر خواستهٔ دیگر به‌ گذشت زمان نیاز دارد. نمی‌توان یک‌شبه به‌آن رسید؛ بلکه باید صبر کرد تا به‌ درمان رسید. آن زمان مانند کودکی که متولد می‌شود و قدم به‌دنیای تازه می‌گذارد، دوباره متولد می‌شویم و زندگی را زندگی می‌کنیم.

عکس: مسافر حامد لژیون نوزدهم

تایپ و ویرایش: مسافر محمدرضا لژیون نوزدهم

تنظیم و ارسال مسافر مهدی لژیون هشتم

کنگره ۶۰ نمایندگی خواجو 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .