سومین جلسه از دور پنجاه و چهار کارگاههای صبحگاهی عمومی کنکره ۶۰ ، نمایندگی پارک لاله به استادی راهنمای محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان، حامد هستم، مسافر. از نگهبان و دبیر تشکر میکنم. صبح همگی به خیر. خدا را شکر که امروز در پارک هستیم. از گروه مرزبانی، ایجنت محترم و عزیزانی که در قسمت آشپزخانه از چند ساعت قبل مشغول تدارک صبحانه برای شما هستند، قدردانی میکنم. چندین سال است که به پارک لاله میآیم، به ویژه در ایام بین تعطیلی ؛ دیروز شعبه خیلی خلوت بوده . قلبم میگیرد و دلم به درد میآید؛ چگونه میشود این همه شرایط برای فرد فراهم باشد، اما از آن استفاده نکند؟ همه چیز در آن نقطه که باید حضور داشته باشد و بهترین نتیجه را ببرد، وجود دارد، اما او حاضر نیست استفاده کند.
دوستانی که از پارک لاله استفاده میکنند و حضور دارند، این بودنشان مهم است. وقتی میخواهیم درباره دستور جلسه صحبت کنیم، متن بسیار سادهای است. در کنگره شاید زوایای تاریک بسیاری وجود داشته باشد؛ یک هیولای بزرگ که آدمها را میبلعد و آنها را به جاهای بسیار بدی میکشاند. اما آن نور الهی که در وجود آقای مهندس است، بر آن موضوع میتابد و آن را از بین میبرد. با این حال، انسان میتواند از این دستور جلسه استفاده کند و خودش را تغییر دهد.
پرسش اینجاست که چرا برخی نمیتوانند از آن بهره ببرند؟ از خودم مایه بگذارم؛ من بهعنوان یک رهجو، به کنگره میآیم و مسئولیتم را پذیرفتهام؛ چه مرزبان باشم، چه ایجنت و چه راهنما. هرکسی در کنگره مسئولیتی دارد. وقتی یک راهنما در حد و اندازههای آقای مهندس، هرکس مسئولیتی دارد. هرچه قدر مسئولیتپذیرتر باشم، تلاش کنم و خواستههای شخصی خود را کنار بگذارم، میتوانم صد در صد موفق باشم.
.jpg)
در مورد دستور جلسه «قضاوت»: اطلاعاتی که منِ حامد دارم، بسیار ناچیز است؛ چه درباره گذشته و چه درباره آیندهای که کسی آن را ندیده و قرار است رخ دهد. خیلی وقتها افرادی را میبینیم که در قلب و فکرمان چرایی به وجود میآورد برای مثال چرا فلانی این کار را انجام داد؟ چرا فلانی آن حرکت را انجام داد؟ چرا فلانی بعد از این همه سفر و آمدوشد، آن حرکت را انجام داد؟ این «چرا» گفتن بسیار خطرناک است؛ همان چرایی که حتماً همه شنیدهاید. تمام هستی دستبهدست هم میدهد که مرا به پاسخ سوالم برساند و در شرایطی قرار دهد که بفهمم. من حامد در کودکی میگفتم: چرا فلانی مصرفکننده است؟ چرا نمیرود خودش را درمان کند؟ چرا فلانی اگر بیپول است، بیشتر تلاش نمیکند تا زن و بچهاش در مشکلات مختلف نباشند؟ این پرسشها بسیار خطرناکاند. این خطرناکترین پرسش است: فلانی خوب سفر نمیکند یا پیش خودم بگویم چرا فلانی خوب سفر نمیکند.
ببینید، همه چیز در حال تغییر و تحول است. بسیاری آمدند، با حال خوب گل رهایی گرفتند و من فکر میکردم انسانهای بسیار موفقی خواهند شد، اما امروز چیز دیگری رقم خورده است. بسیاری هم بودند که اصلاً فکر نمیکردم یک ماه سفر کنند یا دو پله تغییر کنند، اما امروز بهترین نتیجه را گرفته و بهترین جایگاه را دارند. من حامد اطلاعات بسیار اندکی دارم. بهجای اینکه به جستوجوی این بپردازم که چه کسی چه میکند و چه مشکلی دارد، بهتر است یاد بگیرم به چه چیزهایی و به چه کسی باید فکر کنم.
خداوند صفتی دارد: «علیم»؛ او تمام زوایای تاریک و روشن را میداند و میتواند قضاوت کند. اما من حامد میتوانم از صفت دیگر خداوند یعنی «ستّار بودن» استفاده کنم؛ اگر از مسئلهای کاملاً مطمئن بودم و بتوانم از آن بگذرم و فراموشش کنم. به نظر من، کسی به خرد میرسد و خودش را به آرامش میرساند که این مسائل را برای خود حل کرده و از قضاوت کردن به درک انسانها برسد. اگر کسی پشت سر من بوق زد، شاید الان در بدترین شرایط روحی باشد. این نکته بسیار مهمی است؛ کسی که اینگونه رفتار میکند، شاید در بدترین شرایط باشد.
آرامش چیست؟ اینکه مسائلی را که از صبح تا شب نسبت به اطرافیان، همسایهها و همسفرهای لژیونی پیش میآید، در ذهنم به گونهای دیگر پردازش کنم؛ این مرا به آرامش میرساند. امیدوارم همه ما بتوانیم از این دستور جلسه بهره کافی ببریم. به افتخار خودتان. متشکرم.

همچنین لژیون سیگار (wiliam) به راهنمایی ایجنت محترم پارک علی آقامیرزایی برگزار شد:

و لژیون تغذیه سالم (جونز) به راهنمایی مسافر ماهان در محل نمایندگی برگزار شد:

عکس و تایپ: مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
ویرایش و بارگزاری: مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
تهیه و تنظیم: مرزبان و گروه سایت نمایندگی پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
146