سلام دوستان، منصور هستم، مسافر.
خیلی متشکرم از نگهبان جلسه، گروه مرزبانی و راهنمای محترمم که اجازه خدمت به من دادند. خدا را شکر میکنم که توانستم در این جایگاه حاضر باشم و آموزشی بگیرم.
اگر بخواهم در مورد دستور جلسه صحبت کنم، «حرمت کنگره ۶۰» است. حرمت در هر جلسه دو مرتبه خوانده میشود و اولین بند آن این است که «کنگره، مکانی مقدس و امنی میباشد و هر شخص با ورود به این مکان باید حرمت آن را حفظ کند.» در ادامه هم توضیح میدهد که چه مواردی را باید محترم بشماریم و رعایت کنیم. مثلاً رابطه راهنما و رهجو را در نظر بگیرید. زمانی که من به راهنما احترام بگذارم، راهنمای خودم و همچنین تمام راهنماها، پیشکسوتان و خدمتگزاران را محترم بشمارم، در واقع خودم هم محترم شمرده میشوم. چون اینجا فقط مسئله درمان اعتیاد نیست. شخص درمان میشود، به سفر دوم میرسد، خدمت میکند، راهنما میشود، مرزبان میشود، ایجنت میشود و در جایگاههای مختلف خدمت میکند و باید آن احترام را هم دریافت کند. دریافت احترام زمانی اتفاق میافتد که خود شخص احترام گذاشتن را بلد باشد. یکی از موارد دیگر، نحوه صحبت کردن با پیشکسوتان است. من یاد ندارم هیچوقت به راهنمایم «تو» گفته باشم. اصلاً هیچوقت به خودم اجازه ندادم. چرا؟ چون فاصله دانش و جایگاه خودم را با راهنما درک کردهام و این درک فقط با آموزش به دست میآید. من قبل از کنگره در یک انجمن دیگر هم چند سال حضور داشتم و اگر آنجا حرفی میزدی، بیرون از انجمن هم همان حرف به گوش خودت میرسید. اما در کنگره ۶۰ اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. مثلاً اگر الآن آقا حسین را بیرون از کنگره ببینم، به خودم اجازه نمیدهم درباره مسائل کنگره با ایشان صحبت کنم. این یعنی حفظ حرمت و احترام.

به نظر من، یکی از دلایلی که نمایندگی شوشتر بعد از این همه سال پابرجا مانده، همین حفظ حرمتهاست. وقتی شخص به راهنمایش احترام بگذارد، به پیشکسوتش احترام بگذارد و حرمتها را رعایت کند، هم خودش درمان میشود و هم فضا را برای نفرات بعد از خودش امن نگه میدارد. هدف ما هم همین است؛ من که درمان شدهام، بتوانم کمک کنم یک نفر دیگر هم به درمان برسد. چه کسی که شال گردن دارد و چه کسی که ندارد، همه یک هدف مشترک داریم و آن هم امن نگه داشتن فضای کنگره برای سفر اولیهاست. من هیچوقت مباحث کنگره را بیرون از کنگره مطرح نکردهام، چون این کار باعث رنجش و دلخوری میشود. ما اینجا آموزش میگیریم تا این آموزشها را در زندگی خودمان به کار ببریم.
چند وقت پیش یکی از دوستان که سفر اولی بود و حدود دو، سه ماه سفر داشت، برایم تعریف کرد که یکی از بچهها به او گفته بود دارویش را اینطور مصرف کند یا به شکل دیگری درست کند. این کار واقعاً اشتباه است. حتی منِ سفر دومی هم حق ندارم به کسی بگویم چه کاری انجام بدهد یا ندهد. من در هر مقطعی از درمان، راهنما دارم و بهترین کسی که میتواند مرا راهنمایی و هدایت کند، فقط راهنمای من است. هیچکس غیر از راهنما نباید در این مسائل دخالت کند. موضوع دیگری که به نظر من مهم است، این است که سفر اولیها بیرون از کنگره با هم رابطه و رفتوآمد نداشته باشند. خود من الآن در کنگره قوموخویش دارم، ولی با هم رفتوآمد نمیکنیم. شاید خیلی به ندرت و از روی اجبار پیش بیاید. لزومی ندارد کسی دنبال من بیاید یا مرا ببرد و بلعکس. من اگر واقعاً خواسته درمان داشته باشم، به هر طریقی خودم را به کلاس و لژیون میرسانم. اگر قرار باشد دیگران مسئول رفتوآمد من باشند، آن مسئولیتپذیری و آموزشهایی که وادیها و راهنما به ما یاد میدهند، در زندگی من کاربردی نخواهد داشت.
امیدوارم مباحث کنگره را به درستی یاد بگیریم، وادیها را خوب کار کنیم و وقتی در لژیون مینشینیم، گوش، ذهن، روح و جسممان همانجا باشد تا بتوانیم آموزشهای راهنما را دریافت کنیم. من الآن نزدیک به دو سال است که در کنگره هستم. وقتی خودم را با روز اول مقایسه میکنم، میبینم از هر نظر تغییر کردهام؛ از نظر شخصیت، پوشش، درآمد، روابط اجتماعی و رابطهام با خانواده. من قبلاً بلد نبودم از کسی عذرخواهی کنم، اما امروز اگر متوجه شوم اشتباه از طرف من بوده، سریع عذرخواهی میکنم و نمیگذارم کسی از من کینه و دلخوری به دل بگیرد. اگر هم با کسی مشکلی داشته باشم، مستقیم با خودش مطرح میکنم، نه اینکه آن را از طریق دیگران منتقل کنم؛ چون این کار فقط باعث کینه و کدورت میشود.
امیدوارم همیشه شاگرد باشیم، آموزش بگیریم و به آنچه در اختیارمان قرار میگیرد عمل کنیم. مطمئن باشید هر چیزی که کنگره ما را از آن منع کرده، قطعاً به ضرر ماست.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
66