به نام قدرت مطلق الله
امروز خدا این توفیق و اجازه را به من داد که تحقیق کوچکی در مورد تخریبهای شیشه داشته باشم، سیدی شیشه از آقای مهندس را تهیه و براساس صحبتهای ارزشمند بنیان کنگره۶۰، درمان قطعی اعتیاد به تمام مخدرها را از زبان استاد بزرگ نقل قول کنم.
شاید هم حکمت خدا در این بود من مادر ناآگاه بهواسطه بیش فعالی فرزند کوچکم که کودکی پنج ساله بود بدون هیچ تحقیقی قرص «دگزامفتامین» بدهم و شاهد تخریب فرزند دلبندم باشم، بدون اینکه بدانم این قرص از شیشه درست شده است. چرا قبل از مصرف دکتر برای من مادر بیتجربه نگفت تا از اعتیاد فرزندم به مواد مخدر پیشگیری کنم؟ من که به او پناه آوردهبودم حالا با دستان خود دلبندم را وارد بازی و جریان اعتیاد کردهام، آن هم در سن پنج سالگی.
با اینکه به متد درمانی آقای مهندس ایمان دارم؛ ولی نمیتوانم خود را ببخشم. فرزند کوچک من تقریباً بیست و پنج سال سن دارد و امروز با مصرف قرصهای اعصاب و روان، سیگار و الکل اجازه ورود به بهشت روی زمین «کنگره۶۰» به من مادر و مسافرم داده شده است. خدا را هزاران بار شکر برای صدور فرمان قدرت مطلق. چرا پزشک آن زمان مرا از آسیب قرص مطلع نکرد؟ به گفته آقای مهندس چون شیشه از خانواده مخدرها به حساب نمیآید، مصرفکننده آن خود را معتاد و یا بیمار نمیداند غافل از اینکه خطرات زیادی دارد؛ حتی پزشکان هم چنین دیدگاهی به این موضوع دارند.
اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم که به عینه در فرزندم میدیدم بگویم بعد از مصرف قرص «دگزامفتامین» به شدت احساس تشنگی میکرد، به کل اشتهای او بسته میشد، لبهایش همیشه ترک خورده بود، خون از لبهای او جاری میشد و هر چقدر پماد هم میزدم فایدهای نداشت، بیخواب میشد و در یک جا میماند.
ساکت بودن فرزندم همیشه مرا آزار میداد و حتی بیشتر وقتها گریه میکردم. تا چند سال پیش نمیدانستم اینها عوارض مصرف قرص دگزامفتامین بوده و مصرف این قرص به مرور و با بزرگ شدن پسرم باعث گوشهگیر شدن او و فاصله گرفتن از مدرسه، دبیرستان و دانشگاه شد. پسری که عاشق مدرسه و ادامه تحصیل بود، پسری که شاگرد اول مدرسه بود، پسری که همه به حافظه و هوش بینظیر او غبطه میخوردند.
مصرف این قرص، کودک پنج ساله من که اکنون دیگر بزرگ است را دو قطبی کرد و باعث شد مدام به نابودی و خودکشی فکر کند. دنبال راه نجات میگشت؛ اما نمیدانست راه نجاتی که دنبالش میگردد چه چیز و یا چه کسانی هستند. باعث و بانی این مشکل چه کسی بوده که امروز هراسان و ناامید از دنیا به دنبال مرگ میرود و با هر بار خودکشی کردن حال او بدتر از قبل میشود، مشکلات قلبی، گوارشی، اشتهای کاذب، اضافه وزن، تمایل به سیگار و الکل هم به آن اضافه شد تا اینکه بعد از نذر و نیازهای فراوان و با روانه شدن به کربلا و از امام حسین مدد خواستن؛ اذن ورود به کنگره۶۰ برای من و فرزندم که از کودکی خود لذت نبرده، با این بیماری دست و پنجه نرم کرده و با آن روبهرو شده بود، داده شد. شکر، شکر، شکر.
از اینکه به تجربیاتی که به عینه دیدهام توجه کردید بینهایت سپاسگزارم. اکنون او جوانی ست بیست و پنج ساله، در حسرت روزهایی که به بیماری و حال خراب گذشت و به لطف خدا امروز بهعنوان یک مسافر در کنگره۶۰ حضور دارد.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون چهاردهم)
رابط خبری: همسفر پروانه رهجوی راهنما همسفر بهار (لژیون اول)
عکاس: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
83