English Version
This Site Is Available In English

تازه فهمیدم که خودم بیش از فرزندانم به آموزش نیاز دارم

تازه فهمیدم که خودم بیش از فرزندانم به آموزش نیاز دارم

 

سلام دوستان، زهرا هستم؛ یک همسفر.
همسفرِ مسافرانی که میوه و ثمره وجودم بودند. آری، خداوند این‌گونه برایم رقم زده بود. سی سال دبیری و تدریس در مدارس و آموزش نوجوانان و جوانان، نتوانسته بود مرا در تعلیم و تربیت فرزندان خودم موفق کند. احساس می‌کردم در تربیت و آموزش فرزندانم ناکام مانده‌ام. خود را در گردابی از نگرانی، یأس، ناامیدی، ترس، اضطراب و تاریکی می‌دیدم.
من اصولاً آدمی عافیت‌طلب بودم و هیچ‌گاه دوست نداشتم زندگی‌ام دچار بحران و طوفان شود. همیشه به دنبال آرامش بودم، اما دیگر آرامشی برایم نمانده بود. گرفتار شدن فرزندانم به اعتیاد، برایم مسئله‌ای بسیار سخت و به ظاهر لاینحل بود.
اما در دل همین سختی‌ها و دشواری‌ها، راهی به روی ما گشوده شد و کنگره به ما معرفی گردید. البته در ابتدا با شک و تردید وارد کنگره شدیم. اصلاً در باورمان نمی‌گنجید که جایی وجود داشته باشد که بتواند چنین مشکلی را برطرف کند؛ اما شد و این اتفاق افتاد. هر دو فرزندم درمان شدند. حتی بلافاصله پس از درمان، در آزمون راهنمایی شرکت کردند و هر دو موفق شدند. سپس هر دو در لژیون سردار حضور فعالی داشتند، در همان ابتدای مسیر دنور شدند و بعدها نیز به درجه پهلوانی رسیدند.
اما هنوز درونِ پرآشوب من آرام نگرفته بود و به آرامش واقعی نرسیده بودم؛ زیرا هنوز خودم به کنگره وصل نشده بودم.
تا این‌که در یکی از جشن‌های گل‌ریزان کنگره، به اصرار یکی از مسافرانم شرکت کردم. در ابتدا این فضا برایم خوشایند نبود و احساس خوبی نداشتم. ناگفته نماند که در همان زمان در کنکور سراسری کارشناسی ارشد پذیرفته شده بودم و قرار بود در دانشگاه الزهرا تهران ثبت‌نام کنم؛ اما بنا به پیشنهاد یکی از مسافرانم، تصمیم گرفتم به‌جای حضور در دانشگاه، در کنگره‌۶۰شرکت کنم.
همین تصمیم، مسیر درمان مرا گشود. تازه فهمیدم که خودم بیش از فرزندانم به آموزش نیاز دارم. هرچه بیشتر در جلسات شرکت می‌کردم، آرامش بیشتری به‌دست می‌آوردم؛ آرامشی که با آرامش گذشته قابل مقایسه نبود. این آرامش، از زمین تا آسمان با آن‌چه پیش از آن تجربه کرده بودم تفاوت داشت.
در این مکان مقدس آموختم چگونه زندگی کنم و چگونه انسان باشم. انسانیت را آموختم، عشق را آموختم و این‌ها دستاوردهای کوچکی نبودند. امروز احساس می‌کنم وجودم با بودن در کنگره زنده‌تر شده است. احساس می‌کنم باید در این مکان مقدس حضور داشته باشم و خدمت کنم.
ما این‌جا هر کدام مانند قطره‌ای هستیم که در کنار یک‌دیگر به رودی جاری تبدیل می‌شویم؛ رودی که سرانجام به اقیانوس می‌رسد.
من دریافتم که ناملایمات باید در زندگی وجود داشته باشند؛ زیرا اضداد هم‌چون تکانه‌هایی هستند که انسان را بیدار می‌کنند. اضداد از ابتدا مأمورند تا تخریب ایجاد کنند و خلقت را به فساد و خون‌ریزی بکشانند؛ اما هرچه انسان‌ها به عقل و آگاهی نزدیک‌تر شوند، اضداد کم‌رنگ‌تر می‌شوند و کم‌کم به آن آرامش نهایی خواهیم رسید.
از خداوند می‌خواهم این توفیق خدمت را همواره در وجودم زنده نگه دارد تا بتوانم با خدمت خود، دست‌کم بخشی از تاوان آن‌همه سختی را که به لطف او برایم آسان شد، بپردازم.

نویسنده: پهلوان همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر وحیده (لژیون پنجم)

رابط خبری: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر وحیده (لژیون پنجم)

ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)

همسفران نمایندگی دامغان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .