برداشت از سی دی جاذبه 2، از آموزش های مهندس دژاکام.
دریافتیم که حس کامل به همراه خواست کامل، موجبات حرکت کامل را فراهم میآورد. باید ابتدا حسی وجود داشته باشد تا پس از آن خواستی شکل بگیرد و در نهایت حرکتی آغاز گردد. پیش از خواست، حس قرار دارد و پیش از حس، جاذبه و پیش از آن، سایه یا همان موجودیت قرار گرفته است. سایه به معنای حقیقت یک موجود است، خواه در صور پنهان باشد و خواه در صور آشکار.
هر موجودی دارای جاذبه است. مشکل اساسی بسیاری از انسانها در خرابی جاذبه آنها نهفته است. اگر جاذبه یک فرد نیکو باشد، در آرامش و آسایش زندگی میکند؛ اما اگر جاذبه تخریب شده باشد، با مشکلات عدیدهای مواجه میگردد. جاذبه تنها به ظاهر محدود نمیشود. اگرچه در گام اول ظاهر جذب میکند، اما در ادامه، رفتار و کردار ماست که تعیینکننده جذب یا دفع دیگران میشود. برخی انسانها مانند گل سرخ معطرند و برخی مانند مردار یا علفهای بدبو، دیگران را از خود فراری میدهند.
باید دانست که جهان بر پایه اضداد بنا شده است. بدیها، مشکلات و گرههای زندگی همواره وجود دارند و اصلاً بدون وجود آنها، زندگی امکانپذیر نیست. هستی در پرتوی این نبرد ذرات و عناصر استوار مانده است. همانگونه که عناصر چهارگانه یعنی آب، آتش، باد و خاک مخالف یکدیگرند، اما وجود هر یک برای بقای کل ضروری است.
در مسیر زندگی، ما با بندهایی مواجه میشویم که باید با عمل سالم آنها را بگشاییم. هر بندی زمان معینی برای باز شدن دارد و تا آن زمان فرا نرسد، تلاشهای ما به نتیجه نخواهد رسید. این همان مسئله تقدیر و تصفیه حساب است که باید سپری شود. برخی به اشتباه تصور میکنند با پناه بردن به غارها و دوری از مردم میتوانند به سیر و سلوک بپردازند؛ اما انسان برای زندگی در اجتماع و سازندگی به زمین آمده است.
وضعیت ما در جهانهای دیگر، ادامه وضعیت فعلی ما در این جهان است. اگر در اینجا معتاد، بیسواد یا دردمند باشیم، در بعد دیگر نیز به همان منوال خواهیم بود. این جهان به مثابه یک مدرسه و مهد است که باید در آن به جهت خوبی و صفت نیکو حرکت کنیم. صفت انسان با تغییر مکان تغییر نمیکند، بلکه باید درونی ساخته شود.
در باب حس، باید بگویم که حس، شروع قوه عقل است. حس مانند نام یک کتاب و عقل مانند متن و محتوای آن است. حس یک گیرنده است که اطلاعات محیطی را دریافت میکند. برای مثال، وقتی بوی گل سرخ به مشام میرسد، این حس بویایی است که پیام را میگیرد، اما بلافاصله عقل آن را تحلیل کرده و با استفاده از اطلاعات موجود در آرشیو و حافظه، تصویر و ویژگیهای گل را در ذهن ما به نمایش میگذارد.
ارتباط ما با تمام هستی بر مبنای حس است. ما دارای پنج حس ظاهر (بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی) و پنج حس باطن هستیم. حسهای پنهان معمولاً در زمان خواب یا پس از مرگ فعال میشوند. حس خفاش تمثیلی از حسی است که به سوی تاریکی و مغرب میرود و حس درپاش حسی است که به سوی مشرق و نور روان است.
مرکز تلاقی تمامی این حسها، حس مشترک نام دارد. تمامی اطلاعات دریافتی از حسهای داخل و خارج در این نقطه جمعآوری میشوند. زمانی که عقل میخواهد تصمیمی اتخاذ کند، یک مثلث تشکیل میشود که اضلاع آن شامل حس مشترک، اطلاعات آرشیو و تحلیل عقل است. در این مرحله تحلیل، انسان با دو مشاور روبرو است: روح که به نیکیها تشویق میکند و جن که به بدیها ترغیب مینماید.
تفاوت بنیادین انسان و حیوان در همین قدرت تجزیه و تحلیل و وجود این دو مشاور است. سیستم حس در بدن به گونهای تعبیه شده که با ایجاد خوشایندی یا ناخوشایندی، از حیات ما محافظت کند. برای مثال، تلخی برخی مواد یا بوی بد غذاهای فاسد، هشداری است برای حفظ سلامت جسم. کینه و حسادت نیز حسهایی هستند که به خود انسان آسیب میزنند.
عدهای تلاش میکنند با استفاده از مواد مخدر یا روشهای ناصحیح به حسهای خارج از جسم دست یابند. این عمل مانند ورود بدون آموزش به اعماق اقیانوس است و میتواند منجر به بروز بیماریهایی چون اسکیزوفرنی شود که در آن فرد در بیداری، تصاویر و توهمات جهانهای دیگر را میبیند و کنترل زندگی خود را از دست میدهد.
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که عشق با محبت آغاز میشود. محبت صورت مسئله و عشق، راه حل لایتناهی آن است. عشق جسم و جان نیست، بلکه تمام وجود هستی است. برای رسیدن به عشق، باید از دروازه محبت عبور کرد و به خلوص رسید تا در نهایت به آن قدرت مطلقی بپیوندیم که از او هستیم.
برداشت: همسفر فرزاد
تهیه و تنظیم سایت همسفران آقای آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
75