English Version
This Site Is Available In English

آب کم جوی، تشنگی آور به دست

آب کم جوی، تشنگی آور به دست

جلسه چهاردهم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر مسعود کرج به استادی اسیستانت لژیون سردار همسفر شیما، نگهبانی پهلوان همسفر نسرین و دبیری راهنمای تازه‌واردین همسفر گیتی با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟» روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از آقای مهندس، خانواده محترمشان و خانم آنی عزیز تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا بتوانیم در کنارشان آموزش بگیریم، رشد کنیم و آن‌قدر مستقل شویم که حرکت خودمان را آغاز کنیم و حالا ادامه بدهیم و بتوانیم هر کداممان، به‌عنوان یک عضو، در راستای اهداف کنگره حرکت کنیم و هر کدام به سهم خودمان و اندازه خودمان در واقع کمک کنیم و نقش خودمان را ایفا کنیم، برای این‌که این سازمان هر روز قوی، هر روز قوی‌تر شود و بتواند به حرکت خودش ادامه بدهد. دستور جلسه این هفته کنگره، حرمت کنگره60 است و در ادامه چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره60 ممنوع می‌باشد؟ همه‌ می‌بینید حرمت آن‌قدر اهمیت دارد که در هر جلسه 2 بار خوانده می‌شود؛ در واقع اگر یک همسفر یا مسافر تازه‌وارد هم بیاید و بخواهد تا پایان جلسه بماند، باید حرمت را 2 بار بشنود؛ اما این‌که چه قدر ما این حرمت‌ها را می‌دانیم و چه قدر آن‌ها را درک می‌کنیم، بستگی به آموزش‌هایی دارد که در جلسات می‌گیریم و این‌که با گوش دادن به سی‌دی‌ها، چه برداشتی از آن‌ها داریم.

حرمت، چارچوب، مرز و حدود آموزش‌هایی است که در کنگره داریم و درباره آن‌ها فکر می‌کنیم و برداشت می‌کنیم؛ واژه‌ حریم از ریشه‌ حرم می‌آید و به معنای چارچوب و محدوده است. هر انسانی دارای یک حریم است؛ همان‌طور که هر ساختاری در بیرون برای خودش حریمی دارد، هر انسان نیز حریم مخصوص به خود را دارد، حالا ممکن است آن حریم از نظر ما قابل رعایت باشد یا نباشد، اما مهم این است که به آن احترام بگذاریم، مهم این است که من، به‌عنوان یک انسان، به حریم خودم واقف باشم و آن را بشناسم و اجازه ندهم کسی وارد حریم من شود. به همان نسبت نیز به خودم اجازه ندهم وارد حریم شخص دیگری شوم.

وقتی صحبت از چارچوب می‌شود، آن چیزی که در ذهن ما نقش می‌بندد قوانین است؛ در واقع اصل و اساس چارچوب به قوانین برمی‌گردد. اگر قوانین را در نظر بگیریم، از قوانین کوچک‌تر شروع می‌شود و تا قوانین اساسی که در کشورها وضع می‌شود ادامه پیدا می‌کند. هدف از این قوانین، حفظ همان چارچوب و ساختار است. هدف از این حرمت‌ها چنین است که به من به‌عنوان یک فرد و به‌عنوان یک عضو، چارچوب را نشان بدهد. وقتی من به‌عنوان یک همسفر وارد این ساختار می‌شوم، قبل از هر چیز باید قوانین این ساختار را بدانم؛ چون اگر قوانین را ندانم، اگر این حرمت در هر جلسه 2 بار برای من خوانده نشود، از کجا باید بدانم که مثلاً نباید بحث سیاسی داشته باشم؟ از کجا باید بدانم که در این ساختار نباید دروغ بگویم؟

ممکن است ما در خانه درباره مسائل سیاسی صحبت کنیم، اما باید بدانم وقتی وارد این ساختار می‌شوم، نباید بحث سیاسی داشته باشم، باید بدانم وقتی وارد این ساختار می‌شوم، باید برخورد مناسبی داشته باشم. شاید خارج از این ساختار به‌عنوان یک فرد، اعتقادی به حجاب اسلامی نداشته باشم، اما باید بدانم وقتی وارد این ساختار می‌شوم، لازم است این موضوع را رعایت کنم.

اساساً این حرمت‌ها اعلام و خوانده می‌شوند تا ما آن‌ها را بشناسیم و بدانیم؛ اما یک بخش بسیار مهم از این حرمت که قطعاً همه شما آن را می‌دانید این است که ما نباید با یکدیگر رابطه کاری و مالی داشته باشیم. این موضوع بارها و بارها گفته شده است. فلسفه آن هم این است که وقتی بحث کار و مسائل مالی به میان می‌آید، چون بحث انرژی و پول مطرح است و پول هم‌راستا با انرژی است، این موضوع قدرت و تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث می‌شود که شاید ما بتوانیم در یک ساختار، حتی گاهی اختلاف‌ نظر داشته باشیم، ولی باز هم در کنار هم بمانیم؛ اما رابطه کاری و مالی آن‌قدر قوی است که گاهی باعث می‌شود انسان‌ها از این ساختار دور شوند.

این اتفاق ناآگاهانه و ندانسته می‌افتد. شاید در ظاهر نیت ما خیر باشد و بخواهیم کار نیکی انجام بدهیم. مثلاً در لژیون، یکی از هم‌ لژیونی‌ها از ما درخواست پول می‌کند و ما با خودمان می‌گوییم: شرایطش را می‌دانم، پس به او کمک می‌کنم. آن فرد پول را می‌گیرد و می‌گوید شاید 3 ماه طول بکشد تا آن را برگردانم. شاید برای من هم مهم نباشد، اما همین حسی که بعد از آن هنگام روبه‌رو شدن با من پیدا می‌کند باعث می‌شود کم‌کم از ساختار کنگره دور شود. گاهی اوقات حتی در سفر اول، از درمان فاصله می‌گیرد؛ به همین دلیل زمانی که خودم لژیون داشتم، همیشه به اعضاء لژیون می‌گفتم که حرمت باید از جایگاه‌های بالاتر بیشتر رعایت شود.

اول من به‌عنوان راهنما، باید حرمت و حریم خودم را رعایت کنم؛ بعد رهجوی سفر دوم و بعد رهجوی سفر اول؛ یعنی هرچه جایگاه بالاتر باشد، مسئولیت رعایت حرمت هم بیشتر است. شاید یک سفر اولی هنوز به اندازه کافی آگاه نباشد و از ضررهای این موضوع اطلاع نداشته باشد، اما این وظیفه تک‌تک ماست که این اصل را رعایت کنیم؛ اما نتیجه رعایت حرمت چیست؟ نتیجه این است که امروز می‌توانیم با این انسجام، در یک نمایندگی کنار هم جمع شویم و آموزش بگیریم. اگر امروز ما در اینجا جمع شده‌ایم، اگر در این ساختمان، با این نظم و امکانات، در این هوای گرم، در محیطی خنک و آرام کنار هم نشسته‌ایم و بدون هیچ پرداختی آموزش می‌بینیم، به این دلیل است که تک‌تک ما یعنی من و شما عزیزان، در مرحله اول حرمت‌ها را رعایت کرده‌ایم. نتیجه رعایت حرمت، همین انسجام، همین همبستگی و همین ماندگاری این ساختار است.

در نتیجه‌ رعایت حرمت‌ها بوده که کنگره ۲۷ سال است به حرکت خودش ادامه می‌دهد و خدا را شکر هر روز قوی‌تر از روز قبل شده است. اگر غیر از این بود، احتمالاً بارها از هم جدا شده بود؛ همان‌طور که در بسیاری از مجموعه‌های دیگر چنین اتفاقی افتاده است. در اجرای حرمت است که ما آموزش می‌گیریم؛ همان‌طور که در ابتدای صحبت‌هایم گفتم، حد و حدود و حریم خودم را یاد می‌گیرم و همچنین یاد می‌گیرم که به حریم دیگران احترام بگذارم. این موضوع فقط مختص کنگره نیست. بسیاری از مشکلاتی که در زندگی شخصی‌مان داشته‌ایم، به این دلیل بوده که حریم‌ها و چارچوب‌های خودمان را نمی‌شناخته‌ایم؛ حتی حریم خودمان را هم نمی‌دانستیم. خیلی از ضربه‌هایی که در زندگی خورده‌ایم، نتیجه‌ همین ناآگاهی بوده است.

اگر بدانم زمانی که می‌خواهم یک قرارداد ببندم چگونه باید رفتار کنم، چه مواردی را باید در قرارداد قید کنم، اگر قرار است با کسی شریک شوم چه نکاتی را باید در آن قرارداد بنویسم و آیا لازم است همه چیز مکتوب باشد یا نه، بسیاری از مشکلات برایم پیش نخواهد آمد. می‌خواهم بگویم وقتی من به‌عنوان یک همسفر وارد این مسیر می‌شوم و آموزش می‌گیرم، این آموزش‌ها را وارد زندگی خودم می‌کنم و به آن‌ها عمل می‌کنم. همین موضوع باعث می‌شود پایه‌های زندگی من، به‌ویژه پایه‌های مالی، مستحکم‌تر شود؛ در نتیجه‌ رعایت حرمت است که آموزش می‌بینم. وقتی وارد سفر دوم می‌شوم به لژیون‌های مختلف می‌روم، وارد لژیون سردار می‌شوم؛ چون در حال آموزش گرفتن هستم. یاد می‌گیرم که انسان‌هایی آمدند و بذر نیکویی کاشتند من از این بستر استفاده کردم. این بستر امروز تبدیل به یک نمایندگی، یک ساختمان و یک مجموعه با نیروی انسانی شده است. من از آن استفاده کردم، آمدم، آموزش گرفتم و بهره بردم.

حالا وظیفه من چیست؟ اثرات این آموزش‌ها، همان حرمت‌ها و همان قوانینی هستند که یاد گرفته‌ایم. وقتی من به‌عنوان یک فرد این قوانین را رعایت می‌کنم یاد می‌گیرم که خدمت کنم. بخشی از این خدمت، حضور در جلسات است. بخشی دیگر این است که تعهدی را در روز گل‌ریزان می‌دهم و خودم را مقید می‌دانم که به آن عمل کنم. چرا؟ چون آموزش گرفته‌ام. زمانی که در حرمت خوانده‌ام دروغ گفتن ممنوع است، ممکن است در خیلی از موقعیت‌ها، حتی در لژیون یا هنگام مشارکت، شرایطی پیش بیاید که بتوانم دروغ بگویم؛ اما یادم می‌آید که همین چند روز پیش، در کارگاه اعلام شد که دروغ گفتن ممنوع است. به همین دلیل دروغ نمی‌گویم. شاید اگر دروغ هم بگویم، هیچ‌کس متوجه نشود، اما آن کار را انجام نمی‌دهم.

وقتی تعهد می‌دهم و می‌گویم می‌خواهم دنور، پهلوان یا عضو لژیون سردار شوم، شاید هیچ‌ کس نداند که امروز در حساب من چه قدر پول وجود دارد یا اصلاً توان پرداخت آن مبلغ را دارم یا نه؛ اما خودم را موظف می‌دانم به تعهدی که داده‌ام و قولی که در روز گل‌ریزان داده‌ام، عمل کنم و آن را به انجام برسانم. نتیجه رعایت حرمت همین است؛ اگر امروز دور هم جمع شده‌ایم و همه تلاش می‌کنیم به تعهدی که اعلام کرده‌ایم عمل کنیم، به این دلیل است که از همان ابتدا یاد گرفتیم حرمت‌ها را رعایت کنیم. حالا من یاد گرفته‌ام که چارچوب دارم. من به‌عنوان یک انسان، نسبت به تعهدی که می‌دهم مسئول هستم. شاید هیچ‌ کس هم نداند امروز در حساب من چه قدر پول وجود دارد، حدودش را به من می‌دهد یا نمی‌دهد؟ یعنی من خودم می‌دانم که دارم چه کاری انجام می‌دهم.

اساساً رعایت حرمت‌ها باعث می‌شود که من در چارچوب قرار بگیرم. همان چیزی که استاد امین می‌گویند؛ می‌گویند ابتدا خودتان را ملزم بدانید. اگر می‌خواهید حالتان خوب شود، خودتان را ملزم بدانید که چارچوب‌ها را رعایت کنید. با تمام خستگی، بلند شوید و آن کاری را که باید انجام بدهید انجام دهید. آنجاست که در چارچوب قرار می‌گیرید و وقتی طبق چارچوب عمل می‌کنید، به انسانی قوی و متعهد تبدیل می‌شوید. زمانی که در درون انسان خواسته‌ خدمت کردن شکل می‌گیرد، می‌خواهم این را بگویم که این خواسته آن‌قدر مقدس، ارزشمند و زیبا است که وقتی در وجود ما به وجود می‌آید، باید قدر آن را بدانیم؛ چون یک‌باره به وجود نیامده است. یک انسان مسیر زیادی را طی کرده، آلودگی‌های زیادی را پشت سر گذاشته تا به جایی برسد که بخواهد خدمت کند. این خواسته در درون او کاشته شده است؛ پس باید قدر آن را بدانیم.

اگر بر اساس این خواسته و در مسیر خدمت حرکت می‌کنیم، چون می‌خواهیم قوی باشیم، باید قدر آن را بدانیم و پای آن بایستیم. اگر تعهدی می‌دهیم، پای تعهدمان بایستیم و تا جایی که در توانمان است آن را انجام بدهیم. این‌ها همگی نشان‌دهنده‌ آگاهی و دانایی انسان است و کاری که کنگره انجام می‌دهد نیز همین است؛ بدون این‌که از کسی طلبی داشته باشد. ما بارها و بارها گفته‌ایم که حضور در جلسه همدردی است؛ خدمت، درماندگی نیست. پرداخت تعهد هم همین‌طور است. کنگره از کسی طلبی ندارد. آقای مهندس بارها در صحبت‌هایشان این موضوع را بیان کرده‌اند؛ اما این‌که شما چه کاری انجام می‌دهید، به خودتان مربوط است و هر انسانی خودش می‌داند که دارد چه کاری انجام می‌دهد.

این‌که انسان چه قدر در راستای آموزش‌هایی که گرفته حرکت می‌کند و این حرکت تا چه اندازه به او کمک می‌کند که ارتقاء پیدا کند بسیار مهم است؛ به همین دلیل است که انسان‌هایی را می‌بینید که با عشق خدمت می‌کنند و هرچه بیشتر خدمت می‌کنند، برای خدمت بیشتر تشنه‌تر می‌شوند؛ چون به همان جمله آقای مهندس رسیده‌اند که «آب کم جوی، تشنگی آور به دست» آن‌ها می‌دانند که دارند چه کاری انجام می‌دهند و همین تشنگی، انگیزه‌ای می‌شود برای این‌که بهتر و محکم‌تر در مسیر حرکت کنند. اگر قرار است این تشنگی در ما به وجود بیاید، باید در بعضی از جاها خودمان را وارد چالش کنیم؛ باید بیشتر به خواسته‌های درونی‌مان بپردازیم، بیشتر به آن‌ها بها بدهیم و حس‌های خودمان را بهتر بشناسیم.

ممکن است من بگویم دوست دارم قهرمان شوم، اما هم‌زمان صداهای دیگری هم در ذهنم باشد که بگوید: «نه، تو نمی‌توانی. تو دختر داری. دخترت دانشجو است؛ باید خانه‌ات را عوض کنی. فلان هزینه را داری، همه‌ این صداها برای همه‌ ما وجود دارد و در درون همه‌ ما است؛ اما این‌که ما به کدام صدا گوش می‌دهیم و به کدام خواسته بیشتر بها می‌دهیم، بستگی به آموزش‌هایی دارد که گرفته‌ایم و برداشتی که از آن آموزش‌ها داشته‌ایم؛ ان‌شاءالله بتوانیم این تشنگی را در وجود خودمان ایجاد کنیم و هر روز بیش از گذشته، مشتاق خدمت کردن باشیم. امیدوارم بتوانیم به تعهداتی که بر عهده گرفته‌ایم عمل کنیم و با حرکت در مسیر آموزش و خدمت، هر روز قدمی مؤثرتر برداریم.

تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون شانزدهم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر نرگس نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .