English Version
This Site Is Available In English

از سقوط درمصرف شیشه تا رسیدن به نور وروشنایی

از سقوط درمصرف شیشه تا رسیدن به نور وروشنایی

اولین جلسه از دوره هشتم کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی صفادشت با استادی راهنما مسافر ایمان، نگهبانی مسافرحسن و دبیری مسافرآبس با دستور«تخریب های شیشه و مخدرهای جدید ودرمان آن با متد دژاکام »روز دوشنبه 22 تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، ایمان هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم که بار دیگر توفیق خدمت یافتم تا در کنار شما باشم و از تجربیاتتان بیاموزم.
من ایمان روزگاری در تاریکیِ مصرفِ تریاک غوطه‌ور بودم. در آن دوران، یکی از دوستان به من گفت: «برای ترکِ تریاک، چند روزی شیشه بکش؛ سه‌روزه بدون درد ترک می‌کنی، فقط سه شبانه‌روز می‌خوابی و تمام!» ما به هوایِ رهایی، به سمتِ آمفتامین رفتیم، اما این آغازِ سقوطِ من در دامِ «شیشه» بود.
شیشه تخریبش بسیار سریع و ویرانگر است؛ مثلِ تفاوتِ سوختنِ گازوئیل با بنزین سوپر. اگر تخریبِ تریاک در بیست سال به جسم و خانواده وارد می‌شود، شیشه در عرض سه یا چهار ماه همان تخریب را به اوج می‌رساند. شیشه دقیقاً روی حس‌های منفی کار می‌کند و شیطان با این مواد، شب‌زنده‌داری را به ما تحمیل می‌کرد. روزها می‌خوابیدیم و با طلوعِ آفتاب، دنیایی از تاریکی و بدبینی بر سرمان آوار می‌شد.
شیشه، آبِ بدن را می‌مکد و انرژیِ کاذب می‌دهد. خیلی از مصرف‌کنندگان یا برای ترکِ مواد دیگر و یا برای لاغری به این دام افتادند؛ غافل از اینکه بهترین راه، همیشه کوتاه‌ترین راه نیست. من در آن دوران، دچارِ بدبینیِ شدید بودم؛ اوایل با نقابِ عشق و محبتِ ظاهری جلو می‌رفتم، اما دروناً توقعاتم بالا بود. گاهی چنان غرق در ظواهرِ دین‌داری می‌شدم که نماز می‌خواندم و قرآن تلاوت می‌کردم، اما بلافاصله بعد از آن، حس‌های منفی بر من چیره می‌شد و حتی نقشه‌های قتلِ دیگران را در سر می‌پروراندم.
اما امروز به یاری خداوند و متدِ درمانِ کنگره ۶۰، از آن منجلاب نجات یافتم.
من جایگاه‌های مختلفی را تجربه کردم؛ از مرزبانی تا شالِ نارنجیِ راهنمایی. اکنون که منتظرِ تشکیلِ لژیون هستم، این را برای سفر اولی‌ها می‌گویم: کنگره مکانی مقدس است. برای من که هشت سال از رهایی‌ام می‌گذرد، هنوز هم احساس می‌کنم در برابرِ اقیانوسِ آموزش‌های کنگره، انسانی تهی هستم و تشنه‌ی یادگیری. من برای ثابت کردنِ خودم به این جایگاه‌ها نیامدم، بلکه برای آموزش گرفتن آمده‌ام.
امروز وقتی به صندلی‌های خالی نگاه می‌کنم، قلبم به درد می‌آید. شعبه‌ی صفادشت، انسان‌های باصفا و خوبی دارد که همه درگیرِ موادِ مخدر هستند و نیاز به این مکان دارند. ما باید دست‌به‌دست هم بدهیم و با پیوندِ محبت، فضا را بسازیم. همان‌طور که در ابتدای جلسه گفتم: «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروفِ تهی است.»
ما باید محبت‌مان را زیاد کنیم تا آن بنده‌ی خدایی که بیرون از این درها، با هزار ترفند به دنبالِ راهی برای رهایی می‌گردد، جذبِ کنگره شود. خودِ من هشت سال پیش، با هزار حیله به دنبالِ راهِ درمان بودم و بارها به درهای بسته خوردم.
یک نکته‌ی مهم برای همه ما: کسی که به اینجا می‌آید، قطعاً سیستمِ هستی او را هدایت کرده است. اگر شربت در لحظه‌ای نیست یا ایرادی در برنامه‌ها می‌بینیم، باید بدانیم که اگر کسی خواستارِ واقعیِ رهایی باشد، راهش را پیدا می‌کند. نباید بگذاریم تازه‌وارد با دیدنِ حواشی، کنگره را با یک مکانِ تجاری اشتباه بگیرد. شعبه‌ی ما باید پرقدرت و منسجم به مسیرش ادامه دهد.
در پایان، از استاد و نگهبان جلسه سپاسگزارم که به من اجازه‌ی صحبت دادند. به امید روزی که شعبه‌ی صفادشت پر از جویندگانِ رهایی و نور باشد.
متشکرم که به سخنان من گوش کردید.

تایپ : مسافر میثم خدمتگذار سایت
ویراستاری و ارسال: مسافر حسن خدمتگزار سایت
عکس: مرزبان خبری مسافر بهمن
مسافران نمایندگی صفادشت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .