English Version
This Site Is Available In English

روایت تحول: از سایه‌های تاریک تا پهلوانی

روایت تحول: از سایه‌های تاریک تا پهلوانی

جلسه پنجم از دور چهارم جلسات لژیون سردار نمایندگی شعبه یوسف، با استادی پهلوان محترم مسافر علی ، نگهبانی دنور مسافر علی و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه ”حرمت کنگره ۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟" روز دوشنبه 8 تیر ماه ۱۴05 ساعت 19:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

داستان من از زمانی شروع می‌شود که درگیر مصرف بودم و حتی در جایگاه یک مصرف‌کننده، سعی می‌کردم با سیاست و پیچاندن دیگران، شرایط را به نفع خودم پیش ببرم. در آن روزها، سواد و آگاهی در زندگی من معنایی نداشت؛ حتی وقتی به لجون رفتم، وقتی از من پرسیدند سواد داری یا نه، با بی‌اطلاعی پاسخ دادم. در آن دوران، حتی ظاهر و پوششم هم نشان‌دهنده وضعیتی آشفته بود؛ با همان شلوار کردی و دمپایی‌های کهنه و داغون می‌رفتم سراغ راهنماها. حتی وقتی برای اولین بار با راهنما روبرو شدم، سعی کردم با دادن محصولات کشاورزی مثل کره و دوغ، راهی برای دور زدنِ مسئولیت‌هایم پیدا کنم تا نتواند سخت‌گیری کند، اما او با قاطعیت و با استفاده از مفهوم «حرمت»، یاد داد که نمی‌توان با این روش‌ها، مشارکت و نوشتن سی‌دی را نادیده گرفت. او به من فهماند که اگر می‌خواهم تغییر کنم، باید از خواسته‌های خودم بگذرم و گوش به فرمان باشم؛ و همین بود که من نوشتن را یاد گرفتم، ایستادم و با شکرگزاری به مسیر ادامه دادم.

در آن دوران، زندگی من بر پایه دروغ و فرار بنا شده بود. در خانه، ما یاد گرفته بودیم که برای پنهان کردن واقعیت‌ها، دروغ بگوییم؛ مثلاً وقتی کسی در می‌زد، قایم می‌شدیم و می‌گفتیم «خونه نیست». حتی وقتی در اوج خماری بودم و توان بلند شدن نداشتم، از طریق دروغ به ساقی می‌گفتم که در خانه هستم تا او بیاید. آن روزهایی که درگیر مصرف بودم، حتی در روز تاسوعا، در حالی که برای هیئت می‌رفتم، در عرض دو دقیقه موتورم را دزدیدند؛ روزهایی که در تاریکی مطلق بودم و هیچ چشم‌اندازی نداشتم. در آن زمان، مردم مرا با صفاتی ناخوشایند می‌شناختند؛ به من می‌گفتند «علی سیاه»، چون اثر مواد در ظاهر و رفتارم کاملاً هویدا بود و درگیرِ پنهان شدن از نگاه دیگران بودم.

اما امروز، نگاه من به زندگی کاملاً تغییر کرده است. همان‌طور که در طبیعت می‌بینیم، اگر به درخت آلبالو یا گوجه‌فرنگی کود و مراقبت بدهیم، آن‌ها قدردان هستند و میوه می‌دهند، من هم آموخته‌ام که نسبت به آموزش‌های کنگره و راهنمایی‌های بزرگانی مثل آقا مهندس، مانند آن درخت‌ها قدردان و پاسخگو باشم. من از آن آدمِ فراری که فقط دنبال زیرسیگاری و پیکنیکی برای مصرف بود، به انسانی تبدیل شده‌ام که حالا با همسفرش بر پایه آرامش و درک متقابل زندگی می‌کند. امروز دیگر آن فرد دروغگو و پنهان‌کار نیستم؛ امروز من به جای «علی سیاه»، با لقب «علی پهلوان» شناخته می‌شوم. من از کسی که درگیر مصرف بود و حتی موتورش را از دست داد، به الگویی در منطقه و محله تبدیل شده‌ام. این تغییر، نه یک اتفاق ساده، بلکه برکت و قدرت خداوند است که نشان داد صفت گذشته در انسان صادق نیست و با پذیرش آموزش و احترام به حرمت‌ها، می‌توان از اعماق تاریکی به سمت پهلوانی و روشنی برخاست.

ضبط صدا: مسافر علی، خدمتگزار سایت
عکاس: مسافر علی، خدمتگزار سایت
تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر داوود، خدمتگزار سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .