English Version
This Site Is Available In English

لژیون سردار مسیرش خاص است

لژیون سردار مسیرش خاص است

جلسه ششم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس به استادی همسفر مرضیه، نگهبانی دنور راهنما رقیه و دبیری همسفر الهام با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟» روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروفی تهی است. دوستان، تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگه خواهد داشت.»

تشکر می‌کنم از ایجنت راهنما همسفر زهره و نگهبان لژیون سردار راهنما همسفر رقیه که به من اجازه خدمت دادند. بسیار خوشحالم که امروز در کنار شما هستم تا آموزش بگیرم. در تمام کتاب‌هایی که آقای مهندس نوشته‌اند، وادی‌هایی که با ما کار می‌شود، در لژیون‌ها و کارگاه‌ها، آموزش‌های نابی به ما داده شده که باعث می‌شود سه نیروی موجود در تمام انسان‌ها؛ یعنی عشق، محبت و بخشندگی، در ما بیدار شود. خداوند از زمان خلق انسان، این صفات را در نهاد ما قرار داد، این نیروها در همه ما وجود دارند؛ اما در بعضی انسان‌ها شکوفا و بیدار می‌شوند و در برخی دیگر هنوز آن‌گونه که باید، بیدار نشده‌اند.

در تمام این آموزش‌های نابی که آقای مهندس در اختیار ما گذاشته‌اند و راهنماهای عزیزمان برای انتقال آن‌ها زحمت می‌کشند، این عشق، محبت و بخشندگی در درون ما بیدار می‌شود. اگر به شعبه‌های مختلف ایران نگاه کنید، می‌بینید چقدر زیبا و بدون چشم‌داشت، بدون دریافت هیچ مبلغی، سر وقت می‌آیند و با خوشحالی و لبخند خدمت می‌کنند. در رأس همه آن‌ها آقای مهندس هستند که هر چهارشنبه بدون تأخیر حاضر می‌شوند تا گره از کار مردم باز کنند.

یک سال و شش ماه است که به اینجا می‌آیم. استادهای زیادی با هماهنگی ایجنت همسفر زهره از شهرهای دیگر آمده‌اند تا تجربیات ما بیشتر شود و ببینیم که شهرهای دیگر هم در حال حرکت هستند و فقط ما نیستیم. با خودم فکر می‌کردم آیا آن رضایتی که من و شما اینجا با خدمت کردن (در نشریات، آبدارخانه و …) داریم، یا آن لذتی که در چشمان مرزبانان و راهنماها موج می‌زند، افراد بیرون از کنگره هم تجربه می‌کنند؟ تفاوت این‌جاست؛ آموزش‌های ناب کنگره، این عشق و محبت را در ما بیدار کرده است تا با اشتیاقی که از وجودمان برمی‌خیزد، خدمت کنیم.

یادم هست روزهای اول که از پله‌ها پایین می‌آمدم، با ذهنیتی که از گروه‌های دیگر داشتم، به دنبال بهانه‌ای بودم تا از اینجا ایراد بگیرم؛ اما اولین چیزی که در کنگره۶۰ نگاه مرا جلب کرد، کارگاه بود. وقتی نشستم و «حرمت کنگره» خوانده شد، با اینکه در اداره‌های مختلف با قوانین اداری آشنا بودم؛ اما حس کردم این قوانین برای محدودیت نیست، گویی حس درونی‌ام فریاد می‌زد که جای درستی آمده‌ای.

وقتی حرمت خوانده شد، با خود گفتم: آیا واقعاً این‌ها اجرایی می‌شود؟ اولش فکر کردم ادعاست؛ اما بعد دیدم این‌ها میخ‌های محکم کنگره هستند؛ وقتی میخ را می‌زنیم، دیگر چیزی تکان نمی‌خورد و ثابت می‌ماند. این حرمت‌ها دیگر برای من یک قانون خشک نیست؛ بلکه تبدیل به تمرینات روزمره و صور پنهان زندگی‌ام شده است. بیرون از کنگره هم ناخودآگاه آن را اجرا می‌کنم.

متدی مثل DST که نتیجه‌اش مشخص است، به این دلیل موفق بوده که کاربردی است؛ وقتی در حرمت‌ها می‌گویند بیرون از اینجا رفت‌وآمد نکنید، من در زندگی‌ام نتیجه‌اش را دیدم و سعی می‌کنم در امور مالی و کاری، حرمت‌ها را رعایت کنم؛ وقتی می‌بینم این‌ها چقدر در زندگی رونق ایجاد می‌کند، متوجه می‌شوم که باید خلاقیت به خرج دهم و این آموزش‌ها را در زندگی عملی کنم.

در روز گلریزان عظمت و بخشندگی اعضاء من را شگفت‌زده کرد. حتی سفر اولی‌ها هم با وجود دست خالی، از آنچه دوست داشتند گذشتند و بخشندگی کردند. آنجا فهمیدم لژیون سردار مسیرش خاص است. من هم تصمیم گرفتم خودم را تکان بدهم و لذت این بخشش را تجربه کنم.

در نهایت، این قوانین مثل یک صافی عمل می‌کنند؛ ناخالصی‌های کردار و اعمال ما را می‌گیرند تا مسیر صیقل پیدا کند و راحت‌تر به مرحله عمل برسیم. خیلی خوشحالم که امروز توانستم گوشه‌ای از حسم را بیان کنم. شاید به خاطر همین حرمت‌ها بود که به کنگره ارادت پیدا کردم؛ چون می‌دانم این‌ها میخ‌های نگهدارنده کنگره هستند.

تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران‌ نمایندگی‌ بندرعباس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .