English Version
This Site Is Available In English

ریشه داستان را متوجه نشده بودیم

 ریشه داستان را متوجه نشده بودیم

جلسه هفتم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنما مسافر سعید، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST » یکشنبه، ۲۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، سعیدهستم، مسافر.

 

خوشحالم از این بابت. ابتدا از جناب مهندس تشکر می‌کنم بابت روشی که برای ما فراهم کردند. از راهنمای خودم، آقا رضا، هم تشکر می‌کنم؛ حال خوب و سلامتی‌ام را مدیون ایشان هستم. به همه خدمتگزاران خدا قوت می‌گویم. واقعاً خوشحالم.

 

بچه‌هایی که حالا اینجا هستند، خدمتگزارند؛ دوست‌های قدیمی ما ممکن است اول که می‌بینیمشان، خب، محبت را به نظر من توی وجودشان متوجه بشویم. بعد از چند وقت، حالا دوستانی که با هم بودیم، با اینکه مدت‌ها ممکن است همدیگر را ندیده باشیم و ارتباط زیادی هم نداشته باشیم، ولی خب من احساس می‌کنم بعد از مدتی، وقتی همدیگر را می‌بینیم، حقیقتاً کیف می‌کنم و لذت می‌برم.

 

یک چیزی هست؛ اساس کار، به‌نظرم، محبت است. یک ضرب‌المثل خارجی بود، نمی‌دانم کجا، که می‌گفت: «دوست، بهتر از دکتر است.» واقعاً محبت، اصلاً ما را خوشحال می‌کند، سرحال می‌کند، حتی مریض را هم یک مقدار بالا می‌کشد. تا حالا شاید خیلی گفتنی به هم مربوط نباشد، یا دیدن مرتب هم نباشد، ولی خب این‌ها را گفتم که بگویم خیلی سرحال شدم؛ من دیدم و لذت بردم.

 

در مورد دستور جلسه، من می‌خواهم خیلی وقت نگیریم و کوتاه صحبت بکنم. یک روزی روزگاری بوده که ملت به خاطر یک عفونت ساده می‌مردند. میانگین سن، مثلاً، پایین بود. اگر یک نفر، چه می‌دانم، دندانش عفونت می‌کرد، شکستگی یا زخم و چیزی بود، دیگر می‌آمدند پیش طبیب و می‌گفتند دعا کنید. خودش و خانواده‌اش دور سرش جمع می‌شدند و دعا می‌کردند، عجز و نیاز می‌کردند که فقط زنده بماند و جان سالم به در ببرد.

 

اما حالا الان برایمان خیلی مسئله مهمی نیست. حتی دکتر هم نمی‌رویم؛ خودمان سرسری دارو می‌خوریم و مشکلمان را برطرف می‌کنیم. مهم هم نیست اصلاً مال حلقت باشد، پایت باشد، سرت باشد، دندانت باشد، هر چه باشد، راهش پیدا شده، روشش پیدا شده. می‌روی، دارو می‌گیری و شاد و خوشحال هم هستی و می‌گویند شما بدون هیچ استرس، مشکلی نیست، اصلاً مسئله‌ای نیست. آن چیزی که یک روزی مسئله بحرانی بوده، دیگر زمانش گذشته.

 

 به نظرم اعتیاد هم یک همچین حالتی را دارد. حالا ممکن است یک زمانی، مثلاً خود من هم این توقع را داشتم. گفتم ما می‌آییم کنگره، مثلاً با تریاک درمان می‌کنیم؛ احتمالاً به تریاکی‌ها جواب می‌دهد، حالا شاید فکر می‌کردم به شیشه‌ای‌ها اصلاً جواب نمی‌دهد، یا مثلاً تریاک با آن سازگاری ندارد. این ذهنیت توی ذهنمان بود، چون ریشه داستان را متوجه نشده بودیم.

 

فکر می‌کردیم دعوا دارد اتفاق می‌افتد، دارد کم می‌کند، طرف قرار است کم بکند که مثلاً اذیت نشود. این‌چنین ذهنیتی بود. اصلاً چیزی نبود که مثلاً جایی خراب شده باشد و شما دارویش را بخورید و برود آنجا درست بشود؛ به‌طوری‌که حالا اصطلاحاً همه‌چیز از دید ذهن ما حساب بشود.

 

ولی خب آن اتفاقی که دارد می‌افتد این است که مهم نیست افراد چه رفتاری داشته باشند، چه شرایطی داشته باشند، چه داشته باشند. شاید یک نفر با خانواده‌اش از در بیاید تو، و همه‌شان از عوارض تخریب وحشتناک شیشه به ستوه آمده باشند، هیچ امیدی هم نداشته باشند. بعد بیاییم اینجا بنشینیم، مثلاً بپرسیم: «حالا شما چجوری می‌خواهی اینجا درمان بکنی؟» خب، ناامیدی‌اش انگار ممکن است دو برابر بشود.

 

ولی خب برای آن کسی که می‌ماند، برای ما که می‌دانیم، برای راهنمایی که ممکن است بنویسد، اصلاً هیچ مسئله خاصی نیست. این‌طور نیست که کنار کشیده بشود یا بگوید دیگر کاری به بقیه‌اش نداشته باش. مثل همان دکتری که نسخه‌اش را می‌نویسد؛ برای شخص، مسئله‌اش این است.

 

یک مسئله دیگر هم هست. حالا باز کار ما پیام دادن نیست و خب اعتباری داریم دیگر. مثلاً افرادی که تازه با مواد آشنا شدند، حالا ممکن است گل، کمیکال، مواد محرک و این‌ها استفاده کنند. جز احتیاط، داستان چیز دیگری نیست. خب، آن هم باز برمی‌گردد به اینکه نمی‌دانم ما کاری انجام بدهیم یا ندهیم. ولی اگر افراد، به نظر من، آگاه باشند و بدانند که فرقی نمی‌کند گل باشد یا هر چیز دیگر، وقتی سیستم ایکس و تعادل فعال بشود، شاید حالش خوب نباشد، شاید طرف قهر کند، شاید حوصله نداشته باشد، ولی آدمِ رسیدن زور نیست و این حقیقتاً امروز روشن است.

 

هر جور آدمی اینجا می‌آید، اگر با این ذهنیت همچنان درد استفاده می‌کند، ناشی از ناآگاهی است. ولی حالتش بوده، هست و باید باشد، تا ببینیم چه می‌شود.

 

ممنون، متشکرم.

عکاس:مسافر حیدر

تنظیم:مسافرحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .