دلنوشته همسفر رویا
نام دلنوشتهام را میگذارم «پرندهای که از بند غم و غصه آزاد شد، پرواز کرد و طعم رهایی را چشید.» روزی هزاران بار خدا را شکر میکنم که مکانی مثل کنگره۶۰، به ما مسافرها و همسفرها هدیه داده است. قبل از ورود به کنگره۶۰؛ واقعاً یک پرنده افسرده، بدون پر پرواز، غمگین و خسته بودم و دیگر تاب و توانی برای ادامه زندگی نداشتم و کاملاً امید خود را برای ادامه زندگی از دست داده بودم؛ چون برای درمان مسافرم بسیار تلاش کرده بودم و خیلی جاهای زیادی رفته بودم؛ چندین بار کمپ، متادون درمانی، سمزدایی، کلینیکهای دارو درمانی و چندین بار هم در منزل به صورت سقوط آزاد و... همه اینها را تجربه کردم؛ ولی همه بینتیجه بود و جز خستگی و ناامیدی چیز دیگری نداشت.
من هم با این همه تلاش بینتیجه تصمیم گرفتم بنشینم و با خدای خودم صحبت کنم و برای طلاق اقدام کنم؛ زیرا راه و چاره دیگری نداشتم. در همین ناامیدیها بود که یک روز ساعت ۱۰ صبح، شروع کردم با خدای خودم جدی صحبت کردن و گفتم: «خدایا؛ من دیگر راهی برای درمان نمیبینم جز جدا شدن» به یکباره در بیداری، یک مسیری جلوی راه من باز شد. همینطور که نشسته بودم، یک عده آدم که همه سفیدپوش بودند را دیدم؛ تعجب کردم و با خودم گفتم: اینجا کجاست؟ یک آقایی بلند گفت: اینجا کنگره۶۰ است؛ من هم سریع در گوگل سرچ کردم که کنگره۶۰ کجاست؟ و گوگل نزدیکترین شعبه را به من نشان داد که شعبه حر بود.
متوجه شدم که خدا جواب صدای خستهام را داد و من را به بهشت خودش دعوت کرد. به عقیده من از دعاهای ما همسفرهای خسته بود که خداوند راه درمان را به آقای مهندس حسین دژاکام الهام و القا کردند و این رسالت بزرگ را به ایشان واگذار کردند. من هم خداوند بزرگ را شکر میکنم که چنین مسیر خوبی را به من نشان داد. کنگره یعنی صراط مستقیم؛ انشاءالله هر کسی که دنبال درمان است، بیاید و در کنگره به حال خوب برسد و رهایی را تجربه کند. در آخر باید بگویم، دوست دارم تا آخر عمر در کنگره باقی بمانم و خدمت کنم؛ چه خدمت مالی و چه خدمت معنوی.
دلنوشته همسفر اکرم
رضا ۲۶ ساله و اکرم ۱۶ ساله، با هم ازدواج کردیم. در اوایل ازدواج متوجه شدم که رضا تریاک مصرف میکند؛ من خیلی از این کار رضا ناراحت میشدم، هر موقع هم که به او اعتراض میکردم، میگفت: دکتر به من گفته به خاطر کمر دردی که دارم؛ باید روزی یک عدس تریاک مصرف کنم. من هم چون سن پایینی داشتم، متوجه تخریبی که در آینده در انتظارم بود نمیشدم و حرفهایش را قبول میکردم.
تا اینکه با گذشت زمان، کمکم اوضاع زندگی ما به هم ریخت؛ چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ ظاهری، رضا خیلی وضعیت بدی داشت و دیگر ادامه زندگی برایم خیلی سخت شده بود؛ در حدی بود که پول نان را هم نداشتیم و حتی خودش هم پول کرایه ماشین از محل کارش تا خانه را نداشت که بتواند به خانه بیاید. مشکلات خیلی خیلی زیاد شده بود و این مشکلات باعث شده بود که من افسردگی بگیرم و از دنیا و زنده بودنم به خدای خودم شکایت میکردم.
خلاصه مجبور شدم به مشاوره بروم و مشاور، کلاسهای ناران را به من معرفی کرد که مربوط به خانوادههای اعتیاد و افرادی که در کمپ ترک میکردند بود. به آن جلسات رفتم. من در آن کلاسها شرکت کردم و تقریباً ۷ سال را در آن کلاسها گذراندم؛ قدمها را کار کردم، راهنما گرفتم و خب این کار خیلی از لحاظ روحی به من کمک کرد؛ ولی به همسرم متأسفانه کمکی نکرد و او درمان نشد.
تا اینکه با زیاد شدن مشکلات، یک روز با همسرم نشستم و صحبت کردم و گفتم: رضا تو دو راه داری؛ یا باید طلاق بگیریم و یا به کنگره ۶۰ برویم. اسم کنگره را نمیدانم چه کسی به من گفته بود؛ اما این اسم در ذهنم مانده بود؛ همسرم موافقت کرد؛ زیرا دیگر راهی نداشت. ما خیلی راهها را رفته بودیم و به در بسته خورده بودیم؛ بنابراین خودش هم دیگر راهی جز قبول کردن این نظر نداشت و گفت: «باشه؛ من حتماً به کنگره میروم و تو به طلاق فکر نکن» به کنگره رفت، کلینیک رفت، سه بار شربت OT را گرفت و خورد؛ اما باز نصفه رها میکرد و این باعث شد که اصلاً درمان نشود؛ زیرا درمان کامل نبود.
من وارد کنگره شدم تا بتوانم به همسرم کمک کنم که درمان شود؛ بنابراین دو سال و چهار ماه، خودم بدون مسافرم روی صندلی نشستم؛ گوش کردم و صبوری کردم؛ البته با کمک راهنمای خوبم خانم رویا که فرمول خیلی قشنگی را به من معرفی کردند و گفتند: « نقاب دوست داشتن همسرت را بزن» با اینکه من اصلاً همسرم را دوست نداشتم، به حرف راهنمایم گوش کردم؛ محبت کردم و نقاب دوست داشتن را زدم و تمام آن راهنماییها را انجام دادم و توانستم مسافرم را راضی کنم که سفر کند؛ بعد از دو سال و نیم که من در کنگره بودم، او هم آمد و سفر کرد. در حال حاضر ۶ ماه و ۴ روز است که از بند اعتیاد و سیگار، رها شده است. خدا را شکر که این روزها را دیدم و زحمتهای من به ثمر نشست. از راهنمای عزیزم تشکر میکنم که مرا در این مسیر همراهی کرد.
نویسنده: همسفر رویا و همسفر اکرم رهجویان راهنما همسفر رویا (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دهم)
ارسال: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
767