همسفر غزاله:
خداوند را هزاران بار سپاس میگویم که به من صبر عطا نمود و دیدگانی بینا و گوشی شنوا و قلمی که بتوانم آنچه در درونم است را به نگارش در آورم. روزی که در کنگره۶۰، پا نهادم را به خوبی به خاطر دارم آن روز من با ناامیدی تمام، بدون هیچ انگیزهای، فقط برای اینکه بتوانم به روزهای خود ادامه دهم تا تمام شود پای به آن جای مقدس گذاشتم. من همیشه در این اندیشه بودم؛ که زندگیام از دست رفته است و هیچ راهی نمییابم؛ که بتوانم به حیات خود ادامه دهم، تفکر من این بود که زندگی بر من بسیار سخت گرفته و هستی میان انسانهای خود تبعیض قائل است؛ اما اکنون خداوند را بسیار سپاسگزارم؛ که من را در این راه قرار داده تا به درک آن برسم که همیشه هستی و طبیعت کاملا طبق عدالت رفتار میکند و این ما انسانها هستیم که اگر اشتباهی کنیم باید پاسخگو باشیم پس عدالت پا برجاست من آن روز را به خوبی به خاطر دارم که با چشمانی گریان با صورتی پژمرده وارد شدم؛ اما در طول زمان بسیار آموختم، بسیار انگیزه و بسیار انرژی گرفتم. من این شادابی خود را مدیون راهنماهایی میدانم که برای من بسیار تلاش کرده و زحمت فراوان کشیدند و وقت پرارزش خود را تقدیم من کردند تا بتوانم به آنچه میخواهم دست یابم. به من آموختند اگر هدفی برای زیستن دارم باید برای آن تلاش، کوشش، صبر داشته باشم. من مدیون تمام آنانی هستم که در این راه سعی بسیار کردند تا آدمهایی، همچون من بتوانیم در آنجا بهراحتی، آموزش ببینیم. خداوند همسری به من عطا نمود؛ که سالها مصرف کننده است. خداوند مرا با او مورد آزمایش و امتحان قرار داده تا بداند بندهاش چند مرده حلاج است؟! راههای بسیاری را برای درمان رفتیم؛ ولی همه بینتیجه بود تا با بهشت کنگره آشنا شدم. از آموزشهای الهی کنگره آنچه که بیش از پیش مرا آرام و بینا کرد و چشم مرا به روی حقایق گشود این جمله بود: خداوندا به تو پناه میبریم از شر بزرگترین دشمن خودمان که جهل و نادانی ماست. اینجا بود که فهمیدم یک عمر هیچ نمیدانستم. همسفر بودن لیاقت و صبری عظیم میخواهد. از صمیم قلب آرزو میکنم مسافرم که تمام عشق زندگی من است و به رهایی برسد. شاید روزی من هم بتوانم برای دستی که در تاریکی میلرزد چراغی باشم. امیدوارم نهتنها در این جهان بلکه در بعدهای دیگر همسفر زندگی یکدیگر باشیم. آقای مهندس از خداوند منان سپاسگزارم که شما را آفرید تا دلیل فخر و غرور ما باشید. امیدوارم همیشه سلامت و پاینده باشید و سایه شما بر سر ما و خانواده محترمتان مستدام باشد.
همسفر زهره:
شیشه و مخدرهای جدید شاید در ابتدا با وعدهی حالِ خوب وارد زندگی انسان شوند؛ اما آنچه از خود به جا میگذارند چیزی جز ویرانی نیست؛ ویرانی جسم، آشفتگی روان و فاصله گرفتن از خودِ واقعی؛ اما زیباترین حقیقت این است؛ که هیچ تاریکی، همیشگی نیست. کنگره۶۰، به من آموخت که اعتیاد پایان زندگی نیست، بلکه بیماری است که با شناخت، آموزش و طی کردن مسیر درست، قابل درمان است. متدDST، ثابت کرده است؛ که حتی پس از عمیقترین تخریبها نیز میتوان دوباره ایستاد، دوباره امید داشت و دوباره زندگی کرد. شایدگذشته را نتوان تغییر داد، اما آینده را میتوان از همین امروز ساخت؛ با صبر، آموزش و ایمان به اینکه همیشه راهی برای رهایی وجود دارد.
همسفر هاجر:
امیدوارم که آنقدر رشدکنم، درک کنم آنچه را که آموختهام هم در زندگی خود و اطرافیانم بتوانم بکار بگیرم و موثر واقع شوم؛ و اینکه کسانی که در معرض دام اعتیاد قرار دارند و زندگی آنها به نابودی کشیده میشود، کنگره را به آن ها معرفی کنم، و من هم بتوانم در این کار خدا پسندانه سهیم باشم. کنگره مکانی امن و مقدس میباشد و از جمله جاهایی است؛ که انسان به آرامش می رسد. جایی که احساس میکنید به خداوند نزدیک میشوید. به آن حقیقت امر و وحی میرسید. چرا؟ چون در آن مکان پاک و بیآلایش صحبت از نور وجودیت خالق خود و کلام خداوند جان و روح انسان را به پرواز درآورده و انسانیت را به معنای واقعی آموزش داده و از هرگونه زشتی پلیدی و زنگار روح و روان را صیقل داده تا اینکه ما متوجه شویم بیهیچ و بیهوده خلق نشدهایم؛ بلکه خداوند ما را خلق کرده تا بفهمیم آنچه که در مسیرزندگی پستی و بلندی ناهمواریها و سختیها و مشکلات باشد باید آموزش بگیریم و اینها را لعنت خداوند ندانیم؛ بلکه رحمت او میباشد. امیدوارم که هیچ فردی در دام اعتیاد گرفتار نشود و آنهایی هم که به هر دلیل گرفتار هستند در مسیر کنگره قرار بگیرند و به درمان قطعی و رهایی کامل برسند.
رابط خبری: همسفر کریما رهجو راهنما همسفر حدیقه(لژیون چهارم)
ویراستار : همسفر هما رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
لژیون خدمتگزار: لژیون چهارم
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
79