English Version
This Site Is Available In English

حرمت‌های کنگره 60 درس زندگی است.

حرمت‌های کنگره 60 درس زندگی است.

نهمین جلسه از دوره سی‌ودوم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی عطار نیشابوری ، ویژه مسافران در روزهای یکشنبه  با استادی:دیده‌بان محترم مسافر مهدی و نگهبانی: مسافر فریدون  و دبیری: مسافر محسن با دستور جلسه  ((حرمت کنگره 60 ،چرا رابطه کاری،مالی و خانوادگی در کنگره ممنوع است)) در تاریخ 7 تیرماه 1405 ساعت 17 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم مسافر
خداوند را شاکرم که مجدداً این فرصت را در اختیار من قرارداد تا بتوانم مهمان شما باشم در شعبه «عطار نیشابوری». الحمدالله که دوباره فرصت تجدیددیدار با دوستانی که از قدیم بودند، و تجدید خاطره برای خودم فراهم شد. من ایام بسیار خوبی را در شعبه عطار نیشابوری گذراندم و از انرژی شما بهره‌مند شدم.
جلسه امروز ممکن است کمی فشرده‌تر باشد، به‌واسطه اینکه ما مراسم اهدای شال به «مرزبانان جدید» را نیز در برنامه داریم. من ابتدا می‌خواهم راجع به مبحث «مرزبان» صحبت کنم و تحلیلی از گروه مرزبانی داشته باشم. من چهارده ماه را در جایگاه مرزبان خدمت کردم؛ این‌یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های آموزش، یکی از زیباترین و شیرین‌ترین جایگاه‌های خدمتی در عمرِ شما است. این جایگاه به مرزبان کمک می‌کند تا خود و جایگاهش را پیدا کند، نقطه تحملش را بالا ببرد و شخصیت جدیدی از خود خلق کند.
در دوره خدمت مرزبانی، قرار نیست که این‌همه آسانی باشد؛ اتفاقاً کار سختی است. مرزبان یعنی کسی که حدود، مرزها و قوانین یک مجموعه را اجرا و پیاده کند. اما ابزارِ اجرا به‌جز «محبت» چیزی ندارد. این کار آسانی نیست. همه ما در مجموعه‌های کاری و شغلی کار می‌کنیم؛ به‌محض اینکه تخلف کنیم، کارفرما از ابزارِ «تخلف» یا جریمه نقدی، لغو مرخصی یا حتی اخراج استفاده می‌کند. کمیته‌های جذاب، جریمه‌دار و اضافه‌کار نیز وجود دارد. ابزارهای مختلفی وجود دارند که بر اساس آن‌ها، ما متقاعد می‌شویم قوانین را رعایت کنیم. در جوامع انسانی هم همین‌طور است؛ اگر خلاف قانون عمل کنیم، دولت می‌تواند ما را به زندان ببرد، جریمه کند و محدودیت اجتماعی قائل شود.
اما داستان «کنگره شصت» متفاوت است: در اینجا مرزبان، قوانین را اجرا می‌کند و ابزاری جز «محبت» ندارد. این مستلزم چیست؟ مستلزم این است که من، «رهجو»من (مسافر)، این را بدانم و یاد بگیرم که رعایت کردن این قوانین و حرمت‌ها به نفع خودم است. اگر این را بپذیرم، همراه مرزبان می‌شوم، مسیر را کنارش ادامه می‌دهم و در رشد شعبه خودم کمک می‌کنم. اگر این را نپذیرم، دائماً ناراحت خواهم بود. کار مرزبانی به نسبت بقیه خدمات، کار سختی است، اما جایگاه زیبایی است.
خدا قوت به حضور مرزبان‌های دوره قبل که زحمت کشیدن و با شرایط سخت شعبه‌ را به این شکل خوب، پرانرژی و پربار نگه‌داشته‌اند، برای آن‌ها آرزو می‌کنم که بتوانند جایگاه خدمتی خوبی را تجربه کنند. برای گروه جدید هم‌آرزوی موفقیت می‌کنم. قطعاً باید دست‌به‌دست هم بدهید؛ کنار گروه مرزبانی بایستید، همان‌طور که کنار گروه‌های قبل بودید و کنار مرزبانان گروه‌های مختلف بودید. این شعبه به این شکل زیبا حفظ‌شده تا بتوانیم چراغ اینجا را روشن نگه‌داریم و روزبه‌روز گسترش یابد.
برای اینکه ما کنار هم باشیم و فضایی امن داشته باشیم، معیارهایی داریم. وقتی در خیابان رانندگی می‌کنید، چراغ‌قرمز به شما می‌گوید «بایست». پلیس که سر چهارراه ایستاده، نظارت می‌کند که پشت چراغ‌قرمز بایستید. عملاً خودش این توقف را برای شما ایجاد نمی‌کند، اما نظارت می‌کند که شما قانون را اجرا کنید. اگر تخطی کنید از قانون، چه احتمالی وجود دارد؟ احتمال این وجود دارد که به خودت و دیگران آسیب برسد. این‌یک معادله ساده است که از صبح تا شب در زندگی ما جریان دارد.
اگر قرار باشد ساعت هفت صبح سرکار باشم و ساعت هفت ونیم از خواب بیدار شوم، عملاً به‌موقع نمی‌رسم و دچار مشکل می‌شوم. پس در آنجا یک قانون و جایگاه داریم که باید رعایت کنیم. وقتی سرکار می‌رویم، وظایفی بر عهده‌مان است که باید انجام دهیم؛ اگر انجام ندهیم، بسته به نوع کار، دچار اشکال می‌شویم. پس یک چارچوب است که باید رعایت کنیم. زندگی انسان در شهر درونی خودش هم به همین شکل است: اگر قلب من بر اساس پارامترهایی که مغز من به‌صورت ناخودآگاه می‌دهد عمل نکند، چه اتفاقی می‌افتد؟ سکته می‌کنم. اگر تنفس من دچار اشکال شود، چه می‌افتد؟ دچار خفگی می‌شوم. اگر جریان خون من در بخشی از بدن دچار توقف شود، چه اشکالی پیش می‌آید؟ لخته خون ایجاد می‌شود و ممکن است هرلحظه برای من مشکل ایجاد کند.
پس این چارچوب‌ها و مسیرها در هرجایی از زندگی که شما در نظر بگیرید وجود دارد. ما ساختار بدون قانون نداریم. یک مثال عامیانه هست: «جنگل بدون قانون!» ولی خودمان می‌گوییم: «قانون جنگل!» یعنی حتی آنجایی که با معیار بشری من جور درنمی‌آید و زور و قدرت حاکم است، آنجا هم برای خودش چارچوب و قوانین دارد. اگر من هم رعایت کنم، آنجا دچار اشکال نمی‌شوم. شما حتماً به طبیعت رفته‌اید؛ جایی که می‌خواهید بخوابید باید بلند باشد، اگر آتش روشن بکنید باید حواستان باشد، حتی در آنجا اگر چارچوب را رعایت کنید، آسیب نمی‌بینید.
امروز ما در کنگره شصت هم همین داستان راداریم. می‌گوییم: «کنگره، مکان مقدس و امنی می‌باشد.» اما به چه شرطی؟ به چه شرطی امن است؟ به چه شرطی مقدس است؟ (به خاطر رسالتش مقدس است). به چه شرطی امن است؟ به شرطی که من این حرمت‌ها را در آنجا رعایت کنم. اگر رعایت نکنم، امن نیست. اگر امروز من حرمت‌ها را در حوزه مالی رعایت نکنم و بدون هماهنگی پولی را به کسی قرض بدهم و آن فرد پول من را بردارد و دیگر برنگرداند، آیا از روز بعد آن مکان برای من مکان امنی  است؟ نه،معادلات خیلی ساده است.
ما اگر این چارچوب‌ها را رعایت نکنیم، در کنگره شصت هرکداممان به‌ساز خودمان برقصیم، هرکداممان قانون خودمان را پیاده کنیم، قطعاً آن مکان دیگر مکان مقدس و امنی نیست. و ما به شرطی اجازه حضور داریم در این جامعه و به شرطی اجازه فعالیت داریم که این امن بودن را حفظ کنیم؛ این چارچوب داشتن را حفظ کنیم.
در حوزه درمان اعتیاد خیلی از گروه‌ها آمدند و فعالیت کردند با انواع و اقسام تفکرات. خیلی از کمپ‌ها، خیلی از (NGOها) آمدند و فعالیت کردند. چرا در بین همه این‌ها، یکجایی هست مانند کنگره شصت که نه‌تنها کسی گیر به آن نمی‌دهد، احترام هم برایش قائل است؟ به خاطر اینکه فضای امن فراهم کرده. از دل کنگره شصت، هیچ‌وقت مسائل و گرفتاری‌های مالی بیرون نرفته، هیچ‌وقت مشکلات و مسائل اخلاقی بیرون نرفته، هیچ‌وقت دعوا و مرافعه بیرون نرفته، چرا؟ به خاطر اینکه خودمان قانونی داریم که به آن قانون داریم عمل می‌کنیم.
توصیه‌ام به دوستان سفر اولی و همچنین به راهنما این است:ما باید در طول سفرمان حداقل ده بار «حرمت‌های کنگره شصت» را بخوانیم و آزمون بدهیم. من روزی که سفرم تمام می‌شود، باید این حرمت‌ها را بدون اینکه به برگه نگاه کنم، بدانم و در ذهنم مرور کنم. چرا؟ به خاطر اینکه اگر هرکدام از ما دقت کنیم، هرکدام از این بخش‌های پرمعنی را که اعم از: «دروغ گفتن»، «علیه شخصی سرزنش کردن»، «حرف یکدیگر را قطع نمودن»،  اگر هرکدام از این‌ها را حتی بیرون از کنگره اجرا کنیم، زندگی را برای خودمان بهشت کرده‌ایم. زیبایی داستان کنگره این است که از بیرون می‌آید درون و از درون می‌رود بیرون. فکر نکنید این‌ها فقط مال کنگره هستند. ما فعلاً گفتیم: « قوانین کنگره، حرمت‌های کنگره است.» اما دقت کنید اگر من در زندگی‌ام به نحوی عمل کنم که لباس و پوششم همیشه مناسب باشد، آیا در جامعه احترام ندارم؟ اگر آدمی باشم که دروغ نگویم، آیا در جامعه جایگاه احترام ندارم؟ انسانی باشم که پشت سر کسی حرف نزنم؟ انسانی باشم که هر جا صحبت می‌کنم و طرفم صحبت می‌کند، اجازه بدهم کلامش منعقد شود (تمام شود)، آیا انسان با جایگاه اجتماعی بهتری نخواهم بود؟
پس این‌ها به من درس زندگی می‌دهد. فقط یک حرمت کنگره شصت نیست که آن‌قدر اهمیت دارد؛ در جلسه همه‌چیز یک‌بار فرصت داده می‌شود، حتی سخنان استاد می‌گوید: «استاد سخنانش که تمام شد، دیگر نمی‌تواند حرفی بزند در طول جلسه، ولی «حرمت» دو بار خوانده می‌شود.» به خاطر اینکه اهمیتش بالاست، به خاطر اینکه می‌خواهیم بگوییم که این در درون و بیرون کنگره60 هست و برای من، مهدی، کاربردی است.
حالا این حرمت با این ارزشمندی، با این ساختار و با این هدایتگری که هر جور به آن نگاه کنیم، در زندگی به ما کمک می‌کند. مسئول اجرا کردن و پیاده کردنش در شعبه، «مرزبانان» هستند. هم می‌خواهم به مرزبان‌های جدید این نکته را تذکر بدهم که وظیفه بسیار خطیری دارید؛ هم می‌خواهم به دوستانی که به‌عنوان مسافر اینجا هستند بگویم که این دوستان(مرزبان) چیزی خارج از آن چیزی که به نفع ماست را نمی‌گویند. چیزی خارج از حرمت‌ها قرار نیست که اینجا به‌عنوان قانون یا حرمت پیاده شود. حالا قوانین جاری که به‌صورت یک‌ماهه، دو‌ماهه، سه‌ماهه شاید به‌روزرسانی شوند، اعلام شوند و در مسائل جاری شغلی پیاده شوند، به کنار ولی هسته مرکزی آن قوانین همین «حرمت‌های کنگره60» است.
پس توجه به‌ آن‌ها، رعایت کردنشان و ملکه ذهن شدنشان بر ما واجب است. اگر رعایت کنید، بعد از یک مدتی خودتان می‌فهمید که چقدر در زندگی امروز راحتید، چقدر در کنگره راحت هستید،پس آویزه گوشمان کنیم که حرمت‌های کنگره60، سرلوحه حرکت ماست. من رهجو باید بدانم، باید در ذهنم وقتی‌که حرمت کنگره هست و در جلسه خوانده می‌شود،  در ذهنم «ملکه» شده باشد که با خودم مرور کنم و  به تک‌تک بندهایش عمل کنم. حالا اینکه من حفظ باشم و عمل نکنم، باز خودش یک چالش است.
یکی دیگر از امتیازاتی که رعایت کردن حرمت‌ها دارد، این است که من برای خودم احترام می‌خرم. من همیشه می‌گویم: «بچه کنگره‌ای باید کاسب باشد، منتها کاسب جنس خوب» من حرمت را رعایت می‌کنم که در جامعه و در کنگره برای خودم احترام بخرم. من وقتی حرمت‌ها را رعایت می‌کنم. جامعه به من احترام می‌گذارد، چون من آدم دروغ‌گویی نیستم. جامعه به من احترام می‌گذارد، چون هرجایی که پشت سر کسی حرف می‌زنند، من سعی می‌کنم یا سکوت کنم یا آن مکان را ترک کنم. هرچقدر هم که محیط اطراف من در جامعه محیطی باشد که خارج از حرمت‌ها باشد، حرمت‌ها چون پایه انسانی دارد، برای من عزت و احترام می‌آورد.
این هفته را روی این دستور جلسه واقعاً فکر کنید، با خودمان قرار بگذاریم که حرمت‌ها را رعایت می‌کنیم. این بند آخرش که می‌گوید: «بدون مجوز راهنما تلفن دادن و تلفن گرفتن» را با یک تعبیر دیگری که در سی‌دی رابطه(استاد امین) وقتی ترکیبش کردم دیدم، که دوستان بیشتری در جامعه دارم. چرا؟ برای اینکه به من می‌گوید یک محدوده‌ای را رعایت کن.  در (کنگره) تلفن نده و تلفن نگیر؛ در جامعه بیرون، اندازه رابطه را با افراد رعایت کن. صحبت‌هایی که داری با افراد می‌کنی را رعایت کن، مراوداتی که با افراد داری انجام می‌دهی را رعایت کن. درنتیجه من از هر محدوده‌ای که برای هر فردی برای ورود به رابطه تعیین می‌کند، لذت می‌برم.
این حرمت‌ها درس زندگی است، این حرمت‌ها چه در کنگره و چه بیرون از کنگره درس زندگی را به ما می‌آموزد به بند بندش فکر کنید.  کنگره هر آموزشش یک نعمت بزرگ است، اگر ما وادی اول را  رعایت بکنیم، می‌توانیم به نقاطی برسیم که فردا از زندگی‌مان لذت بیشتری ببریم ،خیلی ممنونم که با سکوتتان به حرف‌های من گوش دادید .

در ادامه جلسه شال مرزبانان توسط دیده بان محترم اهدا گردید


ضبط صدا: مسافر اشکان(لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان(لژیون دوم)و مسافر حسین(لژیون پنجم)
انتشار:مسافر علی نگهبان سایت(لژیون دوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .