قضاوت و جهالت؛ دو مانع بزرگ در مسیر دانایی
مقدمه:
یکی از ارزشمندترین آموزشهایی که در کنگره ۶۰ دریافت کردهام، شناخت مفهوم «جهالت» و تأثیر آن بر زندگی انسان است. بسیاری از افراد تصور میکنند جهالت به معنای بیسوادی یا کمسوادی است؛ در حالی که جهالت، ناآگاهی نسبت به حقایق هستی، قوانین حاکم بر زندگی و نداشتن قدرت تشخیص صحیح در مسیر زندگی است. ممکن است فردی تحصیلکرده، باهوش و دارای موقعیت اجتماعی مناسبی باشد، اما تا زمانی که شناخت درستی از خود، جهان هستی و شیوه صحیح زندگی نداشته باشد، همچنان در تاریکی جهالت زندگی میکند.
ریشه بسیاری از مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی، همین ناآگاهی است. جهالت یعنی خواب بودن در جهانی که سرشار از نور و آگاهی است. انسانی که گرفتار جهالت است، یا مسیر درست را نمیشناسد و یا نسبت به آن بیتفاوت است. اما نکته امیدوارکننده این است که جهالت درمانپذیر است؛ زیرا هرچه نور دانش و آگاهی بیشتر شود، تاریکی جهل نیز کمتر خواهد شد.
جهالت؛ ریشه بسیاری از مشکلات:
در جهانبینی کنگره ۶۰، مثلث جهالت در مقابل مثلث دانایی قرار دارد. هر جا جهالت حاکم باشد، ترس، ناامیدی، منیت و خرافات نیز حضور خواهند داشت و نتیجه آن چیزی جز از بین رفتن امنیت، آرامش و تعادل در زندگی نیست.
یکی از مهمترین آثار جهالت، قضاوت کردن دیگران است. قضاوت به معنای داوری درباره رفتار و شخصیت انسانهاست؛ اما آیا ما اطلاعات کافی برای چنین کاری داریم؟ تنها خداوند است که از آشکار و پنهان انسانها آگاه است. حتی قاضی هایی که سالها آموزش دیدهاند و پس از بررسی اسناد، مدارک و شنیدن سخنان طرفین رأی صادر میکنند، گاهی دچار اشتباه میشوند. پس چگونه ممکن است من، بدون شناخت کامل از زندگی، شرایط و رنجهای یک انسان، درباره او قضاوت کنم؟
البته قضاوت کردن تا حدی یکی از عملکردهای طبیعی مغز انسان است. مغز برای حفظ امنیت و بقا، افراد و موقعیتها را بهصورت ناخودآگاه ارزیابی میکند تا تشخیص دهد خطری وجود دارد یا خیر. بنابراین، نمیتوان از مغز خواست که هیچ قضاوتی نداشته باشد؛ همانگونه که نمیتوان از آن خواست فکر نکند. اما آنچه اهمیت دارد، این است که بر اساس این قضاوتهای ذهنی رفتار نکنیم.
قضاوت صحیح نیازمند عقل، ایمان، خودشناسی و دانایی است؛ در حالی که جهالت هیچ پیشنیازی ندارد. جهالت یعنی نبود نور، نبود شناخت و حضور در تاریکی.
نکته های کلیدی قضاوت:
زمانی که دیگران را قضاوت میکنیم، بخش بزرگی از انرژی خود را صرف موضوعی میکنیم که هیچ سودی برای ما ندارد. این انرژی میتواند صرف آموزش، درمان، رشد و ساختن زندگی خودمان شود. قضاوت نهتنها کمکی به دیگران نمیکند، بلکه آرامش و آسایش درونی ما را نیز از بین میبرد و باعث تخریب شخصیت و افکار خودمان میشود.
یکی از سنگینترین بهایی که انسان برای قضاوت دیگران میپردازد، تنهایی است. بسیاری از افراد به دلیل ترس از قضاوت شدن، خود واقعیشان را پنهان میکنند و حتی گاهی خود را دوست ندارند. حقیقت این است که همه ما قضاوت میکنیم؛ زیرا این ویژگی بخشی از عملکرد طبیعی مغز است. اما میتوانیم یاد بگیریم که اجازه ندهیم این قضاوتها رفتار و تصمیمهای ما را هدایت کنند.
همیشه این جمله برایم الهامبخش بوده است: «تا با کفش کسی راه نرفتهای، درباره راه رفتنش قضاوت نکن.» ما از شرایط، سختیها، تجربهها و دلایل انتخابهای دیگران آگاهی کاملی نداریم. به همین دلیل، هرچه دانایی ما بیشتر شود، زودتر متوجه قضاوتهای ذهنی خود خواهیم شد و با کمی مکث و تفکر، اجازه نمیدهیم این قضاوتها به رفتار تبدیل شوند.
قضاوت، ریشه در جهالت و قیاس دارد و تنها راه کاهش آن، افزایش آگاهی و رسیدن به دانایی مؤثر است. قضاوت مانند بذری است که در زمین زندگی کاشته میشود. هر بذری که امروز بکاریم، روزی به درختی تنومند تبدیل خواهد شد و میوه آن به زندگی خودمان بازخواهد گشت. اگر دیگران را قضاوت کنیم، در حقیقت اجازه میدهیم که خود نیز در معرض قضاوت قرار بگیریم. پس چرا بذری بکاریم که روزی آرامش و زندگی خودمان را تحت تأثیر قرار دهد!
تجربه من در کنگره ۶۰:
یکی از مهمترین پیامهایی که بهعنوان یک همسفر از کنگره ۶۰ دریافت کردهام، این است که بسیاری از دردها و رنجهای زندگی، نتیجه ناآگاهی خود ماست. زمانی نمیدانستم چگونه باید با یک مصرفکننده برخورد کنم. نمیدانستم باید بجنگم یا زندگی خودم را بسازم؟ گاهی از روی ترس سکوت میکردم و گاهی از روی ناامیدی فریاد میزدم؛ اما امروز میدانم که همه آن رفتارها از جهالت و ناآگاهی سرچشمه میگرفت.آقای مهندس،همواره با نگاهی علمی و معنوی تأکیدمیکنند که برای رهایی از جهالت و قضاوت، ابتدا باید درون خود را ببینیم، در مسیر دانایی قدم برداریم و به دیگران فرصت شناخت، رشد و تغییر بدهیم. گاهی انسان در تاریکی قدم برمیدارد، قضاوت میکند و سخنانی بر زبان میآورد که بعدها، با افزایش آگاهی، متوجه میشود همه آنها از ناآگاهی بوده است.
من در کنگره ۶۰ آموختم که جهالت یعنی، ندیدن حقیقت، حتی زمانی که چشمها باز هستند. یاد گرفتم که گاهی انسانها را محکوم میکردم، بیآنکه بدانم چه مسیر دشواری را پشت سر گذاشتهاند، چه رنجهایی را تحمل کردهاند و برای نجات خود چه تلاشهایی انجام دادهاند. چه تلخ است که انسان دیگران را قضاوت کند، در حالی که خود نیز درگیر تاریکیهای درون خویش باشد.
قضاوت، زاییده جهالتی است،که لباس دانایی بر تن کرده است. گاهی تصور میکنیم همه چیز را میدانیم؛ اما درست در همان لحظه ممکن است در باتلاق نادانی گرفتار شده باشیم. دانایی واقعی، انسان را متواضع میکند؛ زیرا هرچه آگاهی بیشتر شود، انسان بهتر درک میکند که هنوز راه زیادی برای آموختن در پیش دارد.
امروز فهمیدهام که پیش از قضاوت دیگران، باید نگاهی صادقانه به درون خودم بیندازم و ببینم چقدر هنوز به آموزش، شناخت و رشد نیاز دارم. دریافتم که هیچ انسانی بیدلیل دچار خطا نمیشود و هر رفتار، ریشهای دارد که شاید از نگاه دیگران پنهان باشد.تلاش میکنم بهجای قضاوت، درک کنم؛ بهجای برچسب زدن، عشق بورزم؛ و بهجای غرور، همواره تشنه آموختن باشم. جهالت، دشمن پنهانی بود که سالها مرا در اسارت خود نگه داشته بود؛ اما امروز با چراغ دانایی، آرامآرام تاریکیهای درونم را روشن میکنم و باور دارم که این، آغاز مسیر رهایی، آرامش و رسیدن به انسانی آگاهتر است.
نتیجهگیری:
جهالت، دشمن پنهانی انسان است؛ دشمنی که آرامآرام آرامش، امنیت و قدرت تشخیص را از او میگیرد. اما نور آگاهی و دانایی میتواند این تاریکی را از بین ببرد. هرچه شناخت ما از خود، انسانها و قوانین زندگی بیشتر شود، قضاوتهای ما کمتر و آرامشمان بیشتر خواهد شد.
امروز باور دارم،که مسیر دانایی، مسیری بیپایان است. هر قدمی که در این راه برمیداریم، ما را از جهالت دورتر و به انسانیت نزدیکتر میکند. اگر پیش از قضاوت دیگران، به اصلاح خود بپردازیم و همواره برای یادگیری و رشد تلاش کنیم، نهتنها زندگی خودمان، بلکه روابطمان با دیگران نیز سرشار از آرامش، محبت و احترام خواهد شد. شاید همین، آغاز واقعی رهایی باشد.
منابع:سایت کنگره ۶۰، کارگاههای آموزشی، سی دی مربوطه
نویسنده:همسفر فاطمه.خ رهجوی راهنما همسفر مهدیه(لژیون اول)
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
38